بررسی و نقد دیدگاه سلفیه اعتقادی درباره حقیقت و مجاز با تکیه بر سخنان علمای اهل سنت

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانش‌آموخته سطح 4 حوزه علمیه

2 دانشیار گروه مذاهب کلامی دانشگاه ادیان و مذاهب

3 دانشیار گروه معرفت‌شناسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

چکیده

مسئله مجاز در تاریخ مباحث کلامی و تفسیری از مسائل پرچالشی بوده که هر فرقه بر اساس ادله خود، سعی در اثبات یا نفی آن کرده است و منکران مجاز با انکار آن، در مواضعی دچار تشبیه و تجسیم شده‌اند. در این میان سلفیه اعتقادی در شناخت صفات الهی غالباً راه انکار مجاز را پیش گرفته‌اند، چراکه توجیه عقلانی در مجاز را بی‌اعتبار می‌دانند. چنین دیدگاهی موجب شد تا نگارنده به روش کتابخانه‌ای و با استفاده از سخنان علمای اهل سنت و به وسیله مؤلفه مجاز و نقش آن در معناسازیِ صفات الهی، مبانی و اصول سلفیه در صفات مورد را بررسی و نقد و با خلاقیت در استخراج ادله ناپیدای سلفیه در انکار مجاز، اشکال اساسی سلفی‌ها را در سوء فهم آیات و روایات تحلیل کند. بعد از تحلیل و بررسی، ثابت شد که جلوه‌های معناشناسانه مجاز از چنان قوت و قدرتی برخوردارند که نشان می‌دهند این فرایند، بیش از آنکه یک فن ادبی در حوزه ادبیات باشد، یک فرایند معنایی در حوزه زبان است که در ایجاد دائمی مفاهیم بدیع و تغییرات معناساز بسیار دخیل است. همچنین مشخص شد که اشتباه مفهومی اهل ظاهر و سلفی‌ها در نداشتن درک صحیح از مجاز، ناشی از نفهمیدن قدرت نهفته در معنای پنهان واژه‌ها است که وضع اول لفظ نمی‌تواند گویای آن باشد و وضعی جدید با عنوان مجاز می‌تواند آن لفظ را گویا و معنای مقصود را پویا کند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Overview and Critique of the View of Theoretical Salafis concerning Literal and Figurative Language with Reliance on Remarks by Sunni Scholars

نویسندگان [English]

  • MORTEZA KIYANPOOR 1
  • madi farmanian 2
  • aliiraza Qaeminia 3
1 دانش‌آموخته سطح 4 حوزه علمیه
2 دانشیار گروه مذاهب کلامی دانشگاه ادیان و مذاهب
3 دانشیار گروه معرفت‌شناسی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
چکیده [English]

The problem of figurative language has been a challenging issue in the history of theological and exegetical problems. Each sect tries to establish or reject it based on their own argumentations, and those who deny figurative language have in some cases ended up with tashbīh (assimilation of God to creatures) and tajassum (attributing physical features to God). However, theoretical Salafis have opted to deny figurative language in their consideration of divine attributes, because they deem invalid the rational justifications for figurative language. This has led us to deploy a library research method, draw on remarks by Sunni scholars, and appeal to the component of figurative language and its role in making sense of divine attributes, in order to consider and criticize Salafi principles about those attributes, glean implicit arguments by Salafis for the denial of figurative language, and analyze the most fundamental problem with Salafis in their misunderstandings of Quranic verses and hadiths. After these considerations, it turns out that semantic manifestations of figurative language are so powerful that they should be treated as a semantic process in our languages that remarkably contribute to the constant creation of novel concepts and meaning-making changes, rather than a literary technique. Moreover, it turns out that the conceptual error by Salafis and Zahiris in their improper understanding of figurative language arises from their failure to understand the power inherent in implicit meanings of words, which cannot be captured by the primary literal convention of words. A new convention as figurative usage can make the word more suggestive and dynamize the intended meaning.

کلیدواژه‌ها [English]

  • literal language
  • figurative language
  • Salafis
  • Wahhabis
  • Sunnis

عنوان مقاله [العربیة]

بحث ونقد لرأی السلفیة الاعتقادیة فی الحقیقة والمجاز استناداً الى أقوال علماء أهل السُنّة

چکیده [العربیة]

کانت مسألة المجاز فی تاریخ المباحث الکلامیة والتفسیریة من المسائل المثیرة للجدل، حیث حاولت کلّ فرقة الى اثباته أو نفیه استناداً الى أدلّتها. وأما منکرو المجاز فقد وقعوا بسبب انکارهم له ـ فی بعض المواقف ـ فی التشبیه والتجسیم. وفی هذا المضمار غالباً ما انتهجت السلفیة الاعتقادیة طریق انکار المجاز فی معرفة الصفات الإلهیة، وذلک لأنها ترى عدم اعتبار التوجیه العقلانی فی المجاز. مثل هذا الرأی دفع کاتب البحث الى الأخذ بالاسلوب المکتبی، والاستعانة بأقوال علماء أهل السُنّة، والتطرّق الى عناصر المجاز ودورها فی تکوین معنى الصفات الإلهیة، لکی یضع مبادئ واصول السلفیة فی الصفات، على طاولة البحث والنقد، ویستخرج بطریقة ابداعیة عدم کفایة أدلة السلفیة فی انکار المجاز، وتسلیط الضوء على الاشکال الاساسی للسلفیین فی سوء فهم الآیات والروایات. وقد ثبت من بعد التحلیل والبحث أن المعالم الدلالیة للمجاز تتسم بدرجة من القوّة والقدرة التی تکشف عن أن هذه العملیة قبل أن تکون فناً أدبیاً فی حقل الآداب، تمثل عملیة دلالیة فی حقل اللغة، ذات مدخلیة وتأثیر فی فی ایجاد دائم للمفاهیم البدیعة والتغییرات المولدة للمعانی. کما تبیّن أیضاً أن الاشتباه المفهومی لأهل الظاهر والسلفیین فی عدم الاستیعاب الصحیح للمجاز، ناتج عن عدم فهم القوّة الکامنة فی المعنة الخفی للکلمات، حیث أن المعنى الاول الموضوع للألفاظ لا یمکن أن یعبّر عن معانیها، والمعنى الجدید الذی یوضع لها تحت عنوان المجاز یمکن أن یکون معبّراً عن المعنى المقصود.

کلیدواژه‌ها [العربیة]

  • الحقیقة
  • المجاز
  • السلفیة
  • الوهابیة
  • أهل السُنّة

مقدمه

متخصصان فن لغت و زبان‌شناسان بر این باورند که الفاظ دارای گونه‎های فراوان با اعتبارات متعدد هستند. الفاظ به اعتبار ظهور و خفای معنایی، دارای گونه‎های «نص و ظاهر» و «مجمل و مُؤوَّل» هستند و به اعتبار کیفیت دلالتشان به «منطوق و مفهوم» با اقسام متعددشان و به اعتبار وضعشان برای معنا به «عام و خاص»، «مطلق و مقید» و مانند آن و در نهایت به اعتبار چگونگی استعمال، به «حقیقت» و «مجاز» تقسیم می‎شوند. البته این گونه‎بندی، به این ترتیب و با واژگان به کار رفته، مورد اتفاق تمام محققان و صاحب‎نظران این عرصه نیست و گاه اختلاف دیدگاه‎هایی در این باره وجود دارد؛ اما بیشتر اندیشمندان این عرصه به گونه‎های یادشده در تقسیم‎بندی الفاظ، اذعان دارند و درباره هر کدام نظریه پرداخته‎اند (رازی، 1412: 1/ 231ـ233؛ دوللی، 1361: 187).

در این نوشتار از میان گونه‌هایی که ذکر شد، چگونگی استعمال لفظ در معنا مورد بحث قرار گرفته است. صاحب‌نظران در استعمال لفظ در معنا دو گروه کلی هستند: 1. بسیاری از لغوی‌ها و متکلمان اهل سنت استعمال لفظ در معنای حقیقی و مجازی را قبول دارند؛ 2. عده‌ای معتقدند چیزی با عنوان معنای حقیقی و معنای مجازی نداریم تا بین معانی یک لفظ تفکیک کنیم، بلکه الفاظ فقط دارای معنای حقیقی هستند و گونه‌های متفاوت معنایی یک لفظ، هر کدام در قالب یک اسلوب حقیقی شکل گرفته و هر معنا در اسلوب خود یک معنای حقیقی برای لفظ است؛ بر اساس این نظریه، مکتب تشبیه و مکتب «اثبات بلا کیف» شکل گرفت.

مکتب تشبیه در صفات، که بیشتر در مقابل تعطیل (مکتب معتزله) به کار می‌رفته، هرگز مورد قبول سلفیه نبوده است؛ چراکه تشبیهیان مبنای اعتقادی خود را راهی میانه می‌دانسته‌اند که نه سازگاری با تشبیه داشته و نه هم‌خوانی با تعطیل. آنان نظریه «اثبات بلا کیف» را که بر پایه انکار مجاز شکل گرفته است، صحیح می‌دانند. از این ‌رو در این مقاله با روش کتابخانه‌ای و مراجعه به کتب و منابع معتبر، دیدگاه‌ها و مواضع سلفی‌ها بررسی شده و با تکیه بر نظرات دانشمندان اهل سنت، مسائلی چون وجود یا نبود مجاز در قرآن و روایات و نیز نفی یا اثبات صفات به واسطه پذیرش مجاز مورد نقد و بررسی قرار گرفته است.

1. معنای حقیقت و مجاز

الفاظ در نوع ارتباطشان با معنا چند دسته شدند، از جمله لفظ مختص، مشترک معنوی، مشترک لفظی، منقول تعیینی، منقول تعیّنی و لفظ مرتجل (مظفر، 1373: 44). یکی از این اصناف، لفظِ حقیقت و مجاز است که وجوه معنایی آن در لغت و اصطلاح را ذکر می‌کنیم.

1ـ1. معنای لغوی حقیقت و مجاز

واژه «حقیقت» از نظر بیشتر لغت‌شناسان بر وزن «فَعِیله» و به دو معنای فاعلی و مفعولی گرفته شده است: فاعلی به معنای ثابت بودن و مفعولی به معنای تثبیت‌شده در معنای اصلی خود (فلمبان، 1401: 8).

لغویان منشأ اشتقاق مجاز را «جَازَ، یَجُوزُ» دانسته‎اند (فراهیدی، 1409: 6/165)؛ اما ابن‌فارس‎ برخلاف لغت‌شناسان، آن را از «اجتیاز» و به معنای «گذر شیء به ماورای خود» دانسته است. البته از نظر صرفی و ساختار کلام عربی نیز واژه «مجاز» مصدر میمی و به معنای «جواز و تعدی» است (همان: 9ـ16؛ توفیق ابراهیم، 1990: 9).

1ـ2. معنای اصطلاحی حقیقت و مجاز

استعمال لفظ در موضوع‌له خود در اصطلاح تخاطب «حقیقت» نام گرفته است؛ به تعبیر دیگر، حقیقت یعنی استعمال لفظ در معنایی که واضع لغت آن لفظ را در آن معنا وضع کرده که از آن به «اصطلاح تخاطب» تعبیر می‎شود (شوکانی، 1356: 21؛ کامل، 2010: 55). در معنای اصطلاحی مجاز، اصولیان تعبیرهای گوناگونی ارائه کرده‎اند؛ از جمله آنکه «مجاز ضد حقیقت است» (قلعه‌چی، 1408: 405)، «استعمال اللفظ فی غیر ما وُضع له» (زرکشی، 1376: 3/434؛ عسقلانی، بی‌تا: 10/491) و «استعمال اللفظ فی غیر ما وضع له أوّلاً» (غزالی، 1417: 182؛ آمدی، 1402: 28ـ29). برخی نیز آن را با افزودن قید «على وجه یصحّ» (شوکانی، 1356: 21) و «فی غیر ما وضع له، لعلاقة مع قرینة» (حائری طهرانی، 1404: 27 و 57) و مانند آن به کار برده‌اند. بنابراین مجاز یعنی استعمال لفظ در غیر موضوع‌له خود و به تعبیر دیگر، استعمال لفظ در اصطلاحی غیر از اصطلاحی که در مقام وضع بوده، به همراه قرینه بر عدم اراده معنای حقیقی با وجود علاقه بین معنای اولی (حقیقی) و معنای ثانوی (مجازی)(شوکانی، 1356: 21؛ فلمبان، 1401: 17ـ18).

2.دیدگاه سلفی‌ها درباره مجازهای قرآن و حدیث

علمای اسلام از دیرباز درباره کاربرد حقیقت و مجاز در متون دینی ــ ‎چه از حیث امکان و چه وقوع ‎ــ با هم اختلاف داشته‎اند و با ارائه ادله گوناگون مسئله را بسط داده‌اند. با تفحص در این زمینه می‎توان مجموع نظرات اندیشمندان اهل سنت را به سه صورت مطرح کرد:

الف) منع مجاز به صورت مطلق در قرآن و حدیث: طرفداران این نظریه معتقدند که در قرآن و حدیث و واژگان آنها هیچ مجازی راه ندارد. از معتقدان به این نظر می‎توان ابوبکر بن‌ابی‌داود سجستانی، شاگرد داود بن‌علی ظاهری را نام برد.

ب) وجود مجاز به صورت مطلق در قرآن و حدیث: بسیاری از اصولیان و نیز اهل بلاغت و جمهور فقها بر این باورند.

ج) تفصیل بین حکم شرعی و حکم غیرشرعی: طرفداران این نظریه معتقدند که در واژگان مربوط به احکام شرعی قرآن مجاز راه ندارد؛ اما در غیر احکام شرعی می‎تواند باشد؛ برای مثال، در «صلاة» که حقیقت شرعی است، مجاز راه ندارد، اما در آیه شریفه «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ» (إسراء: 24)، که یک حکم غیرشرعی را بیان می‎کند، مجاز راه دارد. ابن‌حزم از قائلان به تفصیل است (زرکشی، 1414: 3/46).

بررسی‎ها نشان می‎دهند که علمای اسلام تقریباً تا ابتدای قرن هشتم، توافقی جمعی بر وجود مجاز در واژگان قرآن کریم و سنت داشته‎اند و جز افراد بسیار اندک، کسی وجود مجاز در قرآن را انکار نمی‎کرد؛ اما با شروع قرن هشتم و ظهور ابن‌تیمیه، تفکر انکار مجاز لغوی، به‌ویژه انکار مجاز در قرآن و سنت، به‌تدریج شکل گرفت تا آنکه در قرون متأخر، وهابیت و سلفیان با سماجت بیشتر از این نظریه حمایت کردند.

سلفیان و وهابیان از سه نظریه بیان‌شده، نظر اول را پذیرفته‎اند.

3. ادله سلفیه برای انکار مجاز

3ـ1. حقایق عرفی بودن صفات

ابن‌تیمیه صفات خبری را حقایق عرفی می‌داند؛ یعنی معنای معهودِ این صفات همانی است که عرف عام از ظاهر این الفاظ می‌فهمد. وی برای اثبات نظریه خود از طریق برهان خُلف استدلال می‌آورد و می‌گوید به فرضِ پذیرش مجاز در صفات خبری، این پذیرش مستلزمِ لوازمی باطل است؛ به همین جهت پذیرش مجاز نیز باطل خواهد بود و به طریق برهان خُلف، حقایق عرفی اثبات خواهد شد. آن لوازم عبارت‌اند از: 1. نیازمند بودن به قرینه صارفه در استعمالات مجازی؛ 2. معارض نداشتن قرینه صارفه؛ چراکه با وجود معارض یقیناً معنای حقیقی اراده می‌شود، نه معنای مجازی؛ 3. مواردی در کلام پیامبر(ص) باید یافت شود که حضرت(ص) فرموده باشند که خلاف ظاهر کلامشان مراد است. لازمه سوم منتفی است؛ چراکه پیامبر اسلام(ص) جایی نفرموده‌اند که در بعضی موارد، خلاف ظاهر سخنشان مراد است. با انتفای لازمه سوم، دیگر نوبت به لازمه اول و دوم نمی‌رسد و آن دو نیز خودبه‌خود منتفی می‌شوند؛ بنابراین پذیرش مجاز باطل است. وی برای تکمیل استدلال خود و نتیجه‌گیری از آن می‌گوید:

وقتی ما صفتی از صفات الهی ــ ‎مانند «ید» ــ را به زبان می‎آوریم، آنچه از کلام الهی و سنت نبوی فهمیده می‎شود، این است که برای خدا دو دست است که مخصوص او و ذاتی او و مناسب شأن الهی است و خداوند حضرت آدم(ع) را با آن دست خلق کرده و با دست راستش زمین را قبض کرده و آسمان را گسترانده است. همچنین دو دست خدا گشاده است، یعنی او صاحب بذل و جود و سعه در بخشش است. همه این موارد از حقایق عرفی است که مراد از واژه «ید» در آنها همان دست حقیقی است. بنابراین قائل فوق اگر گمان دارد که برای خدا دستی از جنس دست مخلوقان نیست، سخن حقی است؛ اما اگر گمان کرده که برای خدا دستی زاید بر صفات هفت‌گانه ــ ‎یعنی حیات، علم، قدرت، اراده، کلام، سمع و بصر ــ نیست، سخن باطلی است که منجر به نظر فوق و لوازمات گفته شده می‌شود (ابن‌تیمیه، بی‌تا: 7ـ9).

ابن‌تیمیه با این استدلال، نظریه پذیرش مجاز و لوازمات آن را باطل اعلام کرده است.

3ـ2. نفی صفات با پذیرش مجاز

سلفی‌های بعد از ابن‌تیمیه که منکر مجاز در قرآن و سنت‌اند، بر این باورند که پذیرفتن مجاز مبتنی بر تأویل صفات است و در نهایت به نفی صفات برای خداوند متعال منتهی می‌شود (عبدالله بن‌عبدالرحمن، بی‌تا: 38/18). بر پایه این تفکر، آنان تأویل صفاتی چون «یدالله» را موجب تعطیلیِ صفات خدا به حساب می‌آورند و برای اجتناب از این تالی فاسد، ظاهر این صفات را مراد خداوند متعال می‌دانند. محمد امین شنقیطی (م1393ق) که چنین تفکری دارد و پذیرش مجاز در قرآن و سنت را موجب نفی بسیاری از صفات کمالی خداوند قلمداد کرده است، در تشریح عقیده خود می‎گوید: «سلف معتقد بود که باید برای فهم واژه‌‎ها به کاربرد نظایر آن در قرآن و روایات رجوع کرد و آنها را بر لغت و رویه و عادت زمان رسول خدا(ص) حمل کرد و از استعمالاتی که بعد از زمان حضرت(ص) شایع شد، احتراز جست» (شنقیطی، بی‌تا: 5)؛ چراکه به نفی صفات برای خداوند متعال منتهی می‌شود.

3ـ3. اُسلوبی بودن کلام

گفته شد که به اعتقاد بیشتر سلفی‌ها، پذیرفتن وجود مجاز در قرآن و سنت موجب نفی بسیاری از صفات کمالی خداوند می‌شود؛ بنابراین آنچه در نظر موافقان مجاز ــ ‎چون ابواسحاق اسفراینی و ابوعلی فارسی ‎ــ مجاز نامیده می‎شود، در نظر سلفی‌ها فقط سبک‌ها و اسلوب‌های کلامی زبان عرب است و چیزی به اسم مجاز وجود ندارد (شنقیطی، بی‌تا: 5) برای نمونه، واژه «أسد» در یک سبک از لغتِ عرب، بدون هیچ قیدی، برای «حیوان مفترس» به کار برده می‎شود و در سبکی دیگر، با قیدی خاص، برای «مرد شجاع» استعمال می‎شود. آنان آیات قرآن را بر همین منوال توجیه می‌کنند و مواردی چون تغییر اِعراب به هنگام حذف یک کلمه‎، همچون آیه شریفه «وَاسْأَلِ الْقَرْیةَ» (یوسف: 82)، «اراده ذات» از واژه «مثل» در آیه شریفه «لَیسَ کمِثْلِهِ شَیءٌ» (شوری: 11)، انتزاع مفهوم «خضوع» از آیه شریفه «وَﭐخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ ﭐلذُّلِّ مِنَ ﭐلرَّحْمَةِ...» (إسراء: 24) و مانند آنها را بدون هیچ وجه ترجیحی، اسلوب‎هایی از لغت عرب می‎دانند که بعضی از آنها با قرینه و بعضی دیگر بدون قرینه استعمال می‌شوند (همان: 6، 76) و نیازی به کاربرد تعابیری چون مجاز و به‌تبع آن پذیرش تأویل نیست. مطابق این دیدگاه، هر چه را موافقان مجاز اقسام مجاز برشمرده‎اند، از نگاه منکران مجاز، سبک‎ها و اسلوب‎های کلامی لغت عرب‌اند و به همین جهت نمی‎توان وجه جامع و مشترکی چون «استعمال لفظ در غیر موضوع‌له» در میان آنها یافت (همان: 35ـ40، 48).

در مقابل این تفکر، گروهی از سلفی‌ها با پذیرش مجاز لغوی، اقسامی را برای حقیقت و مجاز قائل شده‎اند. در نظر آنان، حقیقت به سه گونه حقیقت لغوی (وضعی)، حقیقت عرفی و حقیقت شرعی تقسیم می‎شود. مجاز نیز به چهار گونه مجاز اِفراد، مجاز ترکیب، مجاز عقلی و مجاز نقص و زیاده قابل تقسیم است (عثیمین، 1426: 17).

3ـ4. عدم وضع ثانوی در تحقق مجاز

اسفراینی، از منکران مجاز، بر این باور است که در لسان عرب دیده نشده ابتدا حقایقی را در یک سری معانی وضع کرده باشند، سپس آنها را به معانی مجازی انتقال داده باشند؛ چراکه در وضع، تقدیم و تأخیر نداریم تا وضع اول حقیقت باشد و وضع دوم مجاز. بنابراین اگر تقدیم و تأخیری در کار نبود و وضع واحد شد، دیگر صحیح نیست که بعضی از معانی را حقیقت و بعض دیگر را مجاز بدانیم. گفته می‎شود ابن‌تیمیه نیز بر اساس همین سخن اسفراینی، در زمان خود منکر مجاز شد و نیز به‌تبع او، وهابیان عصر حاضر ــ ‎که ابن‌تیمیه را شیخ خود می‎دانند ‎ــ منکر مجاز شده‌اند (مطعنی، بی‌تا: 2/619ـ620).

3ـ5. به کار نبردن مجاز در سه قرن نخست

محمد بن‌صالح عثیمین، از سلفیان معاصر، سخنان ابن‌تیمیه و ابن‌قیم را در انکار مجاز بجا می‎داند (عثیمین، 1426: 19ـ22) و معتقد است که آن دو واژه مجاز را اصطلاحی جدید می‎دانند که پیدایش آن به بعد از انقضای سه قرنی که بر قرن‌های دیگر برتری دارند، برمی‎گردد (همان: 17)؛ بنابراین در سه قرن نخست قاعده‌ای تحت عنوان مجاز مطرح نبوده است.

3ـ6. مقید بودن همه الفاظ

یکی از شبهات ابن‌تیمیه بر این پایه استوار است که همه الفاظ مقید به قیود و قرائنی هستند که معنای مراد از لفظ را توضیح می‎دهند؛ بنابراین تقسیم الفاظ به مجرد از قرینه (حقیقت) و همراه قرینه (مجاز) ناصحیح و خطای واضح در لغت است، چراکه اساساً لفظ مجرد از قرینه وجود ندارد. وی همچنین اذعان دارد که «اضافات مختلف که برای الفاظ ایجاد می‎شوند، هیچ‎گونه فرقی با هم ندارند و در صورت شک در صحت اضافه شدن لفظ به واژه‌ای خاص، ظاهر همان تبادر معنای حقیقی برای لفظ است» (ابن‌تیمیه، 1416الف: 80).

3ـ7. استبعاد کثرت تأویل

ابن‌تیمیه در مقام مخاصمه، سخن از کثرت آیات و روایاتی به میان می‌آورد که همه از ظواهرند و پیامبر اسلام(ص) نیز خلاف ظاهر آن را نفرموده‌اند، حال آنکه اگر ظاهرشان مراد نبود، حتماً حضرت بیان می‌کردند. بنابراین نمی‌شود این حجم از آیات و روایات را بر خلاف ظاهرشان، به تأویل برد. وی در مقام باطل کردن اندیشه مخالفان خود ــ ‎که وقعی بر ظاهر نمی‎نهند ‎ــ با تحکم می‎گوید:

رسول خدا(ص) فرمود: «من تمام آنچه شما را به بهشت نزدیک و تمام
آنچه شما را از جهنم دور می‎کند را برای شما بیان کردم»؛ حال چگونه ممکن است حضرت رسول(ص) در بیان معانی آیات قرآن کوتاهی کرده باشند تا (صحابه و تابعان) بعد از حضرت(ص)، ظاهر آیات آن را حمل بر تشبیه و تجسیم کنند و مخالفان بگویند: «ظاهرش موجب گمراهی است» (ابن‌تیمیه، بی‌تا: 10ـ11).

نتیجه اینکه اگر تمسک به ظاهر آیات فراوان صفات نادرست بود، باید حضرت نهی می‌فرمود؛ ولی حکمی از ایشان برای نهی در این مورد وارد نشده است. حال چگونه می‌توان این همه آیه را بر خلاف ظاهرشان حمل کرد؟

 

مُستفاد از مجموع ادله سلفی‌ها در انکار مجاز این است که آنان وجود مجاز در قرآن، به‌ویژه صفات خبری، و مجاز در روایات را قبول ندارند؛ البته بعضی از سلفی‌ها مجاز در لغت را نیز قبول ندارند.

4. نقد گفتار سلفی‌ها در باب مجازهای قرآن و حدیث

در میان قدمای اهل سنت، افرادی چون ابن‌قتیبه، ابن‌حزم، عبدالقاهرجرجانی و سیف‌الدین آمدی و از میان معاصران، عالمانی چون عبدالعظیم مطعنی، عمر عبدالله کامل و عزّالدین عبدالعزیز بن‌عبدالسلام تألیفات ارزشمندی در نقد مبانی منکران مجاز از خود به یادگار گذاشته‌اند که شایان تقدیر است. بر همین اساس در این مجال از نظرات آنان برای نقد دیدگاه سلفی‌ها بهره می‌بریم.

4ـ1. جریان مجاز عقلی در طبیعیات

ابن‌تیمیه با حقایق عرفی خواندن صفات خبری، سعی در انکار مجاز داشت، در حالی که صنعت مجاز برخاسته از استعمالاتی است که عرف عامه در محاورات خود درباره اشیای پیرامونشان به صورت متعدد به کار می‌برند. حقیقتاً اگر مجاز کذب باشد و نسبت دادن فعل به غیر جاندار باطل، تمام سخنان دیگری مانند اینکه گفته شود: «گندم رویید»، «درخت قد کشید و میوه داد» باطل خواهد بود، در حالی که چنین مثال‎هایی از نوع مجاز عقلی هستند (ابن‌قتیبه، 1384: 244ـ280).

همچنین در نقد کسانی که گفته‎اند: «اگر خداوند به سنگ نسبت خشوع داده، پس یقیناً سنگ عقل دارد» باید گفت که این جاهلان فکر کرده‎اند فقط موجوداتی که دارای عقل هستند، در برابر خداوند خاشع‌اند (طوفی صرصری، 1407: 2/28). اگرچه در حمل معنای خشوع بر سنگ، معنایی غیر از معنای ظاهری آن اراده شده است که باید با ذکاوت تمام آن را فهمید. از همین باب در آیه شریفه «نِساؤُکمْ حَرْثٌ لَکمْ» (بقره: 223) زنان زمین کشاورزی خوانده شده‌اند؛ به این معنا که همان گونه که در زمین کشاورزی خود زراعت می‌کنید و هر آنچه بکارید برداشت می‌کنید، زنان شما نیز مانند زمین کشاورزی هستند؛ بنابراین مواظب باشید چه می‌کارید و چه برداشت می‌کنید (ابن‌قتیبه، 1384: 244ـ280).

با این توصیف، عقل مادی در انتزاع مفاهیمِ طبیعیات و تغییر و تحولاتی که در آنها رخ می‌دهد، از مجازهای عقلی بهره می‌جوید. نسبت دادن روییدن به زراعت در حالی که حقیقتاً رویاندن را زارع انجام می‌دهد و مزرعه خواندن زنان در لسان قرآن در حالی که زنان حقیقتاً محل کشت و کار مردان نیستند، از مواردی هستند که وجه حمل و صحت حملِشان به بداهت عقلی برای هر شعورمندی قابل درک است.

4ـ2. تبعیت مَجازهای قرآن از عرف اهل لغت

یکی از ایرادهای سلفی‌ها در نقد مجاز این بود که فرایند مجاز موجب نفی صفات الهی می‌شود. باید گفت نمی‌توان پذیرفت لغوی‌ها که سعی در تدوین معاجم لغوی داشته و در جنبه اثباتی مفاهیم تلاش کرده‌اند، در بیان دلالت الفاظ متوجه این معنا نبوده‌اند و با ذکر معنای مجازی واژه‌ها نفی معنا کرده‌اند. برداشت دیالکتیکی سلفی‌ها از صنعت مجاز ــ که به گمان آنان صفات خبری، که حقایق عینی خارجی‌اند، را تبدیل به نفی صفات می‌کند ــ ناشی از فهم ناصحیح آنان است و همان‌طور که بعضی از احکام شرعی امضایی‌اند، نه تأسیس شارع مقدس (مانند بیع مُعاطاتی که شارع عمل اهل عرف را تأیید کرده است)، در شیوه استعمال الفاظ در معانی نیز خداوند متعال عرفِ اهل لغت را در نظر گرفته است.

عبدالقاهر جرجانی در نقد منکران مجاز بیان می‌کند که قرآن به زبان عربی مبین نازل شده و هنگام نزول، دلالات الفاظ مفرد را که در عرف اهل لغت بوده تغییر نداده است. فقط شارع مقدس بعضی از الفاظ عربی را در یک معنای خاص استعمال کرده است، مانند صلاة، حج و صیام. در این استعمال هیچ مشکلی نیست؛ چراکه پیامبر(ص) معنای شرعی این واژه‌های خاص را بیان کرده است تا از معنای لغوی آن تمییز داده شود (همان).

 از دیدگاه وی، علاوه بر اینکه قرآن دلالات الفاظ مفرد را تغییر نداده، اسلوب‌های کلامی آنان را نیز پذیرفته است. تمثیل و تقدیم و تأخیر و اظهار و اضمار و حذف و اتساع و موارد دیگر از این جمله‎اند. او معتقد است اگر منکران مجازِ در قرآن این حقایق را می‌فهمیدند، هرگز سخنی در نفی مجاز نمی‌زدند و قائل به نفی صفات نمی‌شدند.

باید گفت سلفی‌ها برای احتراز از نفی صفات رویه‌ای را در انکار مجاز پیش گرفتند؛ اما گرفتار محذور تجسیم و تشبیه و تعیین جهت و معیَّت و فوقیت و إستواء و مَجیء و نزول و مانند آن شدند و در مواردی نیز به ناچار به مجاز اقرار کرده و بر اساس طبیعت فطری خود، دست به مجازگویی زده‌اند.

4ـ3. دخالت عناصر لفظی و معنوی در تحقق مجاز

پیروان ابن‌تیمیه مجاز را یک اسلوب کلامی خوانده‌اند و آن را به عنوان یک فرایند معنایی در حوزه زبان خودکار که در ایجاد دائمی مفاهیم بدیع و تغییرات معناساز بسیار دخیل است، نادیده گرفته‌اند و با این کار عناصر سازنده و فواید فراوان آن را معدوم کرده‌اند. در نقد آنان باید گفت هدف از وضع لغت، انتقال مفاهیم بوده و عناصر و فواید نهفته در مجاز، موجب تسهیل انتقال بسیاری از مفاهیم و معانی می‌شود. عناصرِ لفظی ــ مانند رعایت وزن و نظم کلام، مجانست و مماثلت ــ و عناصر معنوی ــ مانند قصد تعظیم و تحقیر ــ از سازه‌های تحقق‌بخشِ مجازند.

سیف‌الدین آمدی این مسئله را چنین تشریح می‌کند که اطلاق واژه «اسد» بر مرد شجاع و «حمار» بر آدم سبک‌مغز و کم‌عقل از جنس لغت است‎ که به جز اهل عناد، کسی منکر آن نیست و در این استعمال، که به کمک قرینه و به نحو تجوّز است، فوایدی نهفته است که صحت استعمالش را تأیید می‎کند؛ فوایدی چون رعایت وزن کلام، مطابقت، مجانست، قصد تعظیم و عدول از معنای حقیقی که مستلزم تحقیر است. برای مثال، در آیه شریفه «فَأُمُّهُ هاوِیةٌ» (قارعه: 9) به هاویه ــ‎که نام جهنّم است‎ــ از روی مجاز، واژه مادر اطلاق شده است و می‎رساند که در جهنم، آتش مانند مادری که تمام امور فرزندش را بر عهده می‎گیرد، کافران را در آغوش می‎گیرد. چنین تعبیری برای تحقیر کافران به کار رفته است (مطعنی، بی‌تا: 2/625).

بی‌گمان یکی از اشکالات اساسی سلفی‌ها در انکار مجاز، نادیده گرفتن این عناصر لفظی و معنوی دخیل در تحقق مجاز است. سلفی‌ها با نادیده گرفتن این عناصر، استدلال کرده‌اند که وقتی واژه‎ای شنیده می‎شود، همه معانی آن به ذهن می‎آید؛ یعنی اگر در میان گروه سلفی‌ها و در وسط جنگل، کسی گفت: «شیر آمد»، از این کلام در همان ابتدا و در آنِ واحد، هم معنای مرد شجاع به ذهن می‎آید و هم معنای حیوان مفترس. همچنین اگر در میان شهر و در جمع عیّاران و در محیطی که هیچ حیوان اهلی و غیر اهلی وجود ندارد و در گرماگرم هماوردی پهلوانان و هنگام ورود پهلوانی شجاع کسی گفت: «شیر آمد»، در همان ابتدا و در آنِ واحد، هم معنای حیوان مفترس به ذهن می‎آید و هم معنای مرد شجاع. به تعبیر دیگر، آنان می‎خواهند بگویند اگر در لغت عرب، از مرد شجاع تعبیر به شیر ‎شود، دلیل نمی‌شود که شیر در مرد شجاع مجاز باشد (شنقیطی، بی‌تا: 5). آنان با این توضیح، تقسیم استعمال کلام به حقیقت و مجاز را نادرست و تمام استعمالات را حقیقت می‎دانند. این سخن آنان به معنای نادیده گرفتن تمام فواید و مزایای فرایند مجاز است.

4ـ4. تعدد وضع در تحقق مجاز

علمای سلفی نظریه وضع جدید برای تحقق معنای مجازی را قبول ندارند تا بر اساس آن معنای اصیل و اولی لفظ را حقیقی و معنای دوم را مجاز بخوانند. گفته شد که اسفراینی از مخالفان این نظریه بود. سیوطی، از عالمان بنام اهل سنت، سخن اسفراینی را چنین نقد می‎کند که ما قبول داریم مجاز در جایی تحقق می‎یابد که وضع معنای حقیقی بر آن تقدم داشته باشد، ولی تاریخ تحقق دو معنا معلوم نیست و جهل به تاریخ جعلِ معنا دلیل بر عدم تقدیم و تأخیر نیست. این سخن درست است؛ چراکه کسی منشأ لغت عربی و تطور دلالات آن را به صورت مضبوط درنیاورده است. بنابراین نظریه وضعِ واحد برای معنای حقیقی و مجاز نظریه باطلی است (مطعنی، بی‌تا: 2/619ـ620).

عمر عبدالله کامل، از علمای معاصر، نیز این شبهه را چنین نقد می‌کند که تمام علما بر این باورند که تمام الفاظ دارای یک وضع اولیه‌اند و بر یک معنای معین دلالت می‌کنند؛ معاجم لغوی نیز بر همین اساس شکل گرفته‎اند. همچنین وضع و استعمال دو امر متلازم هستند، با این توضیح که مراد از وضع همان اولین استعمال لفظ است در یک معنا، چه اخذ آن معنا یک الهام و یک امر توقیفی باشد و چه یک اصطلاح باشد (کامل، 2010م: 77).

سیوطی و عمر عبدالله سخن اسفراینی را به درستی نقد کرده‌اند؛ چراکه ادعای سلفی‌ها بی‌اساس است. سلفی‌ها اگرچه مجاز را قبول ندارند، نیاز به قرینه را در موارد مجاز می‌پذیرند؛ بنابراین وضع لفظ در یک معنا بدون واسطه قرینه و استعمال آن در معنای دیگر به واسطه قرینه نمی‌تواند وضع واحد تلقی شود و پذیرش لزوم قرینه در معنای دوم، دلیل آن است که معنای اول متبادر به ذهن بوده و فهم آن نیاز به قرینه نداشته است؛ این خود دلیل دومی است بر تعدد وضع و تحقق مجاز.

4ـ5. استعمال فرایند مجاز در سه قرن نخست

ابن‌تیمیه به صورت قطعی گفته است: «از سلف، به غیر از احمد بن‌حنبل، کسی قائل به مجاز نبوده و اصطلاح حقیقت و مجاز، بعد از قرن سوم وضع شده است» (ابن‌تیمیه، 1416الف: 74). در رد این شبهه او باید گفت آنچه مهم است، وجود اصل فن مجاز در سده‌های اول و دوم است، اگرچه در آن زمان به آن مجاز اطلاق نمی‎شد. ضمن آنکه توجه به این نکته ضروری است که، در بیشتر علوم، غالباً وجود اصطلاحات متأخر از وجود علم مربوط به خود است.

درباره صنعت مجاز نیز از دیرباز افرادی چون سیبویه و شافعی به جای اصطلاح مجاز، عبارت (اتّساع در لغت) را به کار می‎بردند. شافعی در رساله خود از سیاق کلام و معنای خلاف ظاهر سخن به میان آورده است که مرادش همان مجاز مصطلح است که فهمش نیاز به قرینه لفظیه یا حالیه دارد.

برخی از سلف قرن دوم و سوم نیز عین واژه مجاز را در همان اصطلاح فنی
خود به کار برده‌اند یا در ادبیات نوشتاری خود از واژه استعاره، که واضح‎ترین نوع مجاز است، استفاده کرده‌اند؛ افرادی چون ابوعمر زبان بن‌علا (ت154ق؛ یکی از قرّاء سَبعه)، ابوزید محمد بن‌ابی‌الخطاب قرشی (ت170ق) ابوعبید معمر بن‌مثنّی (ت209ق) از این جمله‎اند (کامل، 2010: 73ـ74). جهم بن‌صفوان (م128ق) کسی است که ابن‌تیمیه به فرازهایی از کلام او در استفاده از مجاز استناد کرده است (ابن‌تیمیه، 1416ب: 12/119، 311، 352). بنابراین آنچه ابن‌تیمیه در آن قصور کرده و معذور از آن نیست، این است که به تمام نصوص لغویان، نحویان، ادیبان و اصولیان احاطه نداشته و با این حال ادعا کرده که در سه قرن نخست، خبری از استعمال مجاز نبوده است (مطعنی، بی‌تا: 2/710ـ715).

4ـ6. تناقض در گفتار و عمل سلفی‌ها

ابن‌تیمیه کثرت تأویل در آیات و روایات را بعید می‌داند و بر اساس آن مجاز را انکار می‌کند. باید اندیشید که او با چه مناط عقلی و منطقی این سخن را گفته است. اولاً آیات و روایاتی که نیاز به تأویل دارند، چه میزانی از کل آیات و روایات موجود را تشکیل می‌دهند؟ ثانیاً آیا کثرت تأویل می‌تواند نافی صحت تأویل باشد؟ ثالثاً آیا تأویلاتی که سلفی‌ها گاهی به‌ناچار انجام داده‌اند، جزء استبعاد ادعاییِ ابن‌تیمیه می‌شود؟

یکی از اشکالات اساسی ابن‌تیمیه و پیروانش این است که امثال ابن‌تیمیه، به دلیل تزلزل در مبانی فکری خود یا در محذور قرار گرفتن یا فراموشی گفته‎های خود در رد مجاز، گاه دچار تناقض‌گویی شده‎ و سخن از مجاز و نیاز به تأویل به میان آورده‎اند و در مواردی کلام را حمل بر مجاز کرده‎اند. برای مثال در علم اصول فقه، ابن‌تیمیه گفته است اگر دلیلی اقامه شود که در موردی نهی دلالت بر فساد نمی‎کند، مجاز نیست؛ چراکه لفظ نهی از تمام ماهیت خود به مفهومی جدید انتقال نیافته، بلکه از بعض آن انتقال یافته است. این مطلب شبیه وقتی است که بعض افرادِ عام از شمول عام خارج می‌شوند و لفظ عام در باقی افراد حقیقت است (کامل، 2010: 87)؛ بنابراین، چنانکه مشاهده می‎شود، ابن‌تیمیه در این گفته خود به‌صراحت از مجاز سخن به میان آورده است.

نمونه دیگر از تناقضات مانعان مجاز، در آیات شریفه «هُوَ مَعَکُمْ أَینَ مَا کُنتُمْ» (حدید: 4) و «...مَا یکُونُ مِن نَّجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَى مِن ذَلِکَ وَلَا أَکْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَینَ مَا کَانُواْ....» (مجادله: 7) است که برخی از مخالفان مجاز ــ ‎چون ابن‌تیمیه‎ــ منظور از معیت و قرب خداوند متعال به خلقش در این آیات را علم خداوند به بندگانش و یاری خدا و تأیید و کفایت امور در حق انبیا و اولیای خود دانسته‎اند (ابن‌تیمیه، 1416ب: 5/126).

نمونه دیگر روایتی است که مسلم در صحیح از رسول خدا(ص) نقل می‎کند که فرمودند: «اقرؤوا الزهراوین: البقرة، وسورة آل عمران؛ فإنّهما تأتیان یوم القیامة کأنّهما غمامتان، أو کأنّهما غیایتان، أو کأنّهما فرقان من طیر صوافّ تحاجَّان عن أصحابهما (نیشابوری، بی‌تا: 2/197)؛ زهراوین، یعنی دو سوره بقره و آل‌عمران، را بخوانید؛ زیرا آن دو در روز قیامت همچون دو پاره ابر سفید و نورانی یا دو چتر یا دو دسته از پرندگان بال‌گشاده می‎آیند و از اهل خود پشتیبانی و دفاع می‎کنند و بر آنها سایه می‎افکنند». برخی منکران مجاز ــ‎ چون ابن‌تیمیه ‎ــ می‎گویند منظور حضرت آمدن دو سوره نیست، بلکه ثواب عمل شخص است که به شفاعت او می‌آید (ابن‌تیمیه، 1416ب: 5/398ـ399). در نزد علما، این مورد از نوع مجاز مرسل و علاقه آن از نوع سببیت است؛ زیرا حضرت در واقع سبب ــ ‎یعنی دو سوره قرائت‌شده ‎ــ را ذکر کرده و از آن، مسبّب یعنی ثواب را اراده کرده است.

ابن‌قیم، شاگرد ابن‌تیمیه، نیز از کسانی است که بر خلاف دیدگاهش، در برخی از نوشته‎های خود مجاز و تأویل را پذیرفته است. برای مثال، در کتاب بدائع الفوائد قائل است که مجاز و تأویل در نصوص راه ندارند، ولی در ظواهر ورود دارند؛ چراکه ظواهر، نص قطعی نیستند و انواع احتمالات در ‎آنها راه دارد (کامل، 2010: 94ـ95). عقب‌نشینی بعضی از منکران مجاز از مواضع خود تا جایی پیش رفته که نهایتاً اعتراف کرد‎ه‎اند که به غیر از آیات صفات خبری، مجاز در دیگر آیات و نیز در لغت جاری و ساری است (جیزانی، 1427: 111ـ115).

4ـ7. تجرید الفاظ از قرینه

یکی از ادله ابن‌تیمیه در انکار مجاز بر این پایه استوار بود که تمام الفاظ مقید به قیود و قرائنی هستند که هیچ تأثیری در درست کردن معنای حقیقی و مجازی ندارند.

عمر عبدالله کامل این شبهه ابن‌تیمیه را به‌خوبی تحلیل و بررسی کرده و پاسخ مفصلی به آن داده است. وی تشریح می‌کند که در این گفتار ابن‌تیمیه اشکالات متعددی به چشم می‎خورد، از جمله اینکه عدم تجرید الفاظ، که ادعای ایشان است، مخالف نص صریح قرآن کریم است؛ چراکه در بحث اَسمائی که خداوند به حضرت آدم(ع) آموخت، علما اقرار دارند که اسمای ذوات الفاظی هستند که بر اشیایی دلالت دارند و در ابتدای آشنایی با لغت و ممارست با آن، شخص متکلم این الفاظ را به صورت مجرد از هر چیز دیگری تکلم می‎کند و یک موجود و یک صورت متکامل را از آنها قصد می‎کند که دارای حس و درک است و نیاز به هیچ قرینه و ضمیمه‎ای ندارد (کامل، 2010: 78ـ80).

از کلام ابن‌تیمیه فهمیده می‎شود که اگر لفظی خالی از هر گونه قید استعمال شود، قابل فهم نیست؛ مانند معانی حرفی که به‌تنهایی بر معنایی دلالت نمی‎کنند. عمر عبدالله بطلان این سخن را از بدیهیات می‌داند؛ زیرا تدوین معاجم لغت به این صورت بوده که الفاظ را غالباً مجرد از قیود ذکر می‎کرده‌اند (همان).

نتیجه

با توجه به مباحث این نوشتار می‎توان گفت با توجه به وحدت رویه و اشتراک مبنایی منکران مجاز، نوع نقدهایی که بر منکران مجاز شد، بر تمام آنان وارد است.

سلفی‌ها با نادیده انگاشتن سخنان اسلاف بزرگ اهل سنت و تمسک به گفته‎های شاذ کسانی چون ابن‌تیمیه و محمد بن‌عبدالوهاب، به بیراهه رفته و با چشم‎پوشی از حیثیت بلاغی قرآن و انکار مجاز در آن، خود را از بخش عمده‎ای از معارف الهی و قرآنی بی‎بهره گذاشته‎اند. آنچه در اصل، سبب شده تا سلفیه از به کارگیری اصطلاح مجاز خودداری کنند، این است که آنان تأویل صفاتی چون «ید الله» و «وجه الله» را موجب تعطیلی صفاتی از صفات خداوند می‌دانند، در صورتی که در مواضعی، خود آنان نه‌تنها به صحت استعمال مجاز اذعان کرده‎اند، بلکه منکر آن را جاهلی بیش ندانسته‎اند (شنقیطی، بی‌تا: 4؛ مطعنی، 1416: 1/ 11). گاهی عقب‌نشینی بعضی از منکران مجاز تا جایی پیش رفته که در نهایت اعتراف کرد‎ه‎اند که مجاز به غیر از آیات صفات خبری، در بقیه آیات و روایات و نیز در لغت جاری و ساری است (جیزانی، 1427: 111ـ115). همچنین ارائه راه‎حل‎هایی از سوی آنان برای برون‎‌رفت از پذیرش مجاز- مانند تعدد اسلوب در القای معانی مقصود- در عمل با پذیرش حقیقت مجاز یکی است و یک نزاع لفظی بیش نیست.

کلام آخر اینکه هیچ‌کدام از ادله سلفی‌ها قابلیت نفی صحت مجاز و کاربرد آن را ندارد و درستی و کاربرد مجاز در لغت و آیات و روایات به قوت خود باقی است.

منابع

ابن‌تیمیه، احمد بن‌عبدالحلیم (1416ق الف)، الایمان، تحقیق: محمدناصرالدین آلبانی، اردن: المکتب الاسلامی.

ابن‌تیمیه، احمد بن‌عبدالحلیم (1416ق ب)، مجموع فتاوی، تحقیق: عبدالرحمن بن‌محمد بن‌قاسم، مدینه: مجمع الملک فهد لطباعة المصحف الشریف.

ابن‌تیمیه، احمد بن‌عبدالحلیم (بی‌تا)، الرسالة المدنیة فی تحقیق المجاز والحقیقة فی صفات الله مطبوع ضمن الفتوى الحمویة الکبرى، تحقیق: محمد عبدالرزاق حمزة، قاهره: مطبعة المدنی، چاپ ششم.

ابن‌قتیبه، عبدالله بن‌مسلم (1384ش)، مشکل القرآن، ترجمه محمدحسن بحری، بینا تاج، قم: بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی، چاپ اول.

آمدی، علی بن‌محمد (1402ق)، الإحکام فی اصول الأحکام، تحقیق: عبدالرزاق عفیفی، قم: المکتب الإسلامی، چاپ دوم.

توفیق ابراهیم (1990م)، اثر المجاز فی اتساع العربیة عند ابن‌جنی، موصل: کلیه الاداب ـ جامعه الموصل.

جیزانی، محمد بن‌حسین (1427ق)، معالم أصول الفقه عند أهل السنة والجماعة، بی‌جا: دار ابن‌الجوزی، چاپ پنجم.

حائری طهرانی، محمدحسین (1404 ق)، الفصول الغرویّه، قم: دار احیاء العلوم الإسلامیه.

دوللی، ابن‌عثمان (1361ق)، شرح مختصر المعانی تفتازانی، تهران: وفا، چاپ دوم.

رازی، فخرالدین (1412ق)، المحصول، تحقیق طه جابر علوانی، بیروت: مؤسسه الرساله، چاپ دوم.

زرکشی، محمد بن‌عبدالله (1376ق)، البرهان فی علوم القرآن، تحقیق: محمد أبوالفضل إبراهیم، بیروت: دار إحیاء الکتب العربیة عیسى البابى الحلبی وشرکائه، چاپ اول.

زرکشی، محمد بن‌عبدالله (1414ق)، البحر المحیط فی أصول الفقه، بی‌جا: دار الکتبی، چاپ اول.

شنقیطی، محمد امین بن‌محمد (بی‌تا)، منع جواز المجاز فی المنزل للتعبد والإعجاز، تحقیق: مطبوعات مجمع الفقه الإسلامی ـ بکر بن‌عبدالله أبوزید، جده: دار عالم الفوائد للنشر والتوزیع.

شوکانی، محمد بن‌علی (1356ق)، ارشاد الفحول، مصر: مطبعه مصطفی البابی حلبی، چاپ اول.

طوفی صرصری، سلیمان بن‌عبدالقوی بن‌عبدالکریم (1407ق)، شرح مختصر الروضة، تحقیق: عبدالله بن‌عبدالمحسن الترکی، دمشق و بیروت: مؤسسة الرسالة، چاپ اول.

عبدالله بن‌عبدالرحمن (بی‌تا). شرح أخصر المختصرات، مصدر الکتاب: دروس صوتیة قام بتفریغها موقع الشبکة الاسلامیة بن‌جبرین، بی‌جا: بی‌نا.

عثیمین، محمد بن‌صالح (1426ق)، الأصول من علم الأصول، ریاض: دار ابن‌الجوزی.

عسقلانی، ابن‌حجر (بی‌تا)، فتح الباری، بیروت: دار المعرفه، چاپ دوم.

غزالی، ابوحامد (1417ق)، المستصفی، تحقیق: محمد عبدالسلام عبدالشافی، بیروت: دار الکتب العلمیه.

فراهیدی، خلیل بن‌احمد (1409ق)، کتاب العین، تحقیق: مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم: دار الهجره، چاپ دوم.

فلمبان، محمدجوهر (1401ق)، المجاز اللغوی و أثره فی إثراء اللغه العربیه، مکه مکرمه: کلیه الشریعه و الدراسات الاسلامیه ـ قسم اللغه العربیه.

قلعه‌چی، محمد رواس (1408ق)، معجم لغه الفقهاء، بیروت: دار النفائس، چاپ دوم.

کامل، عمر عبدالله (2010م)، الانصاف فیما أثیر حوله الخلاف، قاهره: الوابل الصیب، چاپ اول.

مطعنی، عبدالعظیم إبراهیم محمد (1416ق)، المجاز عند الامام ابن‌تیمیة وتلامیذه بین الانکار والاقرار، قاهره: مکتب وهبه، چاپ اول.

مطعنی، عبدالعظیم إبراهیم محمد (بی‌تا)، المجاز فی اللغه و القرآن الکریم بین الاجازه والمنع (عرض و تحلیل و نقد)، قاهره: مکتب وهبه، جلد دوم.

مظفر، محمدرضا (1373ش)، المنطق، قم: مؤسسه اسماعیلیان، چاپ ششم.

نیشابوری، مسلم بن‌حجاج (بی‌تا)، صحیح مسلم، بیروت: دارالفکر.