واکاوی شرط استطاعت طریقی با رویکرد تعطیلی حج در صورت عدم تأمین امنیت حجاج از دیدگاه فقه مذاهب اسلامی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استاد سطوح عالی حوزه علمیه قم، دانش‌آموخته سطح چهار حوزوی، پژوهشگر پژوهشگاه المصطفی.

2 دانشجوی دکتری رشته مطالعات تطبیقی مذاهب اسلامی دانشگاه ادیان و مذاهب

چکیده

وجود امنیت راه سرزمین وحی و انجام مناسک حج یکی از مسائل مهم فقه اسلامی است. نظر به وجوب حج و اهمیت خالی‌نماندن کعبه معظمه از حجاج، حکم وجود یا تأمین استطاعت طریقی به عنوان شرط وجوب حج برای مکلفان، از منظر فقه مذاهب اسلامی چندان روشن نیست؛ از این رو پرسش از ماهیت شرط استطاعت طریقی با رویکرد تعطیلی حج در صورت عدم تأمین امنیت حجاج از دیدگاه فقه مذاهب اسلامی، مسئله­ای است که نیازمند کاویدن تا مرحله پاسخی درخور است. تأمین‌نبودن امنیت حجاج در سرزمین وحی و مسیر منتهی به آن برای امتثال مناسک حج، موجب نبود استطاعت طریقی مکلفان و در نتیجه واجب‌نشدن حج برای او خواهد بود. چنانچه این امر به تعطیلی حج برای عموم مسلمانان منجر شود، بر حاکم اسلامی است که مقدمات انجام مناسک حج را فراهم آورد. این تحقیق با هدف شناخت حدود و ثغور ادله استطاعت طریقی و اثر آن بر تعطیلی حج و در سایه توصیف و تحلیل گزاره­های فقه مذاهب اسلامی با داده‌های کتابخانه‌ای و به شیوه تطبیقی انجام شده است که نتیجه آن، واجب‌نبودن حج در صورت تأمین‌نبودن امنیت در سرزمین وحی و مسیر منتهی به آن است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A Consideration of the Condition of Ability [Istiṭā’a] Regarding the Travel Path if Unsafety of Pilgrims Leads to the Cancelation of Hajj from the Viewpoint of the Fiqh of Islamic Sects

نویسندگان [English]

  • Mahdi Dargahi 1
  • Sediqeh Mahdavianpur 2
1 Professor of advanced level in the Islamic Seminary of Qom, level four graduated from Hawza, Researcher in Al-Mustafa University
2 PhD student of Comparative Studies of Islamic Denominations, University of Religions and Denominations
چکیده [English]

The safety of the travel path to the land of revelation, Mecca, for the practices of Hajj is one of the most important issues in fiqh. Considering the obligation of Hajj and the importance of continuing to keep the Ka’ba as a host for throngs of pilgrims, the issue of possessing or providing the ability regarding the travel path as a condition of the obligation of Hajj for those who are obliged to perform it is not yet so clear; thus, the nature of the ability regarding the travel path if unsafety of pilgrims leads to the cancelation of Hajj from the viewpoint of the fiqh of Islamic sects is a question that needs to be answered properly. Unsafety of pilgrims in the land of revelation and their path to it to perform the rituals of Hajj leads to the lack of ability regarding the travel path for those who are obliged to perform Hajj, and consequently, arises the obligation from them. If this results in the cancelation of Hajj for all Muslims, then it is up to the Islamic ruler to make arrangements for the Hajj rituals to be performed. This study, aimed at identifying the limits and conditions of the arguments for the ability regarding the travel path and its effect on the cancelation of Hajj in light of the description and analysis of the propositions of the fiqh of Islamic sects, was done using library data in a comparative manner, the result of which is that Hajj is not obliged if there is unsafety in the land of revelation and the travel path to it.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Ability [Istiṭā’a] regarding the travel path
  • Safety of pilgrims
  • Cancelation of Hajj
  • Fiqh of Islamic sects
  • ability

مقدمه

فریضه حج یکی از مسائل عبادی ـ سیاسی آیین مقدس اسلام است که در میان فرایض و دستورهای دین، سفارش و توصیه‌های بسیار فراوانی از سوی اولیای دین در این زمینه وارد شده است. اهمیت حج تا آنجا است که امام صادق(ع) می‌فرماید: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یحُجَّ حَجَّةَ الْإِسْلَامِ- لَمْ یمْنَعْهُ مِنْ ذَلِک حَاجَةٌ تُجْحِفُ بِهِ- أَوْ مَرَضٌ لَا یطِیقُ فِیهِ الْحَجَّ- أَوْ سُلْطَانٌ یمْنَعُهُ فَلْیمُتْ یهُودِیاً أَوْ نَصْرَانِیاً: هرکس از دنیا برود، در حالی که فریضه حجة الاسلام را به جا نیاورده باشد، بدون اینکه حاجتی مانع او شده باشد یا به جهت بیماری از آن بازمانده باشد یا پادشاهی از رفتن او جلوگیری کند، چنین فردی به کیش یهودیت یا نصرانیت خواهد مرد» (حر عاملى، 1409: ‌11/ 30).

به رغم اهمیت و وجوب حج، ممکن است به دلیل بسته‌بودن مسیر یا جلوگیری حکومت حاکم بر سرزمین وحی یا وجود خطرها و ناامنی­ها در مسیر، حج ترک شود. این ترک گاهی به نبود استطاعت طریقی مستند می­شود که جنبه فردی دارد و گاهی ترک حج جنبه عمومی پیدا می‌کند و آن وقتی است که میان همه مسلمانان شایع شود. در این صورت تعطیلی عمومی حج رخ می‌دهد.

در ادامه پس از تبیین مفهوم استطاعت طریقی و مفهوم امنیت، به پیشینه تاریخی تعطیلی حج در صورت نبود امنیت اشاره می‌شود. ماهیت وجوب حج و نقش استطاعت طریقی در آن با واکاوی آرای فقها و علمای مذاهب اسلامی تبیین شده و حکم حج در صورت نبود امنیت، ارزیابی شده است. نقش حکومت و حاکم اسلامی در برطرف‌کردن ناامنی و فرستادن مسلمانان به حج یکی از مسائلی است که در انتهای مقاله ارزیابی خواهد شد.

پیشینه تاریخی تعطیلی حج در صورت نبود امنیت

در دوران پیشین، مسلمانان مناطق گوناگون برای رسیدن به مکه در قالب کاروان‌های یکپارچه و متحد به سوی مکه رهسپار می‌شدند؛ منتها گاهی ناامنی و نبود امنیت در
راه و مسیر حج یا در حرم و مسجدالحرام، از جمله عواملی بود که موجب می‌شد کاروان حج از رسیدن به حرم مکه یا مناسک حج باز بماند و حج آن کاروان تعطیل می‌شد.

الف) ناامنی راه حج و باج‌گیری

وجود غارتگران و حمله قبایل به کاروان‌های راه حج و در نتیجه ناامنی راه حج، برآمده از ضعف حکومت‌ها، در برخی موارد تعطیلی حج را در پی داشت؛ برای نمونه در سال‌های پایانی سده چهارم هجری قمری با ضعف آل­بویه، قبایل راهزن عرب در راه حج فراوان شدند و این امر باعث شد در برخی سال‌ها کاروان حج عراق تعطیل شود (ابن‌فهد، 1408: 2/ ۴۲۸ـ433). در سال 393ق به جهت نگرانی از شخصی به نام اصیفر اعرابی (ابن‌جوزی، 1369: 267) و در 397ق به سبب تعرض ابن‌جَراح طائی به کاروان عراق، کسی نتوانست به حج برود و حج عراق تعطیل شد (ابن‌اثیر، 1385: 9/ 76؛ ابن‌کثیر، 1408: 1/ 337؛ ابن‌فهد، 1408: 2/ 433ـ432). در سال 409ق نیز حاجیان از بغداد برای حج رهسپار شدند؛ ولی با هجوم بعضی قبایل عرب ناچار به بازگشت شدند (ابن‌تغری بردی، 1392: 4/ 242؛ حائری یزدی، 1418: 252). این ناامنی راه حج تا اندازه‌ای فراوان بود که طغرل سلجوقی توجیه ورود خود به بغداد در سال 447ق را تأمین امنیت راه حج عراق که سی سال تعطیل شده بود، دانست (ابن‌عمرانی، 1419: 189؛ ر.ک: ابن‌جوزی، 1412: 8/ 164؛ ابن‌اثیر، 1385: 9/ 609؛ الفأسی، 1421: 2/ 358ـ361؛ ابن‌فهد، 1408: 2/ ۴۵۵ـ466؛ ابن‌جوزی، 1412: 8/ 164؛ حائری یزدی، 1418: 1/ 539).

در دوران حکومت ابوالفتوح (حک: ۴۰۳ـ430ق) بر مکه، به دلیل درگیری‏ها و شورش و راهزنی برخی از قبایل بادیه‌نشین، در بسیاری از سال‌ها خواستاران حج از این توفیق محروم شدند (ابن‌کثیر، 1408: 12/ 45؛ الفأسی، 1421: 2/ 255).

علاوه بر باج­گیری قبایل در مسیر حج، برخی از اوقات حاکمان حرم نیز از حاجیان وجوهی دریافت می‌کردند که گاه به جهت نپرداختن این مبلغ، از ورود کاروان به حرم جلوگیری می‌شد؛ از جمله در سال 914ق شریف برکات حاجیان یمن را که از راه خشکی رهسپار مکه بودند، در نزدیکی مکه بازگرداند، بدین دلیل که در سال پیش بسیاری از ایشان بدون آگاهی عاملان شریف بی‌آنکه وجهی پرداخت کنند، وارد مکه شده بودند (طیب، 1419: 89).

ناامنی راه، منحصر به حج عراق نبود و حج مصر نیز به همین سبب تعطیل می‌شد؛ از جمله در سال 478ق به سبب حمله شماری از بادیه‌نشینان به کاروان مصری، عده بسیاری کشته شدند و باقی‌مانده افراد به مصر بازگشتند (ابن‌فهد، 1408: 2/ 483) و در سال‌های ۶۴۳ـ650ق به دلیل ضعف خلفای عباسی و ناامنی راه‌ها، از مناطق اسلامی عراق تا مصر، حج رسمی انجام نگرفت (ذهبی، 1410: 47/ 63).

گاه حج‌گزاری از راه دریا نیز به علت ازدحام و مشکلات سفر که کشتی‌بانان پدید می‌آوردند، تحریم می‌شد. به گزارش فیفائی، پس از شرح مشکلات سفر با کشتی برای یکی از اقطاب مالکی مصر به نام ابوعبدالله عایش، وی سفر دریایی به حج را تحریم کرد (ر.ک: بزاز و آژیر، 1382: 77).

با وقوع جنگ جهانی اول (1918ـ 1914م/ 1336ـ1333ق) و درگیری خاورمیانه به‌ویژه عراق در این جنگ‌ها، حج‌‌گزاران ایرانی و دیگر کشورهای منطقه، پنج سال به جز سال 1334ق از انجام حج محروم شدند (هدایتی، 1343: 49).

ب) ناامنی حرم و مسجدالحرام

ناامنی حرم یا ناشی از درگیری­های نظامی است، بدون آنکه مصداقی برای سد حرم یا مسجدالحرام باشد یا ناشی از سوء رفتار برخی حاکمان مکه رخ می‌دهد. در ادامه با تفکیک هر مورد، به برخی گزارش‌ها تاریخی در خصوص ناامنی در حرم و مسجدالحرام و به تبع آن تعطیلی حج اشاره می‌شود.

اول: ناامنی حرم و مسجدالحرام بر اثر درگیری‌های نظامی

درگیری­های نظامی در حرم و مکه و برخی جدال­های سیاسی برای کسب قدرت توسط امیران و حاکمان، بدون آنکه مصداقی برای سد مسجدالحرام به شمار آیند، موجب ناامنی و تعطیلی حج می‌گشت. چه­بسا شورش اسماعیل بن‌یوسف علوی در مکه در سال 251ق و ناامنی حرم و در نتیجه تعطیلی حج در آن سال، اولین گزارش تاریخی در این باره باشد (طبری، 1387: 9/ ۳۴۶ـ347؛ مسعودی، 1409: 4/ 311).

حمله قرامطه به مکه و کشتار مسلمانان به دست ابوطاهر قرمطی در مکه و به یغما بردن حجرالاسود که بازتاب فراوانی در منابع تاریخی داشته است (الذهبی، 1410: 23/ 374؛ و ابن‌تغری بردی، 1392: 3/ 227)، از دیگر مصادیق ناامنی حرم و تعطیلی حج در سال 317ق است.

درگیری میان امیرالحاج و امیر مکه در موسم حج در سال 557ق به گونه‌ای که بیشتر حج‌گزاران نتوانستند وارد مکه شوند و حج خود را تمام کنند (ابن‌اثیر، 1385: 11/ 288ـ287)، آشوب و درگیری در منا میان مصریان و حجازیان در سال 705ق (الفأسی، 1421: 2/ 411)، درگیری در سال 743ق در عرفه میان امیرالحاج و اشراف (الفأسی، 1421: 2/ ۴۱۷ـ418) و فتنه و درگیری در سال 817ق میان امیرالحاج مصر و یکی از فرماندهانش در منا (الفأسی، 1421: 2/ ۴۳۱ـ433) از دیگر مصادیق ناامنی حرم و مسجدالحرام و به تبع آن، تعطیلی حج است.

دوم: ناامنی حرم و مسجدالحرام بر اثر سوء رفتار با حجاج

مخالفت دولت عثمانی و دانشمندان متعصب سنی با حاجیان ایرانی و دانشوران شیعه مقیم حرمین از دوره صفویه به بعد، به بدرفتاری با ایرانیان شیعه و قتل دانشورانی مانند استرآبادی (945ق)، معصوم‌بیک صفوی (976ق) و میرزا زین‌العابدین کاشانی (1040ق) منجر گشت.

این‌گونه رفتارها تداوم یافت تا آنکه در سال 1088ق به بهانه آنکه شیعیان پرده کعبه را نجس کرده‌اند، در این شهر، شیعه‌کشی به راه افتاد و دانشمندی با نام سیدمحمد مؤمن رضوی را در پشت مقام ابراهیم به شهادت رساندند. در سال 1101ق یا 1105ق دانشوری دیگر با نام شیخ حسین بن‌ابراهیم تنکابنی را در حالی که پرده کعبه را گرفته بود، سخت کتک زدند که بیمار شد و در راه مدینه درگذشت. مشکلات حج ایرانیان در این دوره، در نامه‌نگاری‌های دولت عثمانی و صفوی بازتاب یافته است (محقق، 1379/ 29). این اختلاف‌ها در دوره افشاریه سخت‌تر شد و در سال 1157ق که نادر شاه با دولت عثمانی درگیر بود، در حرمین اعلام شد که همه خطیبان به طور رسمی در منابر شیعیان را لعن کنند (سباعی، 1404/ 428). این مشکلات در دوره قاجاریه نیز ادامه یافت و در سال‌های آغازین این حکومت، باعث تعطیلی حج ایرانیان شد. تأمین امنیت حاجیان، رفتار مناسب و نگرفتن مالیات راه از حاجیان ایرانی، از مفاد مذاکرات و تعهدات دولت قاجار با دولت عثمانی بود (اعتماد السلطنه، 1367: 3/ 1561 و 1682).

رفتار نامناسب آل سعود با حاجیان، در چند نوبت موجب تعطیلی حج ایران گشت. در سال 1342ق/1322ش پس از آنکه ابوطالب یزدی در مکه به اتهام آلوده‌ساختن خانه خدا اعدام شد (1) موجی از خشم و ناراحتی و اعتراض در میان شیعیان جهان پدید آمد. آیت‌‌الله سیدابوالحسن اصفهانی که آن هنگام در کربلا مقیم بود، واکنشی تند نشان داد و در نامه‌ای به شاه ایران، سکوت او را ناروا دانست و خواهان واکنشی مناسب شد. در ایران عزای عمومی اعلام و در بیشتر شهرها مجالس ختم برگزار شد (قاضی عسکر، 1388: ۸۶ـ89). اعتراض‌های مردم و رسانه‌های ایران بالا گرفت و برخی در صدد برآمدند با اعزام هیئتی نزد مرجعیت شیعه آیت‌الله سیدابوالحسن اصفهانی تقاضا کنند تا مادامی که دولت سعودی شیوه خود را تغییر نداده و این اقدام را جبران نکرده، حج را برای ایرانیان و شیعیان تحریم کند (قاضی عسگر، 1379: 112). وزارت امور خارجه ایران نیز اعلام کرد در صورت جبران‌نشدن این رفتار دولت سعودی و تأمین‌نشدن امنیت ایرانیان، از حج‌گزاری ایرانیان جلوگیری خواهد کرد (قاضی عسکر، 1388: 27 و 31 ـ 30). دولت ایران روابط خود با عربستان
را قطع کرد (محقق، 1379: 124ـ 107) و سه سال حج ایرانیان تعطیل شد (همان: 39 و 131ـ 130؛ قاضی عسکر، 1388: 57 و 117ـ 116).

همچنین پس از کشتار حج‌‌گزاران در مراسم برائت از مشرکان در سال 1407ق/1366ش در شهر مکه به دست رژیم سعودی، روابط میان ایران و عربستان قطع شد و تا سه سال حج‌گزاری ایرانیان تعطیل گشت و پس از آن، با پذیرش بر‌گزاری مراسم برائت از مشرکان از سوی عربستان، حج‌‌گزاری ایرانیان مجدداً آغاز شد (ر.ک: درگاهی و عندلیبی، 1394: 53ـ64).

ماهیت وجوب حج و نقش استطاعت طریقی در آن

خداوند تبارک و تعالی حج را بر بندگان خود به سبب مصالحی که برای آنان دارد، واجب کرد، آنجا که می­فرماید: «وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ البَیتِ مَنِ استَطاعَ إِلَیهِ سَبیلاً: و براى خدا بر مردم است که آهنگ خانه (او) کنند، آنها که توانایى رفتن به سوى آن را دارند» (آل عمران: 97).

به باور مشهور فقهای امامیه (بحرانی، 1405: 14/ 80 و 140؛ نجفی، 1404ق: 17/ 251؛ نراقی، 1415: 11/ 24ـ25) و بسیاری از فقیهان اهل سنت (کاسانی، 1409: 2/ 123؛ ابن‌عبدالبر مالکی، 1407: 133؛ و ابن‌قدامه حنبلی، 1404 ب: 3/ ۱۶۹ـ173؛ نووی شافعی، 1996: 7/ ۶۳ـ71) استطاعت طریقی با حدود و شرایط خاص، شرط وجوب حَجة الاسلام بر مکلفان است. کسی که این شرط را به همراه استطاعت مالی و بدنی داشته باشد، در اصطلاح «مستطیع» نامیده می‌شود. از پشتوانه‌های این حکم، آیه بالا است که مسلمانان را در صورت استطاعت، به حج‌گزاردن مکلف کرده است. احادیث مقصود از استطاعت در این آیه را استطاعت شرعی بیان کرده‌اند (کلینی، 1407ق: 4/ 267؛ حر عاملی، 1409ق: 11/ 35) و یکی از موارد استطاعت، استطاعت طریقی است.

البته برخی از حنبلیان، استطاعت طریقی را شرط ادای واجب و نه شرط وجوب حج دانسته­اند. بنابر این نظریه، حج واجب شده است؛ منتها شرط ادای حج، استطاعت طریقی است؛ یعنی کسی که استطاعت طریقی ندارد، باید حج واجب‌شده را در سال‌های بعد که استطاعت طریقی دارد، قضا کند. مرداوی آن را یکی از آرای احمد بن‌حنبل (همو، 1406: 3/ 408) می‌داند.

حکم حج در صورت نبود امنیت در مسیر مکه یا در حرم و مسجدالحرام برای انجام مناسک حج

در این بحث ابتدا دیدگاه فقهای مذاهب مطرح می‌شود و سپس ادله ایشان بررسی و جمع‌بندی می‌شود.

آرای فقها و علمای مذاهب اسلامی

امنیت در مسیر سرزمین وحی و حرم و مسجدالحرام برای انجام مناسک حج، یکی از مصادیق استطاعت طریقی است. در مذهب جعفری، فتوای فقها بر این امر استوار است که اگر در راه و مسیر ادای مناسک حج، امنیت نباشد، وجوب حج ساقط است (حلی، 1412: 10/ 99؛ حلی، 1420: 1/ 553؛ خویی، 1416ق: 1/ 214؛ همو، 1418: 26/ 170). در این راستا به فتوای برخی اشاره می­شود. میرزای قمی (م 1231ق) که در سال 1212ق به حج رفته بود، سال‌ها بعد با دریافت گزارش‌ رفتار وهابیان در مسیر حج با شیعیان، در پاسخ به استفتای یکی از دانشوران معاصر خود، امنیت را از شروط حج دانست و هرچند وجود امنیت را از موضوعات وابسته به تشخیص مکلف دانست، تصریح کرد در آن وضعیت، نه خود به حج می‌رود و نه به دیگری اجازه سفر می‌دهد. ایشان می‌نویسد: «... به هر حال اگر خودم بالفرض، حج در ذمه‌ام مستقر باشد، در این سال نمى‌روم و کسى را هم اذن نمى‌دهم که برود. شما خود بهتر مى‌دانید» (میرزای قمی، 1413: 1/ 326ـ331).

همچنین شیخ فضل‌الله نوری در سال 1319ق سفر از راه‌های کوهستانی و پرخطر را تحریم کرد. وی که خود از این مسیر به حج رفته بود، در پی بازگشت، نه تنها سفر حج از این راه را حرام دانست، بلکه مراجع تقلید شیعه را نیز قانع کرد که سفر از این راه را تحریم کنند. این فتواها در کتاب فتاوی العلماء فی حرمة السفر الی الحج من طریق الجبل گرد آمده است (آقابزرگ تهرانی، بی‌تا: 16/ 102؛ جعفریان، ۱۳۸۷ـ1388: 9/ 38 و 42).

در مذهب حنفی، «استطاعت امنیه»، شرط وجوب حج است (کاسانی، 1409ق: 2/ 124؛ طحاوی، 1318: 1/ 478؛ سمرقندی، 1414ق: 1/ 387. رشدانی مرغینانی، بی‌تا: 1/ 135؛ داماد افندی، بی‌تا: 1/ 262). در دیدگاه این مذهب، مراد از استطاعت امنیه این است که راه و مسیر مناسک حج، غالباً اگرچه با دادن رشوه، دارای امنیت است. پس وجوب حج بدون امنیت‌داشتن در راه و مسیر مناسک حج، محقق نمی­شود (سیواسی، بی‌تا: 2/ 418، حصنی، 1423: 1/ 156).کاسانی در بدائع الصنائع امنیت مسیر را لازم می‌داند و در پاسخ کسانی که می‌گویند پیامبر(ص) استطاعت را به زاد و راحله تفسیر کرده است، می‌گوید: بدون امنیت، استطاعت معنا ندارد و بیان زاد و راحله، استطاعت طریقی به معنای امکان رسیدن به بیت‌الله الحرام را در برمی‌گیرد؛ زیرا کسی که از رسیدن به خانه خدا مانعی دارد، در واقع مانند کسی است که زاد و راحله ندارد. همچنین وی معتقد است پیامبر(ص) صحت جوارح و اعضا و زوال موانع حسی را هم ذکر نکرده است؛ در حالی که این موارد نیز شرط وجوب حج به شمار می‌آیند (کاسانی، 1409ق: 2/ 123).

در منظر مذهب مالکی، راهی که برای سفر حج انتخاب می­شود، چه در خشکی و چه در دریا، باید از امنیت و سلامت غالبی برخوردار باشد؛ بنابراین اگر مسیر غالباً همراه با سلامتی نباشد، حج بر او واجب نیست (حطاب، 1416ق: 2/ 492ـ493؛ دسوقی، بی‌تا: 2/ 6ـ8؛ علیش، 1409: 2/ 192؛ خرشی، بی‌تا: 2/ 284).

از دیدگاه شافعیان، اگر راه به گونه­ای است که انسان به‌تنهایی احساس امنیت نکند، در این صورت وجود کاروان برای تحقق امنیت شرط است؛ همچنین اگر دو راه باشد که یکی نزدیک است ولی دارای امنیت نیست و دیگری دور باشد، اما دارای امنیت لازم است، دراین صورت واجب است که از راه دورتر اقدام کند، به شرطی که توانایی سفر راه دور را داشته باشد که در غیر این صورت وجوب حج ساقط می­شود. همچنین اگر سفر به مکه منحصر به راه دریایی باشد و غالباً با مشکل و بدون امنیت باشد، نه تنها وجوب حج ساقط می­شود، بلکه سفر در این شرایط حرام است؛ چون مصداق آیه «لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه (بقره: 195) است (دمیاطی، 2002: 2/ 283؛ هیتمی، 1420: 2/ 126؛ نووی، 1996: 7/ 80؛ رافعی قزوینی، 1417: 3/ 288؛ شربینی، 1415: 1/ 465).

همچنین اگر خطری از ناحیه درندگان یا دشمن یا کسانی که در راه‌اند، متوجه شخص یا همسرش یا مالش است و راه دیگری هم برای رفتن به حج نیست، به سبب واردآمدن ضرر، حج بر او واجب نیست و اگر راه با همراهی یک محافظ غالباً امنیت داشته باشد، در این صورت اجیر‌کردن محافظ بنابر نظر اصح، واجب است؛ البته اگر قادر به پرداخت هزینه و اجرت‌المثل آن باشد (نووی، 1996: 7/ 80؛ ابن‌قدامه الف، 1404: 3/ 195).

در نظر حنبلیان، مکلف باید راهی را که برای حج انتخاب می­کند، چه خشکی و چه دریایی، دارای امنیت و سلامت باشد و تهدیدی در راه از جانب دشمن، دزد و مانند آن متوجه او نشود؛ در غیر این صورت وجوب حج ساقط می­شود (مرداوی، 1406: 3/ 288؛ بهوتی، 1418: 2/ 454). پس راهی که به عنوان مسیر حج انتخاب می­شود، باید امنیت داشته باشد، اگرچه راهی که انتخاب می‌کند، راه اصلی و متعارف نباشد؛ اما اگر غالباً رفتن به حج از این راه امنیت ندارد، یعنی گروهی به سلامت از آن گذر می‌کنند و مناسک را به جای می‌آورند و گروهی دچار هلاکت می‌شوند، بنابر نظر اصح در نظر حنبلیان، رفتن به حج از مسیر گفته‌شده واجب نیست (مرداوی، 1406: 3/ 288).

ادله و مستندات

ادله و مستندات نظریه اول (واجب‌نبودن حج در صورت نبود امنیت)

بیان شد که نظریه غالب فقهای مذاهب اسلامی آن است که در صورت نبود استطاعت طریقی، حج واجب نیست. بر این نظریه چندین دلیل اقامه شده است:

الف) نخستین استدلال تمسک به اطلاق قرآن کریم است. خداوند متعال در آیه شریفه «ولله علی الناس حج البیت مَنِ استَطاعَ إِلَیهِ سَبیلاً» (آل عمران: 97) به استطاعت اشاره کرده و آن را شرط وجوب حج دانسته است. از آنجا که استطاعت مطلق بیان شده، شامل استطاعت طریقی هم می‌شود؛ یعنی کسی که راه و مسیر برای ادای مناسک حج برای او امنیت ندارد، در واقع استطاعت ندارد و در صورت نبود استطاعت، حج واجب نخواهد بود (الحطاب، 1416: 3/ 147؛ عمرانی، بی‌تا: 4/ 37؛ ابن‌تیمیه، 1418: 5/ 35 و20).

روح المعانی ذیل این آیه شریفه وجود امنیت را شرط وجوب حج می‌داند و می‌‌نویسد: «أنه لو فقد أمن الطریق مثلا لم یجب الحج علیه» (آلوسی، 1415: 2/ 230). تفسیر تبیان نیز بیان می‌کند حج بر مستطیع واجب شده و فردی که استطاعت ندارد، حج بر او واجب نیست. شیخ طوسی ذیل این آیه می‌نویسد: «آیه دلالت بر فساد مذهب مجبره دارد؛ زیرا که استطاعت به همراه فعل است و خداوند متعال حج را بر مستطیع واجب نموده است و کسی که استطاعت ندارد، حج بر وی واجب نیست» (طوسی، بی‌تا: 2/ 538). ایشان معتقد است امنیت راه از شرایط استطاعت و یکی از معنای سبیل است (همان: 537). طبری در جامع البیان برای طریقْ نبود مانع و دزد و ضعف جسمی را ذکر می‌کند و می‌‌نویسد: اگر فرد واجد طریق بود، به این صورت که مانعی از لحاظ زمان، عجز و ناتوانی، دشمن، نبود زاد و توشه و ضعف در راه رفتن وجود نداشت، حج صورت وجوب می‌یابد (طبری، 1412: 4/ 13).

علاوه بر آنکه، به تصریح محققان، مراد از استطاعت مذکور در آیه شریفه، صرفاً توانایی عام که عقل آن را تأیید کند، نیست، بلکه مفهومی تنگ‌تر از قدرت عقلی یا همان استطاعت شرعی مراد است (خوئی، 1416: 1/ 77ـ78).

ب) برخی علمای مذاهب اسلامی چنین استدلال کرده‌اند که طی راه برای ادای مناسک حج، اگر امنیت نداشته باشد، از مصادیق القای نفس در هلاکت است و مطابق آیه شریفه «ولاتلقوا بایدیکم الی التهلکه» (بقره: 195)، القای نفس در هلاکت جایز نیست (شیخی‌زاده، بی‌تا: 1/ 262)؛ پس در تزاحم بین وجوب حج و حرمت هلاکت نفس، از باب اهمیت حفظ جان مسلمان، حج واجب نخواهد بود.

ج) سومین دلیل، اطلاق روایاتی است که در زمینه استطاعت گزارش شده و به تخلیه سَرب اشاره دارد؛ تخلیه سَرب شامل بسته‌بودن راه و ناامنی در مسیر ادای مناسک حج است (حر عاملی، 1409: 11/ ۱۷، ب2، ح3). بنابر اطلاق روایات، کسی که استطاعت طریقی ندارد، وجوب حج ندارد؛ افزون بر اینکه مندرج در عنوان عذر است که بر پایه روایات دیگر، از جعفر بن‌محمد گزارش شده است: «حج بر همه مردم، بزرگ و کوچک واجب است، مگر آنکه عذری داشته باشد؛ [در این صورت] خداوند او را معذور می‌داند و حج بر او واجب نیست» (همان).

بر پایه گزارش اخیر، ترس عقلایی از پیمودن مسیر برای ادای مناسک حج، باعث می­شود که وجوبِ واقعی حج از شخص برداشته شود؛ چه اینکه برداشته‌شدن وجوب ظاهری حج که در صورت کشف خلاف حج بر او مستقر باشد، به حکم عقل فهمیده می­شود و نیازی به تصریح حضرت در امثال روایت گفته‌شده نیست.

د) چهارمین دلیل، دلیل عقل است. از نظر عقل، تکلیف در صورتی به مکلّف تعلق می­گیرد که امکان انجام‌دادن آن فعل را داشته باشد؛ بنابراین اگر مسیر ادای مناسک حج از امنیت برخوردار نباشد، تعلق تکلیف، قبیح و ممتنع است (مقدس اردبیلی، 1403: 6/ 61)؛ افزون بر اینکه از مصادیق حرج است و عقل و نقل بر نفی حکم حرجی در اسلام تکیه دارند (نراقی، 1415: 11/ 61؛ خویی، 1418: 26/ 171؛ آملی، 1380: 11/ 458).

و)اجماع منقول و محصل، پنجمین دلیل انتقای وجوب حج در صورت نبود امنیت است (نراقی، 1415: 11/ 60؛ آملی، 1380: 11/ 458؛ مقدس اردبیلی،1403: 6/ 61؛ حلی، محقق، 1407: 2/ 754؛ بحرانی، 1405: 14/ 140؛ طباطبایی قمی، 1415: 1/ 185).

ه) روش و منش عقلای عالم، اعم از متدینان و غیر آنان، اجتناب و دوری از سفری است که راه و مسیر آن امنیت نداشته باشد. چنین نیست که این عملکرد منوط به ضررِ معلوم و قطعی باشد، بلکه عقلا در مواردی که احتمال ضرر نیز می­رود، حکم به اجتناب می­کنند. پس در مواردی که ترس از ضرر بر جان و مال برای طی مسیر ادای مناسک حج وجود داشته باشد، وجوب حج واقعاً برداشته می‌شود؛ حتی اگر بعد از آن، خلاف واقع کشف شود (ر.ک: خویی، ۱۴۱۸: 26/ 171).

ادله و مستندات نظریه دوم (لازم‌نبودن ادای واجب)

گفتیم برخی استطاعت طریقی یا امنیت مسیر ادای مناسک حج را شرط ادای واجب و نه شرط وجوب حج دانسته­اند. این نظریه مستند به گزارشی است که حاکی است پیامبر اعظم9 استطاعت را فقط به زاد و راحله تفسیر کرد (ترمذی، 1403: 2/ 154؛ بیهقی، بی‌تا: 4/ 330)؛ پس فقط به شخصی که دارای زاد و راحله است، مستطیع گفته می­شود و اضافه‌کردن شرط استطاعتِ طریقی به شروط وجوب حج، جایز نیست (سرخسی، 1409ق: 4/ 163؛ ابن‌مفلح، 1424: 5/ 240)؛ منتها دقت در سند گزارش، بنابر سخن بزرگانِ جرح و تعدیل اهل سنت، نشان از ضعف روایت دارد (ابن‌عبدالبر، 1378: 9/ 125؛ ر.ک: زیعلی، 1357: 2/ 8؛ البانی، 1405: 4/ 160)؛ افزون بر آنکه استطاعت بدنی (صحت اعضا و جوارح) نیز در این روایت مطرح نشده و حال آنکه به اتفاق علمای مذاهب اسلامی، استطاعت بدنی از شروط وجوب حج است؛ پس ذکر زاد و راحله در روایت مذکور، از باب مثال است (کاسانی، 1409: 2/ 123؛ قرافی، 1994: 3/ 177؛ حطاب، 1416: 3/ 448؛ ابن‌تیمیه، 1418: 5/ 39).

دلیل دوم اطلاق روایاتی است که به تخلیه سرب اشاره دارند و شامل چنین موردی نیز می‌شود، مانند: «أَبِی عَنْ عَلِی عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ هِشَامِ بن‌الْحَکمِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لله عَلَى الناس حِجُّ الْبَیتِ مَنِ استطاع إِلَیهِ سَبِیلًا مَا یعْنِی بِذَلِک قَالَ مَنْ کانَ صَحِیحاً فِی بَدَنِهِ مُخَلًّى سَرْبُهُ لَهُ زَادٌ وَ رَاحِلَةٌ» (مجلسی، 1403: 96/ 109، ح12؛ ر.ک: همان، ح14؛ حر عاملی، 1409: 11/ 34، ح4 و 35، ح7)؛ زیرا طی‌کردن مسیر با دورزدن شهرها، بر تخلیه مسیر صدق نمی‌کند (قمی روحانی، 1419: ۱/ 144). قول به وجوب حج در این مسئله مخالف و ناسازگار است با ظاهر روایاتی که متضمن تخلیه سرب است، برای نمونه: «علیٌّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بن‌یحْیى الْخَثْعَمِی قَالَ: سَأَلَ حَفْصٌ الْکنَاسِی أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا عِنْدَهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ لله عَلَى الناس حِجُّ الْبَیتِ مَنِ استطاع إِلَیهِ سَبِیلًا مَا یعْنِی بِذَلِک قَالَ مَنْ کانَ صَحِیحاً فِی بَدَنِهِ مُخَلًّى سَرْبُهُ لَهُ زَادٌ وَ رَاحِلَةٌ فَهُوَ مِمَّنْ یسْتَطِیعُ الْحَجَّ أَوْ قَالَ مِمَّنْ کانَ لَهُ مَالٌ فَقَالَ لَهُ حَفْصٌ الْکنَاسِی فَإِذَا کانَ صَحِیحاً فِی بَدَنِهِ مُخَلًّى سَرْبُهُ لَهُ زَادٌ وَ رَاحِلَةٌ فَلَمْ یحُجَّ فَهُوَ مِمَّنْ یسْتَطِیعُ الْحَجَّ قَالَ نَعَمْ» (کلینی، 1407: ‌4/ 267) و «أَحْمَدُ بن‌مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بن‌أَحْمَدَ النَّهْدِی عَنْ مُحَمَّدِ بن‌الْوَلِیدِ عَنْ أَبَانِ بن‌عُثْمَانَ عَنْ ذَرِیحٍ الْمُحَارِبِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یحُجَّ حَجَّةَ الْإِسْلَامِ لَمْ تَمْنَعْهُ مِنْ ذَلِک حَاجَةٌ تُجْحِفُ بِهِ أَوْ مَرَضٌ لَا یطِیقُ فِیهِ الْحَجَّ أَوْ سُلْطَانٌ یمْنَعُهُ فَلْیمُتْ- یهُودِیاً أَوْ نَصْرَانِیاً» (همان: 269؛ ر.ک: حر عاملی، 1409: 11، ب8، ح4 و 7 و 10).

دلیل دیگر رجوع به لغت است. استطاعت از باب استفعال از ماده «طوع» و در لغت به معنای توانستن و ممکن‌شدن انجام کاری، معنا شده است (ابن‌اثیر، 1399: 3/ 142). در صورت اضافه‌شدن این واژه به انسان و کاربرد ترکیبی اصطلاح «استطاعت طریقی»، به معنای بازبودن راه و مسیر انجام حج است. در کتاب‌های فقهی از استطاعت طریقی به تخلیه سَرب هم یاد می­شود و به معنای نبود مانع در پیمودن راه و مسیر حج و مناسک آن است (کاظمی، بی‌تا: 2/ 105).

امنیت نیز از ماده «امن»، به معنای برطرف‌شدن بیم و هراس، ایمن‌شدن و اطمینان خاطر یافتن است (راغب اصفهانى، 1412: 90؛ فراهیدى، 1410: ‌8/ 388). در اصطلاح فقهی، همان مفهوم لغوی تأیید شده و با توضیحی بیشتر به نبود ترس از دزد، حیوانات وحشی و دشمنی که به جان یا مال انسان ضرر وارد می­کند، تعریف شده است (بحرانى، 1405: ‌14/ 140).

همچنین وجود ترسِ عقلایی دلیل دیگری بر رد این دیدگاه است که با وجود روایاتی که در این زمینه نقل شده است، به عدم وجوب واقعی حج حکم داده می‌شود. مانند روایت صحیحه عبدالرحمان بن‌حجاج که می‌گوید: به امام صادق(ع) عرض کردم آیا حج بر فقیر و پولدار واجب است؟ حضرت فرمود‌ند: حج بر همه مردم، بزرگ وکوچک واجب است؛ اما اگر کسی عذری داشته باشد، خداوند او را معذور دانسته و حج بر او واجب نیست: «وَ عَنْ عَلِی بن‌إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ عَنْ مُحَمَّدِ بن‌إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بن‌شَاذَانَ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بن‌الْحَجَّاجِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع الْحَجُّ عَلَى الْغَنِی وَ الْفَقِیرِ- فَقَالَ الْحَجُّ عَلَى النَّاسِ جَمِیعاً کبَارِهِمْ وَ صِغَارِهِمْ- فَمَنْ کانَ لَهُ عُذْرٌ عَذَرَهُ اللَّهُ» (حر عاملی، 1409: 11/ ۱۷، ب2، ح3).

دلالت این روایت در مورد کسانی است که عذر دارند و معلوم است که ترس، عذر عقلایی است؛ بنابراین حج واقعاً از چنین فردی برداشته می‌شود. در نتیجه حکم به وجوب حج، حکم ظاهری نیست، بلکه حکم واقعی است؛ بنابراین در صورت کشف خلاف، حج بر او مستقر نشده است.

نقش حکومت و حاکم اسلامی در برطرف‌کردن ناامنی و فرستادن مسلمانان به حج

آنچه از تتبع در سخنان فقهای مذهب شیعه به دست می­آید، این است که اگر مسلمانان حج را ترک کنند، بر حاکم و والی جامعه اسلامی واجب است گروهی را اجباراً به حج بفرستد. شیخ طوسی (طوسی، 1387: ‌1/ 385؛ همو، 1400/ 285)، ابن‌ادریس حلی (حلی، ابن‌ادریس، 1410: ‌1/ 647) و علامه حلی در تحریر (حلی، علامه، 1420: ‌2/ 113؛ همو، 1414، ‌8/ 444 ؛ همو، 1412: ‌13/ 216) در سخنانی مشابه می‌نویسند: «إذا ترک الناس الحج وجب على الإمام أن یجبرهم على ذلک: وقتی مردم حج را ترک کنند، بر والی و حاکم اسلامی واجب است که آنها را بر ادای حج اجبار کند».

این فتوا بر پایه گزارش‌هایی از معصومان(ع) است. صاحب وسائل الشیعه در ضمن بابی با عنوان «بَابُ عَدَمِ جَوَازِ تَعْطِیلِ الْکعْبَةِ عَنِ الْحَجِّ» ده روایت در این زمینه مطرح کرده است (ر.ک: حر عاملی، 1409: ‌11/ 20‌). در گزارشی معتبر از جعفر بن‌محمد آمده است: «وْ أَنَ‏ النَّاسَ‏ تَرَکوا الْحَجَّ لَکانَ عَلَى الْوَالِی أَنْ یجْبِرَهُمْ عَلَى ذَلِک وَ عَلَى الْمُقَامِ عِنْدَهُ وَ لَوْ تَرَکوا زِیارَةَ النَّبِی9 لَکانَ عَلَى الْوَالِی أَنْ یجْبِرَهُمْ عَلَى ذَلِک وَ إِنْ لَمْ یکنْ لَهُمْ أَمْوَالٌ أَنْفَقَ عَلَیهِمْ مِنْ بَیتِ مَالِ الْمُسْلِمِینَ: اگر مردم حج را ترک کنند، بر والی [امت اسلامی] است که آنان را به انجام حج و اقامت در کنار کعبه مجبور کند؛ همچنین اگر زیارت قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را کنار بگذارند، بر والی است که آنان را به این کار مجبور کند و اگر مردم اموالی برای این کار نداشتند، از بیت­المال مسلمانان برای این کار هزینه کند» (کلینی، 1407: ‏4/ 272، ح1؛ صدوق، 1413: ‏2/ 420، ح2681؛ طوسی، 1407: ‏5/ 441، ح178).

تعطیلی حج به معنای بر‌گزارنشدن حج به سبب مشکلی در مبدأ و راه حج یا حرم الهی است و موجب می­شود حج از سوی همه یا شماری از مسلمانان تعطیل شود (ر.ک: درگاهی و عندلیبی، 1394: 50).

با توجه به احادیث مذکور، بر حاکم اسلامی واجب است که عده‌ای را اجباراً به حج بفرستد تا حج تعطیل نشود، و بنابر مفاد روایت مذکور، اگر مسلمانان توان مالی لازم را برای ادای حج نداشتند، از بیت‌المال وجوهی برای این امر اختصاص می­یابد.

سؤالی که مطرح است آن است که اگر مسلمانان به دلیل ناامنی راه یا حرم یا نزاعات سیاسی و مذهبی یا حتی بسته‌شدن مسجدالحرام و مانند آن نتوانند به حج مشرف شوند، آیا حاکم اسلامی در قبال ایشان چه وظیفه­ای دارد. در جواب باید گفت از آنجا که در احادیث مذکور، تعابیری همچون «إِنْ لَمْ یکنْ لَهُمْ أَمْوَالٌ» و «ان یجبرهم علی ذلک» آمده، پس وظیفه حاکم اسلامی تنها شامل کسانی است که استطاعت مالی ندارند یا از روی سرکشی و طغیان به حج مشرف نمی­شوند؛ بنابراین استناد به ادله بالا برای اثبات وظیفه حاکم در قبال ناامنی راه مخدوش است.

یکی از اهداف وجوب حج آن است که کعبه معظم از حجاج خالی نماند. از طرف دیگر حاکم جامعه اسلامی موظف است شرایطی برای بندگان فراهم کند تا آنان بتوانند اهدافی را که شارع مقدس از آنان طلب کرده به دست آورند؛ بنابراین اگر زائر و حاجی به مقدار تحقق هدف مذکور وجود داشته باشد ـ چنان‌که امروزه وجود دارد ـ حاکم اسلامی در تحقق این هدف مسئولیتی ندارد؛ اما اگر چنین نباشد، بر ولی امر مسلمانان واجب است گروهی را به حج بفرستد، هرچند که از بیت‌المال در این مقصود هزینه کند، تا اقتضای ولایت بر مسلمانان که همان فراهم‌کردن شرایط برای بندگان جهت کسب اهداف شارع است، محقق شود (ر.ک: مؤمن، 1425: 1/ 329)؛ پس با توجه به برخی احادیث گزارش‌شده از اهل بیت (کلینی، 1407: 4/ 270، ح3) (2) مشخص می­شود خالی‌شدن کعبه از حاجیان و زائران، مبغوض شارع مقدس است و مطلوبِ واجب او خالی‌نشدن آن مکانِ معظم از حجاج است و دیگر فرقی نمی­کند که به چه دلیل کعبه تعطیل شده است، به دلیل ناامنی راه، ناامنی حرم، نزاعات سیاسی و مذهبی و غیره. از آنجا که ولایت امر بر امت اسلامی جعل شده تا اهداف و مصالح احکام شارع برای مسلمانان تحقق یابد و آنان بتوانند آن را کسب کنند، اگر بیت‌الله الحرام خالی از زائر و حاجی شود، وظیفه حاکم اسلامی آن است که این هدفِ تأکیدیافته را با فرستادن عده­ای از مسلمانان به آنجا و ادای حج محقق سازد، هرچند از بیت‌المال در این راه سرمایه کند (درگاهی و دیگران، 1393).

نتیجه‌گیری

با بررسی آرا و نظرهای فقهای مذاهب اسلامی روشن شد که نظریه غالب در فقه اسلامی از نظر شیعه و سنی آن است که حج در صورت نبود استطاعت طریقی برای مکلف، واجب نخواهد بود؛ بنابراین در صورت ناامنی در مسیر ادای مناسک حج، چه این ناامنی در راهِ به سوی سرزمین وحی باشد و چه در حرم یا در خود مسجدالحرام باشد، وجوب حج ساقط می‌شود. این نظریه که بر پایه ادله پنج‌گانه قرآن، سنت، عقل، اجماع و سیره عقلا استوار است، روشن می­کند نظریه وجوب حج در صورت نبود استطاعت طریقی که رأی و نظر احمد بن‌حنبل گزارش شده، مخدوش است. بنابر این رأی و نظر، مکلف در ادای مناسک چون استطاعت طریقی ندارد، شرط ادای عمل را ندارد و چون وجوب حج برداشته نشده، حج بر او مستقر است و باید در سال‌های آینده در صورت حصول استطاعت طریقی، اعمال حج را به جای آورد.

حکومت و حاکم اسلامی، بنابر نظر فقه شیعه، در قبال تعطیلی و خالی­ماندن کعبه از حاجیان و زائران، به هر دلیلی، هرچند که آن دلیل ناامنی مسیر و راهِ ادای مناسک حج باشد، وظیفه دارد مسلمانان را به آنجا بفرستد؛ هرچند که در عمل‌کردن به این وظیفه از بیت‌المال مسلمانان خرج کند؛ البته از آنجا که امروزه مسلمانان از اقصی نقاط جهان اعم از شیعه و سنی، با شور و ازدحام برای زیارت خانه خدا در قالب حج و عمره عازم می­شوند، کعبه خالی از حاجی و زائر نمی‌ماند و این وظیفه حاکم اسلامی عملاً مورد ندارد.

پی­نوشت­ها

[1]. ابوطالب یزدی در حال طواف بر اثر گرمی هوا و پربودن شکم، دچار حالت تهوع شد و برای اینکه زمین مسجد آلوده نشود، گوشه جامه احرام خود را مقابل دهان گرفت و در آن استفراغ کرد و اطراف آن را گرفت تا در مسجد نریزد؛ اما قدری از آن مواد از گوشه جامه‌اش بر سنگ‌های مسجدالحرام ریخت. شُرطی‌های سعودی به گمان آنکه او قصد نجس‌کردن مسجد را دارد، وی را دستگیر ‌کردند و همراه چند مصری به عنوان گواه، به شرطی‌خانه بردند و از آنجا نزد قاضی فرستادند. مصری‌ها به ناحق گواهی دادند و قاضی به قتل آن حاجی بی‌گناه حکم کرد. وی را روز بعد، چهاردهم ذی‌حجه پیش چشم مردم در برابر مروه در خیابان با ضرب شمشیر، به جرم آلوده‌کردن خانه خدا کشتند. بر پایه اتفاق نظر مذاهب چهارگانه فقهی اهل تسنن و نیز تشیع، حکم نجس‌کردن عمدی بیت‌‌الله، همانند حکم ارتداد، اعدام است (ر.ک: حجازی، 1387/ 285؛ قاضی عسکر، 1388/ ۱۳ـ14).

2. متن روایت از باب نمونه چنین است: «کان علی صلوات الله علیه یقول لولده: اُنظُروا بیتَ ربِّکم فَلا یخلُوَنّ مِنکم فَلا تُناظَرُوا:امام علی (درود خدا بر او) به فرزندانشان می­فرمودند: خانه خدا را بنگرید، پس از شما خالی نماند که اگر چنین شود، مهلت داده نمی­شوید» (بیشتر بنگرید:صدوق، 1413: 4/ 190، ح5433؛ همو، 1385: ‏2/ 452؛ نهج البلاغه، ن47).

منابع

قرآن کریم.

نهج البلاغه.

ابن‌اثیر، على بن‌ابى‌الکرم (1385ق)‏، الکامل فی التاریخ، بیروت: دار صادر.

ابن‌اثیر، على بن‌ابى‌الکرم (1399ق)، النهایه فی غریب الحدیث و الآثار، بیروت: دار العلم.

ابن‌جوزی (1412ق‌)، المنتظم، به کوشش: محمد عبدالقادر و دیگران، بیروت: دار الکتب العلمیة.

ابن‌جوزی، سبط (1369 ق‌)، مرآة الزمان فی تاریخ الاعیان، به کوشش: الهموندی، بغداد: الدار الوطنیة.

ابن‌عمرانی (1419ق)، الانباء فی تاریخ الخلفاء، به کوشش: السامرائی، قاهره: الآفاق العربیه.

ابن‌تغری بردی، یوسف (1392ق)، النجوم الزاهرة،، به کوشش: شلتوت و دیگران، قاهره: وزارة الثقافة و الارشاد القومی.

ابن‌تیمیه، تقی‌الدین ابوالعباس احمد بن‌عبدالحلیم حرانی (1418ق)، شرح العمده، ریاض: دارالعاصمه.

ابن‌عبدالبر نمری قرطبی، ابی‌عمر یوسف بن‌عبدالله بن‌محمد (1407ق)، الکافی فی فقه اهل المدینه، بیروت: دار الکتب العلمیه.

ابن‌عبدالبر، ابی‌عمر یوسف بن‌عبدالبر قرطبی (1387ق)، التمهید لما فی المطأ من المعانی والاسانید، مغرب: وزاره عموم الاوقاف و الشؤون الاسلامیه.

ابن‌فهد، عمر بن‌محمد (1408‌)، اتحاف الوری، به کوشش: عبدالکریم، مکه: جامعة ام‌القری.

ابن‌قدامه، شمس‌الدین ابوالفرج عبدالرحمن بن‌ابی‌عمر محمد بن‌احمد قدامه (1404ق الف)، شرح الکبیر علی متن المقتع (بهامش المغنی)، بیروت.

ابن‌قدامه، عبدالله بن‌احمدبن قدامه (1404ق ب)، المغنی فی فقه الامام احمد بن‌حنبل شیبانی، بیروت: دارالفکر، چ۱.

ابن‌کثیر (1408ق‌)، البدایة و النهایة، به کوشش علی شیری، بیروت: دار احیاء التراث العربی.

ابن‌مفلح حنبلی مقدسی، شمس‌الدین ابی عبدالله محمد (1424ق)، الفروع، تحقیق: د. عبدالله ترکی، [بی‌جا]: مؤسسه الرساله.

اعتماد السلطنه، محمدحسن‌خان (1367ش)، تاریخ منتظم ناصری، به کوشش: رضوانی، تهران: دنیای کتاب.

الألبانی، محمد ناصرالدین (م 1405ق)، الارواء الغلیل فی تخریج احادیث منار السبیل، [بی‌جا]: المکتبه الاسلامی.

آقابزرگ تهرانی، محمدمحسن (بی‌تا)، الذریعه الی تصانیف الشیعه، قم: اسماعیلیان.

آلوسی، سیدمحمود (1415)، روح المعانی فی تفسیر القرآن، بیروت: دارالکتب العلمیه.

آملی، میرزا محمدتقی (1380)، مصباح الهدی فی شرح العروه الوثقی، تهران: مؤلف.

بحرانی، آل عصفور، یوسف بن‌احمد بن‌ابراهیم (1405ق)، الحدائق الناظره فی احکام العتره الطاهره، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

بزاز، محمدامین و محمدرضا آژیر (1382ش)، «حج­گزاری در کشور مغرب»، مجله میقات حج، ش44.

بهوتی، منصور بن‌یونس (1418ق)، کشاف القناع، بیروت: دارالکتب العلمیه.

بیهقی، ابی‌بکر احمد بن‌الحسین بن‌علی (بی‌تا)، سنن البیهقی (السنن الکبری)، [بی‌جا]: دارالفکر.

ترمذی، محمد بن‌عیسی سوره (بی‌تا)، سنن الترمذی، بیروت: دارالفکر.

جعفریان، رسول (1388ـ1387ش)، مقالات تاریخی، قم: دلیل ما. ‌

حائری یزدی، شیخ عبدالکریم (1418ق)، درر الفوائد، قم: مؤسسة النشر الاسلامی، چ۶.‌

حجازی، علیرضا (1387ش)، آهنگ حجاز، قم: فارس الحجاز.

حر عاملی، محمد بن‌حسن (1409م)، تفصیل وسائل الشیعه مسائل الشریعه، قم: مؤسسه آل البیت علیهم السلام.

حصنی، محمد بن‌علی بن‌محمد المعروف بعلاء الدین الحصکفی (1423ق)، الدر المختار شرح تنویر الأبصار و جامع البحار، [بی‌جا]: دارالکتب العلمیه.

حطاب، محمد بن‌محمد بن‌مغربی (1416ق)، مواهب الجلیل شرح مختصر الخلیل، بیروت: دارالکتب العلمیه.

حلی، ابن‌ادریس محمد بن‌منصور بن‌احمد (1410ق‌)، السرائر الحاوی لتحریر الفتاوى‏، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه.

حلی، علامه حسن بن‌یوسف بن‌مطهر اسدی (1420ق)، تحریر الاحکام الشرعیه علی مذهب الامامیه، قم: مؤسسه امام صادق(ع).

حلی، محقق نجم‌الدین جعفر بن‌حسن (1407)، المعتبر فی شرح المختصر، قم: مؤسسه سیدالشهداء.

حلی، علامه حسن بن‌یوسف بن‌مطهر اسدی (1414)، تذکره الفقهاء، مشهد: مؤسسه آل البیت.

حلی، علامه حسن بن‌یوسف بن‌مطهر اسدى (1412ق)، منتهی المطلب فی تحقیق المذهب، مشهد: مجمع البحوث الاسلامیه.

خرشی، محمد بن‌عبدالله (بی‌تا)، شرح مختصرخلیل الخرشی، بیروت: دارالفکر للطباعه.

خویی، سیدابوالقاسم موسوی (1416ق)، معتمد العروه الوثقی، قم: منشورات مدرسه دارالعلم لطفی، چ۲.

خویی، سیدابوالقاسم موسوی (1418ق)، موسوعه الامام الخویی، قم: مؤسسه احیاء آثار الامام الخویی( ره).

داماد افندی، عبدالله بن‌شیخ محمد بن‌سلیمان (بی‌تا)، مجمع الانهر فی شرح ملتقی الابحر، بیروت: داراحیاء التراث العربی.

درگاهی و دیگران (1393ش)، «تعلیق و تعطیل حج از سوی حاکم اسلامی»، مجله حکومت اسلامی، س۱۹، ش73.

درگاهی، مهدی و رضا عندلیبی (1394ش)، کتاب حج و ولایت فقیه، تهران: نشر مشعر.

درگاهی مهدی و رضا عندلیبی (1393ش)، حکم حکومتی در حج، تهران: نشر مشعر.

دسوقی المالکی، محمد بن‌أحمد بن‌عرفه (بی‌تا)، حاشیه الدسوقی علی الشرح الکبیر، [بی‌جا]: دارالفکر.

دمیاطی البکری، عثمان بن‌محمد (2002م)، اعانه الطالبین علی حل الفاظ فتح المعین، [بی‌جا]: دارالکتب العلمیه.

ذهبی، محمد بن‌احمد (1410ق‌)، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر، به کوشش: عمر عبدالسلام، بیروت: دار الکتاب العربی.

راغب اصفهانى، حسین بن‌محمد (1412ق)، مفردات ألفاظ القرآن، لبنان: الدار الشامیة.

رافعی قزوینی، عبدالکریم بن‌محمد بن‌عبدالکریم ابوالقاسم (1417ق)، العزیز شرح الوجیز المعروف بالشرح الکبیر، بیروت: دارالکتب العلمیه.

رشدانی مرغینانی، ابوالحسن علی بن‌ابی‌بکر بن‌عبدالجلیل (بی‌تا)، الهدایه شرح بدایه المبتدی، [بی‌جا]: مکتبه الاسلامیه.

زیعلی، حافظ جمال‌الدین ابی‌محمد عبدالله بن‌یوسف الحنفی (1357ق)، نصب الرایه لاحادیث الهدایه، مصر: دارالحدیث.

سباعی، احمد (1404ق)، تاریخ مکة، مکة الثقافی: نادی.

سرخسی، شمس‌الدین (1409ق)، المبسوط، بیروت: دارالمعرفه.

سمرقندی، علاء (1414ق)، تحفه الفقهاء، بیروت: دارالکتب العلمیه، چ۲.

سیواسی، کمال‌الدین محمد بن‌عبدالواحد، معروف به ابن‌همام (بی‌تا)، فتح القدیر، [بی‌جا]: دارالفکر.

شربینی شافعی خطیب، محمد بن‌احمد (1415ق)، مغنی المحتاج الی معرفه معانی الفاظ المنهاج، [بی‌جا]: دارالکتب العلمیه.

شیخی‌زاده، عبدالرحمن بن‌محمد بن‌سلیمان (بی‌تا)، مجمع الانهر فی شرح ملتقی الابحر، [بی‌جا]: داراحیاء التراث العربی.

صدوق، محمد بن‌على بن‌بابویه‌ (1385ش) علل الشرائع، قم: کتاب‌فروشی داوری.

صدوق، محمد بن‌على بن‌بابویه (1413)، من لا یحضره الفقیه، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه.

طباطبایی قمی، سیدحسن (1415ق)، کتاب الحج، قم: مطبعه باقری.

طبری، ابوجعفر محمد بن‌جریر (1412)، جامع البیان فی تفسیرالقرآن للطبری (تفسیر طبری)، بیروت: دارالمعرفه.

طبرى، ابوجعفر، محمد بن‌جریر (1387ق‌)، تاریخ الطبری (تاریخ الامم و الملوک)، بیروت: دارالتراث.

طحاوی حنفی، احمد بن‌محمد بن‌اسماعیل (1318ق)، حاشیه علی مراقی الفلاح شرح نور الإیضاح، مصر: المطبعه الکبری الأمیریه ببولاق.

طوسی، محمد بن‌حسن (بی‌تا)، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت: داراحیاء التراث العربی.

طوسى، ابوجعفر، محمد بن‌حسن (1387ق)، المبسوط فی فقه الإمامیة، تهران: المکتبة المرتضویة لإحیاء الآثار الجعفریة.

طوسى، ابوجعفر، محمد بن‌حسن (1400ق)، النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوى، بیروت: دارالکتاب العربی‌.

طوسى، ابوجعفر محمد بن‌حسن (1407ق)، تهذیب الأحکام، تهران: دار الکتب الإسلامیة‌.

طیب، محمد بن‌عمر (1419ق)، تاریخ الشحر و اخبار القرن العاشر، به کوشش: الحبشی، مصر: نشر الارشاد‌.

علیش، محمد بن‌احمد بن‌محمد (1409ق)، منع الجلیل شرح مختصر خلیل، بیروت: دارالفکر.

عمرانی شافعی، ابی‌الحسن یحیی بن‌ابی‌الخیر (بی‌تا)، البیان فی مذهب الامام الشافعی، [بی‌جا]: دارالمنهاج.

الفأسی، محمد (1421ق)، شفاء الغرام، به کوشش: گروهی از علما، بیروت: دار الکتب العلمیة.

فراهیدى، خلیل بن‌احمد (1410)، کتاب العین، قم: نشر هجرت.

قاضی عسکر، سیدعلی (1388ش)، ابوطالب یزدی شهید مروه، تهران: مشعر.

قاضی عسگر، سیدعلی (1379ش)، «مظلومیت پیروان علی بن ابیطالب(ع) در کنار خانه خدا»، مجله میقات حج، ش34.

القرافی، شهاب‌الدین احمد بن‌ادریس (1994م)، الذخیره، بیروت: دارالغرب الاسلامی.

قمی روحانی، سیدمحمد حسینی (1419ق)، المرتقی الی الفقۀ الأرقی (کتاب الحج)، تهران: مؤسسه الجلیل للتحقیقات الثقافیه (دارالجلی).

القمی، میرزا ابوالقاسم (1413ق)، جامع الشتات، به کوشش: رضوی، تهران: مؤسسه کیهان‌.

 کاسانی، ابی‌بکر (1409ق)، بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع، [بی‌جا]: المکتبه الحبییه.

کاظمی، فاضل جواد بن‌سعد اسدی (بی‌تا)، مسالک الافهام الی آیات الاحکام، [بی‌جا]: [بی‌نا].

کلینی، محمد بن‌یعقوب بن‌اسحاق (1407ق)، الکافی، مصحح: علی‌اکبر غفاری، تهران: دارالکتب الاسلامیه.

مجلسی، محمدباقر بن‌محمدتقی (1403ق)، بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمۀ الاطهار، بیروت: داراحیاء التراث العربی.

محقق، علی (1379 ش)، اسناد و روابط ایران و عربستان سعودی 1357ـ1304ش، تهران: وزارت امور خارجه.

مرداوی حنبلی، علاء‌الدین ابی‌الحسین علی بن‌سلیمان (1406ق)، الانصاف فی معرفه الراحج من الخلاف علی مذهب الامام المبجل احمد بن‌حنبل، [بی‌جا]: داراحیاء التراث العربی.

مسعودی، ابوالحسن علی بن‌الحسین (1409ق)، مروج الذهب و معادن الجواهر، به کوشش: اسعد داغر، قم: دارالهجرة.‌

مقدس اردبیلی، احمد بن‌محمد (1403ق)، مجمع الفائده و البرهان فی شرح ارشاد الاذهان، قم: جماعه المدرسین بقم، مؤسسه النشر الاسلامی.

مؤمن، محمد (1425ق‌)، الولایة الالهیة الاسلامیة أو الحکومة الإسلامیة، قم: دفتر انتشارات اسلامی.

نجفى، محمدحسن (1404ق): واهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، بیروت: داراحیاء التراث العربی.

نراقی، مولی احمد بن‌محمد مهدی (1415ق)، مستند الشیعه فی احکام الشریع، قم: مؤسسه ال البیت.

نووی، محیی‌الدین یحیی بن‌شرف (1996م)، المجموع شرح المهذب، [بی‌جا]: دارالفکر.

هدایتی، محمدعلی (1343ش)، خاطرات سفر مکه، تهران: مؤلف.

هیتمی، سعدی نصاری، احمد بن‌محمد بن‌علی بن‌حجر (1420ق)، المنهاج القویم، [بی‌جا]: دارالکتب العلمیه.