واکاوی واژه «اهل البیت» در اندیشه فریقین با تأکید بر منابع اهل سنت

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار گروه معارف اسلامی دانشگاه مازندران

چکیده

آشنایی با عمق معنای واژه­ها و فرایند تحول آنها در بستر زمان و مکان، نقش بسزایی در فهم متون دینی دارد و اختلاف در فهم واژه­ها تأثیر شگرفی در بروز تفاوت‌های فکری و حتی انشعاب مذاهب ایفا می‌کند. شواهد تاریخی نشان می­دهد با ظهور اسلام، واژه­های جدیدی وارد محاورات عمومی گشت، چنان­که بسیاری از واژه­ها نیز از وضع اولیه در محاورات مردمی فاصله و معنای جدیدی به خود گرفتند. یکی از این واژه‌ها، واژه­ «اهل البیت» بود که هرچند از لغات متداول ترکیب شد، کاملاً رنگ خاص مذهبی به خود گرفت و مورد توجه و عنایت مسلمانان واقع شد. پرسش این است که رویکرد مسلمانان در تبیین معنای واژه مزبور چه تفاوت‌هایی دارد و کدام رویکرد با واقعیت منطبق است. هدف این مقاله ارائه رویکردها و بیان دیدگاه منتخب با تأکید بر منابع اهل سنت با روش توصیفی ـ تحلیلی است و یافته­های آن نیز حاکی از جدایی بین وضع لغوی و معنای مصطلح دینی می­باشد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

A Consideration of the Word "Ahl al-Bayt" in Sunni and Shia Thoughts with Focus on Sunni Sources

نویسنده [English]

  • Abdul-Rahman Bagherzadeh
Assistant professor, Department of Islamic Studies, University of Mazandaran
چکیده [English]

Understanding the meaning of words and the process of their evolution in the context of time and place has a great role in comprehending religious texts, and differences in understanding words greatly affect the emergence of intellectual differences and even sectarian divisions. Historical pieces of evidence suggest that with the advent of Islam, new words found their way into the public discourse, just as many words diverging from their original senses took on new meanings in public conversations. One of these words was "Ahl al-Bayt", which despite being a combination of two common words, took on a distinctly religious color and was widely adopted by Muslims. The question is: what are the differences in the approach of Muslims to explain the meaning of the word and which approach is accurate? The purpose of this article is to present the approaches and offer the espoused viewpoint with focus on Sunni sources through a descriptive and analytical method, and its findings indicate a distinction between the lexical meaning and the religious meaning.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Ahl al-Bayt
  • Hadith al-Gadīr
  • Al-Taṭhīr verse
  • Hadith al-Thaqalayn
  • Companions of the Cloak [Ashab al-Kisa’]

طرح مسئله

در میان همه ملت‌ها، برخی از واژه‌ها از قداست و جایگاه ویژه برخوردارند. در میان مسلمانان نیز چنین است. از جمله واژه‌های مقدس در میان مسلمانان واژه «اهل البیت» یا «آل البیت» است. این واژه خصوصاً با عنایت به نزول آیه تطهیر در شأن اهل بیت(ع)، از اهمیت مضاعفی در بین امت اسلام برخوردار گشته و نگاه مسلمانان به آن همواره آمیحته به احترام و تقدس بوده است. شاید به همین دلیل بوده است که هر کدام از فرقه‌های مختلف اسلامی، این واژه را به گونه­ای تفسیر کرده‌اند تا با ذائقه و مذهبشان سازگار باشد. با عنایت به نقش بسیار تأثیرگذار این واژه در مباحث کلام اسلامی مانند عصمت، امامت و مانند آن، ضروری است تا با نگاهی دقیق و در عین حال منصفانه و به دور از تعصب، به بررسی آن پرداخت و حقیقت امر را روشن کرد تا در نتیجه، مشتاقانِ واقعیت به سرچشمه زلال دست یابند و در شناخت جایگاه و ادای حقوق اهل بیت کوشا باشند.

پیشینه تحقیق در این موضوع، بس طولانی است و نحوه مواجهه با این واژه و تفسیر آن و بیان مصادیق، همواره دغدغه محققان را با خود همراه داشته است. افزون بر تمامی تفاسیر فریقین، برای نمونه می‌توان از آثار زیر نیز نام برد که به صورت ضمنی به این بحث پرداخته‌اند:

۱. اهل البیت سماتهم و حقوقهم فی القرآن، آیت‌الله جعفر سبحانی، قم: مؤسسه امام صادق (ع).

۲. اهل البیت علیهم السلام فی تفاسیر اهل السنة، حسن نزار، قم: مؤسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت(ع).

۳. «اهل بیت پیامبر علیهم السلام در قرآن و سنت»، حسن قلی‌پور، مجله معرفت، آذر 1385 ، ش108.

۴. «آرای دانشمندان فریقین دربارة اهل بیت(ع) در حدیث ثقلین»، محمد صدقی، مجله سراج منیر، بهار ۱۳۹۴.

۵. «تحلیل مستندات اختصاص واژه اهل البیت به خمسه طیبه در آیه تطهیر»، محمد امیری و کیوان احسانی، مجله مطالعات تفسیری، پاییز ۱۳۹۴.

۶. «المقصود من أهل البیت فی آیة التطهیر»، شیخ محمد عبیدی قطیفی: www.obaidan.org

جایگاه واژه اهل البیت

از واژه‌های پرکاربرد در زبان مبارک پیامبر اسلام(ص) واژه «اهل بیت» است. آن حضرت در موارد گوناگون از این واژه کلیدی استفاده کرده و سفارش‌های بس مهمی را درباره اهل بیت مطرح کرده است؛ از جمله حضرت در غدیر خم، به هنگام سفارش درباره ثقلین، از ثقل اصغر با عنوان اهل بیت یاد کرد. در صحیح مسلم در حدیث غدیر آمده است: «قال رسول الله(ص): ...أنا تارک فیکم الثقلین: أولهما کتاب الله، فیه الهدى و النور، فخذوا بکتاب الله و استمسکوا به... و أهل بیتی، أذکرکم الله فی أهل بیتی...: بین شما ثقلین را به یادگار می­نهم. اولش کتاب خدا است که در آن هدایت و نور است. آن را گرفته و بدان تمسک جوئید... و اهل بیتم. شما را سفارش می­کنم در حق اهل بیتم» (نیشابوری، بی­تا: 4/1873؛ ح 2408).

آن حضرت در این حدیث و احادیث مشابه به نقش والا و پراهمیت اهل بیتدر میان امت اسلام تصریح کرده و همگان را در عرصه­های مختلف زندگی به آنان ارجاع داده است؛ چنان­که ابن‌حجر هیثمی می­گوید: «سمّى رسول الله القرآن و عترته...ثقلین لأن الثقل کل نفیس خطیر مصون و هذان کذلک...: رسول خدا قرآن و عترت را ثقلین نامید. ثقل به هر چیز نفیس و گرانبهای مصون و محفوظ گفته مى‏شود و کتاب و عترت از این قبیل است؛ زیرا هر کدام از آن‏ دو، معدن علوم لدّنى و اسرار و حکمت‏هاى الهى‏اند؛ از همین ‏رو پیامبر مردم را به تمسک و پیروى و آموختن از آن ‏دو سفارش اکید نمود» (ابن‌حجر، 1997: 2/442).

تفتازانی هم بعد از ذکر روایت مربوط به اهل بیت مى‏گوید: «از این حدیث به‌خوبى استفاده مى‏شود که اهل‏ بیت بر تمام مردم ـ چه عالم و چه غیرعالم ـ برترى دارند...آیا نمى‏بینى که چگونه پیامبر آنان را به کتاب خداوند متعال مقرون ساخته در اینکه تمسک به آن دو، انسان را از ضلالت نجات خواهد داد. تمسک به کتاب، به این معنا است که به آنچه از علم و هدایت در آن است، اخذ کرده و به آن عمل نماییم. همچنین است عترت ....» (تفتازانی، 1409: 5/303).

آری پیامبر خدا نقش اول در جامعه را از آنِ اهل بیت دانسته است، به گونه­ای که هرگونه ترجیح دیگران بر آنان، اقدامی برخلاف دستور پیامبر اکرم(ص) محسوب خواهد شد.

بررسی موشکافانه و منصفانه حدیث غدیر نشان‌دهنده عنایت خاص پیامبر اکرم(ص) به موضوع جانشینی و ولایت امت بعد از وجود نازنین ایشان است؛ بنابراین عنوان اهل بیت نقش مهمی در این جانشینی ایفا می­کند؛ چراکه آن حضرت جانشینان خود را در قالب اهل بیت خود معرفی فرموده است. چنان‌که در روایتی آمده است: «إنّی تارک فیکم خلیفتین: کتاب الله حبل ممدودٌ ما بین السماء و الأرض، او ما بین السماء إلى‏ الأرض، و عترتی أهل بیتی و أنّهما لن یفترقا حتى‏ یردا علی الحوض» (ابن‌حنبل، بی­تا: 5/181).

این حدیث مهم و متواتر و مقامات دیگری که در بیان نورانی قرآن و پیامبر(ص) برای اهل بیت وارد شد، باعث شد تا بیشتر اهل سنت که معتقد به امر امامت با رویکردی متفاوت از رویکرد تشیع‌اند، در تلاش باشند تفسیری برخلاف تفسیر شیعی از اهل بیت ارائه کنند. در ادامه به دیدگاه آنان خواهیم پرداخت و سعی خواهیم کرد به صورت منطقی به آنها پاسخ دهیم.

دیدگاه اول: همسران پیامبر(ص)

نخستین نظریه بر آن است که مراد از واژه اهل البیت دست‌کم در آیه تطهیر، همسران پیامبرند. عالمان فراوانی این دیدگاه را مطرح کرده‌اند؛ مثلاً قرطبی (600ـ671 ق) ذیل آیه 33 سوره احزاب می‌گوید: دانشمندان در اینکه اهل بیت چه کسانی‌اند، اختلاف دارند. عطاء، عکرمه و ابن‌عباس معتقدند اهل بیت فقط همسران پیامبرند و مردان داخل معنا نیستند.آنان گفته‌اند منظور از بیت هم به قرینه «وَ اذْکرْنَ ما یتْلى‏ فِی بُیوتِکنَّ» منزل مسکونی پیامبر است (قرطبی، 1364: 15/182).

نقد دیدگاه اول

این نظریه که همسران از مصادیق «اهل البیت» باشند، هرچند از شهرت برخوردار است، به دلایل گوناگون با واقعیت منطبق نیست. شاید یکی از مستندات این نظریه معنای واژه «اهل» باشد. لفظ «اهـل» در لغت، در مورد کسانی به کار مى‏رود که در مورد آنان مؤانست و تعلق خاطر فکری، قلبی و وابستگی خاص وجود داشته باشد؛ بنابراین افرادی چون همسر، فرزند و نوه از آنجایی که انسان با آنان مأنوس است و به آنان تعلق خاطر دارد، «اهـل» او به حساب مى‏آیند؛ از این رو مى‏توان گفت نکته اساسی در معنای «اهـل» همان انس و تعلق خاطر است و به همین دلیل گاهی افرادی به غیر از خویشان و نزدیکان نیز مى‏توانند جزو اهل انسان محسوب شوند؛ همچنان که در مورد سلمان فارسی آمده است: «منّا اهـل البیت» (طبری، 1412: 21/85)؛ اما در نقطه مقابل، افرادی نیز ممکن است با وجود داشتن رابطه خویشاوندی، به علت آنکه انسان با آنان انس و تعلق خاطری ندارد، جزو «اهـل» انسان به شمار نیایند. مانند آنچه قرآن کریم، درباره فرزند نوح فرموده است: «انّه لیس من اهـلک» (هود، 46).

صاحب مجمعالبحرین مى‏گوید: «اهـل الرجل: آله و هم اشیاعه و اتباعه....» (طریحی، 1375: 1/128)؛ بنابراین هر موقع گفتهشود «اهـل الرجل» مقصود کسانى‌اند که به او وابسته‌اند و از اتباع و متعلقاناو به شمار مى‌روند. مرادف لفظ اهـل، لفظ «آل» است که به گفته لغت‌شناسان، این لفظ اصالتاً همان اهـل است که با فعل و انفعالات ادبی، به «آل» تبدیل شده است (طریحی، 1375: 1/125).

در قرآن و محاورات عمومی عرب، لفظ اهل برای همسران به کار رفته است، برای مثال در آیاتی مانند «فأنجیناه و اهـله إلا امرأته» (نمل، 57)، «انا منجّوک و اهـلک الا أمراتک کانت من الغابرین» (عنکبوت، 33)، «قال لاهـله امکثواانى انست نارا لَعلّی آتیکم منها بخبر....» (قصص، 29)، «فراغ الى اهـله فجاء بعجل سمین» (ذاریات، 26). این واژه همچنین در گفتگوی مرد عرب با پیامبر(ص) که گفت «انى جئت أهلى عشاء فوجدت عندها رجلا...» (ابن‌حنبل، بی­تا: 1/238) در همین معنا به کار رفته است.

بر این اساس، باید گفت: این لفظ داراى مفهوم وسیعى است و همان‌طور که فرزندان انسان را شامل می‌شود، همچنین همسر یا همسران را (دست‌کم تا زمانی که پیوند زوجیت برقرار است) حقیقتاً در بر مى‏گیرد.

در نقطه مقابل، برخی از دانشمندان معتقدند هرچند لفظ «اهل» برای همسران به کار می‌رود، این کاربرد غیرحقیقی و در حقیقت مجاز است؛ چنان‌که صاحب تاج العروس گوید: «من المَجاز: الأهـللِلرَّجُلِ: زَوْجَـتُه....» (زبیدی، بی­تا: 7/217). از سخن ابن‌منظور نیز برداشت مى‏شود که «واژۀ اهـل فقط به صورت مجاز و با قرینه مى‏تواند درباره همسر استفاده شود» (ابن‌منظور، 1405: 11/38).

از جمله مستندات این نظریه، روایت مشهوری است که مسلم در صحیح خود از «زید بن‌ارقم» به عنوان حدیث غدیر نقل می‌کند. آن‌گاه که زید به روایت خود از پیامبر پایان داد، شخصی به نام حصین از وى پرسید: «اهـل بیت» پیامبر کیستند؟ آیا همسران او از«اهـل بیت» او نیستند؟ وى گفت: « لا و أیم الله إن المرأة تکون مع الرجل العصر منالدهر... : نه به خدا سوگند، همسر، یک عمر بامرد زندگى مى‌کند، سپس مرد او را طلاق مى‌دهد و او به سوى پدر و وابستگان خودباز مى‌گردد» (نیشابوری، بی­تا: 4/1874، ح2408).

این جمله از زید بن‌ارقم در اینکه اهـل بر همسر صدق نمی‌کند، صراحت دارد؛ چنان­که آلوسی (هرچند خود، این نظریۀ زید را نمى‏پذیرد) به این موضوع اشاره می‌کند و مى‏گوید: «در خبر سابق که گفت نساؤه من اهـل بیته، گویا منظورشان «أنساؤه» یعنی نساء به همراه همزه استفهام انکاری بوده (بدین صورت: آیا همسران از اهل بیت هستند؟!!) یعنی در حقیقت خواست بگوید همسران از اهل بیت نیستند. همان‌طور که در اغلب روایات غیر از صحیح مسلم به همین صورت (یعنی نفی شمول همسران) آمده، پس زید بن‌ارقم از کسانی خواهد بود که اصلاً همسران را از اهل بیت نمی‌دانند....» (آلوسی، 1415: 11/197).

در همین باره، قرطبی اعتراف صریح و شفافی از «ابن‌القاسم» به صورت اجماع نقل کرده و مى‏گوید: «قال ابن‌القاسم: هما (آل و اهـل) سواء ... و لکن لا تدخل فیه الزّوجة باجماع و ان کانت اصل التّأهـل، لانّ ثبوتها لیس بیقین، اذ قد یتبدّل ربطها و ینحلّ بالطلاق ...: آل و اهل مانند هم هستند که شامل ریشه خانواده، برادران، خواهران، دختران و عمه‌ها شده است؛ ولی خاله‌ها را شامل نمی­شود.... لکن همسر بالاتفاق داخل در عنوان اهل و آل نمی‌گردد، هرچند وی ریشه خانواده و اهل و تأهل است؛ زیرا ثبوت این مسئله درباره وی یقینی نیست؛ چراکه گاهی ارتباطش با شوهر به هم خورده و با طلاق گسسته می­شود» (قرطبی، 1364: 16/81).

احادیث و جملات زیر نیز مى‏توانند قرائن و شواهدی بر به‌کارنرفتن لفظ «اهـل» به صورت حقیقی در معنای «همسر» تلقی شوند؛ چراکه در مقابل هم و بدیل هم قرار گرفته‌اند، مگر آنکه کسی بگوید این دو لفظ مانند دو لفظ «فقیر و مسکین»‌اند که «اذا اجتمعا افترقا»؛ یعنی هرگاه در یک سخن بیایند، معنایشان متفاوت است؛ ولی این صرف ادعا است و نیاز به اثبات دارد.

1. مسلم در صحیح در «باب الدعاء للمیت فی الصلاة» نقل مى‏کند رسول خدا(ص)در دعای نماز میت فرمودند: «اللهم اغفر له ... و اهـلا خیرا من اهـله و زوجا خیراً من زوجه وادخله الجنة و اعذه من عذاب القبر أو من عذاب النار» (نیشابوری، بی­تا: 2/662، ح 963).

2. از صحابی بزرگوار جناب ابوذر نقل شد است که فرمود: «صمنا مع رسول الله رمضان فلم یقم بنا شیئا من الشهر حتى بقی سبع... فلما کانت الثالثة جمع اهـله و نسائه و الناس....» (ابی‌داوود، بی­تا: 2/50، ح1375).

3. احمد حنبل و دیگران روایت کرده‌اند پیامبر خدا(ص) درباره چگونه صلوات‌فرستادن مى‏فرمود: «اللهم صل على محمد و اهـل بیته و على أزواجه و ذریته کما صلیت على آل ابراهیم انک حمید مجید و بارک على محمد و على اهـل بیته و على أزواجه و ذریته کما بارکت على آل ابراهیم انک حمید مجید» (ابن‌حنبل، بی‌تا: 5/374).

در همین راستا، ابن‌حجر هیثمی مانند جمعی دیگر از علمای اهل سنت،1 به این نکته توجه می‌کند و بعد از نقل روایت صریحاً مى‏گوید: «ثم عطف الأزواج و الذریة على الآل فی کثیر منالروایات یقـتضی أنهما لیست من الآل و هو واضح فی الأزواج...: عطف ازواج و ذریه بر آل در بسیاری از روایات، اقتضا دارد که این دو از مصادیق آل نباشند. خصوصاً ازواج که از وضوح بیشتری برخوردار است» (ابن‌حجر، 1997: 2/430 و مقریزی، بی­تا: 77).

5. از شواهد روشن دیگر در این‏ راستا حدیث زیر است که پیامبر در آن خطاب به زهرای اطهر(س) فرمودند: «أول من یلحقنی من اهـلی أنتِ یا فاطمة و أول من یلحقنی من أزواجی زینب...: اول کسی که از اهل من به من ملحق خواهد شد، تو هستی ای فاطمه و اول کسی که از همسرانم به من ملحق می‌شود، زینب است» (متقی هندی، 1419: 12/50؛ ح 34221 و 13/302، ح 37803).

گفتنی است صاحبان این نظریه بر آن‌اند موارد کاربرد لفظ «اهـل» در معنای «همسر» در قرآن کریم، مجازی است و قرائنی هم برای آن اقامه می­کنند؛ مثلاً درباره همسر حضرت لوط در آیۀ شریفه «فأنجیناه و اهـله إلا امرأته» (اعراف، 83) می­گویند استثنای امرأه از اهـل، استثنای منقطع است؛ مانند «فسجد الملائکة کلهم أجمعون إلا إبلیس» که استثنای ابلیس از ملائکه، استثنای منقطع مى‏باشد؛ چراکه جنس ابلیس به دلیل آیه «إِلاَّ إِبْلِیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّه‏» (کهف، 50) از جن است نه از ملائکه.

شاهد منقطع‌بودن استثنا هم این است که خداوند در جای دیگر فرموده است: «إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیهِمْ حَاصِبًا إِلاّ آلَ لُوطٍ نَجَّینَاهُمْ بِسَحَرٍ» (قمر، 34) که آل لوط را استثنا کرده و با صراحت بر نجات آنان تأکید کرده است، با آنکه همسر حضرت لوط از نجات‌یافتگان نبود.

اهل البیت، حقیقت شرعیه

هرچند تا بدین جا ثابت شد بسیاری از اهل سنت، همسر را مصداق حقیقی «اهل» نمی­دانند، با فرض شمول، باید دید که آیا عبارت «اهل البیت» شامل همسر می­شود یا نه؟

توضیح آن این است که برخی از واژه­ها از معنای لغوی انتقال پیدا می‌کنند و معنای جدید دینی می‌یابند که از آنها با عنوان «حقیقت شرعیه» یاد می­شود؛ مثلاً واژگانی چون «صلاة، صوم، زکات و حج» هر کدام در لغت و میان عرب قبل از اسلام، معانی خاصی داشته‌اند و به معنای «دعا، امساک، رشد و نمو و قصد» بوده‌اند (مصطفوی، 1430: 6/331 و 6/371 و 4/353 و 2/198) و بعد از اسلام، در اصطلاحات دینی اعم از قرآنی و حدیثی، در معانی جدید استفاده شده‌اند. بنابراین اگر واژه‏اى در قرآن و حدیث وارد شد، طبیعتاً زمانی مى‏توان برای یافتن معنای آن، به عرف و لغت مراجعه کرد که شارع مقدس، برای آن واژه، حقیقت شرعیه­ای وضع نکرده باشد؛ اما پرواضح است که در صورت اثبات وضع جدید از سوی شارع، حمل معنای آن واژه بر معنای لغوی و عرفی پذیرفته نیست؛ مثلاً اگر کسی بگوید «صلیت العصر» حق نداریم آن را به «دعای عصرگاهی» معنا کنیم، بلکه قطعاً منظورش اقامه نماز عصر است، مگر آنکه قرینه‏اى قطعی بر کاربرد لفظ در معنای لغوی وجود داشته باشد؛ مانند لفظ «صلّ علیهم» در آیه «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَکیهِمْ بِها وَ صَلِّ عَلَیهِمْ إِنَّ صَلاتَک سَکنٌ لَهُمْ وَ الله سَمِیعٌ عَلِیمٌ‏» (توبه، 103) که لفظ «صلوة» به معنی دعا آمده است.

نتیجه آنکه اگر از طریق نقل مطمئن و متعدد، وضع جدید از سوی شارع مقدس برای واژه‏اى به اثبات برسد، بدون هرگونه تردید، واژۀ مزبور را باید بر معنای جدید، آن هم مطابق با حقیقت شرعیه حمل کرد و تحمیل معنایی گسترده‌تر بر آن واژه، با تکلّف خواهد بود و منطقاً قابل دفاع نیست.

با دقت در سیره گفتاری و رفتاری پیامبر خدا(ص) و شواهدی که بعداً ذکر می­شود، به‌راحتی مى‏توان ادعا کرد آن حضرت، واژۀ «اهـل بیت» را از باب «حقیقت شرعیه» و به عنوان یک اصطلاح مخصوص، فقط و فقط برای عده‏اى خاص به کار برده و برای آنان وضع کرده است؛ حتی اگر بپذیریم که واژۀ اهـل بیت در عرف و لغت شامل همسران می‌شود.

علامه طباطبایی با اشاره به همین نکته مى‏فرماید: «بنابر آنچه گفته شد، کلمه اهـلُ الْبَیت در عرف قرآن اسم خاص است که هر جا ذکر شود، منظور از آن، این پنج تن هستند، یعنى رسول خدا و على و فاطمه و حسنین(ع)، و بر هیچ کس دیگر اطلاق نمى‏شود، هرچند که از خویشاوندان و اقرباى خیلی نزدیک آن جناب باشد (البته این معنا، معنایى است که قرآن کریم لفظ مذکور را بدان اختصاص داده)، وگرنه به حسب عرف عام، کلمۀ مزبور بر خویشاوندان نیز اطلاق مى‏شود» (طباطبایی، 1374: 16/467).

از همین جاست که آلوسی با اشاره به دو روایت زید بن‌ارقم در صحیح مسلم مى‏گوید: «برای اهل بیت دو استعمال وجود دارد که در یکی از آنها همسران داخل،
ولی در دیگری داخل نمی­باشند. با همین تحلیل، جمع می­شود بین این خبر و خبر قبل که متضمن نفی صدق واژۀ اهل بیت بر همسران از سوی زید بود» (آلوسی، 1415: 11/196).

علاوه بر سیره نبوی، شواهد دیگری هم بر این ادعا وجود دارد که در ادامه می‌آید.

شواهد دیگر

از جمله شواهد بر اینکه اهل بیت شامل همسران پیامبر(ص) نمی‌شود، این است که خود همسران پیامبر(ص) نیز در این باره هیچ‌گونه ادعای نداشته‌اند. توضیح مطلب این است که آیه تطهیر که حاکی از منزلتی بی­نظیر است، قطعاً در شأن اهل بیت پیامبر(ص) نازل شد. از طرفی اگر آن­گونه که اهل سنت می‌گویند، لفظ اهل البیت شامل همسران نیز می­شد، لازم بود همسران پیامبر چنین امری را ادعا و تبیین کنند. حتی اگر دیگر همسران پیامبر ساکت می­نشستند، عایشه که طبق گواهى تاریخ، در بازگوکردن فضایل خود و ریزه‏کاری‌هاى ارتباطش با پیامبر چیزى فروگذار نمى‏کرد، قطعاً در لابه‌لاى سخنانش‏ به مناسبت‌هاى مختلف از آن سخن ‏می‌گفت و ادعای فضل و کمال مى‏کرد؛ در حالى که هرگز چنین چیزى از او نقل نشده است؛ خصوصاً آنکه وی در مواضع سیاسی و راه‌اندازی جنگ جمل و جلب کمک‌های مسلمانان، احتیاج فراوانی به ادعای فضل و کمال بیشتر داشت و اگر سهمی در این راستا داشت، علی‌القاعده باید از آن استفاده مى‏کرد؛ ولی با این حال هیچ‌یک از صاحب‌نظران و نویسندگان کتاب‌های صحاح سته و دیگر کتاب‌های حدیثی، چنین ادعایی را از وی مطرح نکرده‌اند.

نکته ظریف اینجا است که نزول آیه تطهیر درباره همسران پیامبر به‌مراتب مهم­تر از نزول آیه در منزل آنان است؛ ولی آنان علی­رغم نقل داستان نزول آیه در خانه‌شان، از ادعای نزول در شأن خودشان امتناع ورزیده‌اند و شخصاً از راویان روایاتِ اختصاص آیۀ شریفه به خمسۀ طیّبه بوده‌اند؛ چنان­که بسیاری از دانشمندان اهل سنت از روایاتی که همسران پیامبر اعظم(ص) درباره جریان کساء نقل کرده‌اند، همین معنا یعنی اختصاص آیه به خمسۀ طیبه(ع) و خروج همسران را فهمیده‌اند؛ مانند ابن‌جوزی که عایشه و ام­سلمه را از قائلان به اختصاص آیه به خمسۀ طیبه مى‏داند و مى‏گوید: «درباره مصادیق اهل بیت در اینجا سه قول است: اول اینکه منظور همسران‌اند؛ زیرا آنان بیت او هستند... دوم اینکه اختصاص به پیامبر خدا، علی، فاطمه و حسن و حسین(ع) دارد. این، نظر ابوسعید خدری است و از انس، عایشه و ام­سلمه هم مثل این نظریه روایت شد...» (ابن‌جوزی، 1407: 6/198).

 

گواه جالب توجه دیگر این است که بسیاری از بزرگان اهـل سنت مانند ابن‌اثیر (1392: 9/154)، ابن‌حجر عسقلانی (1419: 16/215)، هیثمی (1407: 9/162)، آجری (1420: 5/2200) و... در کتاب‌های خود، در فصل «فضائل اهـل بیت»، فقط و فقط از فضائل خاندان عصمت و طهارت سخن گفته‌اند و به ذکر آن پرداخته‌اند و مطالب مربوط به همسران پیامبر را در ابواب دیگر مطرح کرده‌اند.

از طرف دیگر، در کتاب‌های معتبر و اولیه اهل سنت، هیچ‌کدام از روایاتی که از پیامبر در مورد فضایل و اوصاف اهل بیت نقل شده، مانند تشبیه اهل بیت به نجوم آسمان، کشتی نوح (ابن‌کثیر، 1419: 4/123؛ مناوی، 1356: 2/658؛ متقی هندی، 1419: 12/94؛ حاکم نیشابوری، 1411: 2/343 و...) و غیره، به همسران پیامبر تفسیر نشده‌اند. یک نمونه از آن، تعبیر سمعانی است که به هنگام بیان نظریات درباره آیه تطهیر، مراد از عنوان «اهل بیت نبی» را خانواده امیرالمؤمنین دانسته، با صراحت مى‏گوید: «ابوسعید خدری، ام‌سلمه و جمع زیادی از تابعین از جمله مجاهد، قتاده و غیر آنان معتقدند که آیه درباره اهل بیت پیامبر نازل شد که آنان عبارت‌اند از: علی فاطمه، حسن و حسین» (سمعانی، 1418: 4/281).

گواه دیگر این است که هم‌اکنون تمام فرقه­های اسلامی از کلمه «اهل بیت»، برداشتی غیر از برداشت مصطلح شیعی ندارند و کسی نمی­گوید مراد از اهل بیت، همسران رسول خدا هستند؛ بنابراین وقتی گفته شود فلانی پیرو مکتب اهل بیت است، یعنی پیرو حضرت علی و فاطمه زهراو فرزندانش است و کسی گمان نمى‏کند که مرادش پیرو همسران رسول خدا باشد؛ چنان­چه اگر گفته شود فلان گروه مخالف اهل بیت‌اند، برداشت عمومی این است که آن گروه مخالف مکتب امیرالمؤمنین و فرزندان و نوادگانشان است، نه مخالف همسران پیامبر.

موارد بالا آگاهانه یا ناخودآگاه بیانگر این است که «اهـل بیت» در فرهنگ دینی و ارتکاز ذهنی مسلمانان، اصطلاح خاصی است که مخصوص خمسۀ طیّبه است و شامل دیگران نمى‏شود.

در نقطه مقابل، مدعیان شمولِ واژه مزبور بر همسران پیامبر، به آیه «قَالُوا أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ الله رَحْمَتُ الله وَ بَرَکاتُهُ عَلَیکمْ أَهْلَ الْبَیتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ» (هود، 73) استدلال می­کنند که بر اساس آن، ملائکه خطاب به ساره همسر حضرت ابراهیم، او را از اهل البیت دانستند (قرطبی، 1364: 10/71).

در پاسخ باید گفت: منظور از اهل بیت در این آیه نیز اهل بیت نبوت است و داخل‌شدن ساره در اهل بیت ابراهیم(ع)، علاوه بر مقام همسری، از این جهت است که وی از سلاله نبوت و دخترعموی ابراهیم‏ ‏بود؛ چنان‌که ثعالبی از دانشمندان اهل سنت می‌گوید: «و هی هنا من أهل البیت على کلّ حال، لأنها من قرابته، و ابنة عمّه: وی در هر حال از اهل بیت است؛ چراکه وی از خویشاوندان و دخترعمویش بود» (ثعالبی، 1418: 3/292).طبرسی نیز آورده است: «ساره از اهل بیت ابراهیم دانسته شد؛ چون دخترعمویش بود؛ پس آیه دلالتی بر اینکه همسر از اهل بیت باشد (آن­گونه که جبایی گفت) ندارد» (طبرسی، 1372: 5/274).2 بنابراین حضرت ساره از جهت نسب، داخل در اهل بیت ابراهیم(ع) است نه از این جهت که ‏همسر او است. دست‌کم این مسئله قابل تشکیک و برای اهل سنت غیر قابل استناد است.

ریشه ادعای شمول

یکی از ریشه­های ادعای شمول واژه مرکب «اهل البیت» بر همسران، وجود کلمه «بیت» است که آن را به معنای خانه خشت و گِلی دانسته‌اند. آلوسی ذیل آیه تطهیر می‌گوید: «ظاهر این است که منظور از بیت، خانه چوبی و گِلی است نه خانه خویشاوندی و نسب، و مراد همان بیت مسکونی است نه مسجد نبوی ـ چنان‌که برخی گفتند. به هر حال مراد از اهل، همسران پاکش هستند به دلیل قرائن و شواهد مختلف که در آیات سابق و لاحق وجود دارد» (آلوسی، 1415: 11/194).

در جواب گفته می­شود: مقصود از بیت نمى­تواند خانه خشتی و گِلی باشد؛ زیرا اگر چنین بود، دیگر معنا نداشت همسران حاضر در ماجرای نزول آیه تطهیر، (ام‌سلمه یا عایشه) تقاضای ورود زیر کساء را داشته باشند!! (ابن‌حنبل، بی­تا: 6/323 و طبری، 1412: 22/7 و قرطبی، 1364: 14/83 و ... ) زیرا نفس حضورشان در داخل خانه خشتی، برای شمول آیه بر آنان کفایت می‌کرد و درخواست آنان لغو به شمار می‌رفت.

 

دیگر آنکه خانه خشتی پیامبر(ص) بیش از یکی بود و آنجا که خانه­های خشتی مورد نظر خداوند بود، از صیغه جمع استفاده می­کرد، مانند: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَدْخُلُوا بُیوتَ النَّبِی إِلاَ أَنْ یؤْذَنَ لَکمْ...» (احزاب، 53) و «وَ قَرنَ فی بیوتکنّ...» (احزاب، 33). در نتیجه منظور خداوند از واژه «اهل البیت» خانه­های خشتی نخواهد بود؛ چراکه در آیه تطهیر و حدیث غدیر و مانند آن، کلمه «بیت» به صورت مفرد به کار رفته است.

با فرض اینکه منظور از «بیت»، خانه خشتی باشد، قطعاً خانه مزبور، خانه­ای معهود است. توضیح مطلب آن است که لفظ «البیت» دارای الف و لام است. قطعاً این الف و لام به معنای جنس و استغراق نمی‌تواند باشد؛ چراکه جنس خانه­ها و نیز تمامی خانه­ها نمی­تواند مراد الهی باشد. در نتیجه قطعاً خانه­ای معهود، مورد نظر خواهد بود و خانه مزبور هم (که به جهت مفردبودن لفظ «بیت»، یک خانه بیش نیست) قطعاً باید خانه‏اى باشد که حاضرانش به عنوان اهل آن بیت مد نظرند و اتفاق نظر نسبی تمام دانشمندان بر آن وجود داشته باشد که آن هم، همان اتاقى است که پیامبر اعظم اهل کساء را در آن جمع کرد و جز آن بزرگواران (و بنابر بعضی روایات جبرئیل و میکائیل) (حسکانی، 1411: 2/124) کسی در آن حضور نداشت، نه خانه دیگر همسران پیامبر اعظم و... .

از جمله شواهد این مدعا، روایت جابر بن‌عبدالله انصاری است که می‌گوید: «... نزلت هذه الآیة على النبی و لیس فی البیت إلا فاطمة و الحسن و الحسین و علی إِنَّما یرِیدُ اللهُ لِیذْهِبَ عَنْـکمُ الرِّجْسَ اهـل الْبَیتِ وَ یطَهِّرَکمْ تَطْهِیراً فقال النبی: اللهم هؤلاء اهـلی» (همان: 2/29، ح 648). همچنین گفتار ام‌سلمه در یکی از روایات که می­گوید «فأدخلت رأسی فی البیت فقلت: و أنا معکم یا رسول الله قال: إنک إلى خیر» (ابن‌کثیر، 1419: 6/366) می­تواند دلیل خوبی باشد بر اینکه منظور از بیت، اتاق و بیتی معهود بوده است که محل اجتماع خمسۀ طیّبه قرار گرفته است.

خلاصه آنکه آیۀ شریفه ناظر به اهـل یک بیتمعهود و مشخصى است و هرنوع احتمال گسترش، مستلزم مخالفت با اتفاق نظر مسلمانان یا نفى معهودبودن «البیت» است. اگر بگوییم مقصود فقط بیت عایشه یا بیت حفصه است، در این صورت بیت فاطمه از تحت آیه بیرون مى‏رود و این برخلاف اتفاق نظر مسلمانان است و اگربگوییم هر دو را شامل است، لازمه آن، ابطال «عهد» بودن الف و لاماست. پس معلوم شد حتی اگر مراد از «بیـت» خانه خشتی و گلی هم باشد، باز هم همسران از شمول واژه مزبور خارج و اهـل البیت فقط و فقط خمسۀ طیّبه خواهند بود نه دیگران.

قرطبی نظریه اختصاص واژه اهل البیت به همسران را به عکرمه و ابن‌عباس نسبت داده است؛ اما این نسبت به ابن‌عباس، دروغی بیش نیست که از سوی شاگردش عکرمه بربری به او نسبت داده شد؛ چراکه روایات صحیح از ابن‌عباس حاکی است وی چنین اعتقادی نداشته است، بلکه معتقد به انحصار مصادیق اهل بیت در آیه تطهیر بر اصحاب کساء بوده است (ر.ک: هیثمی، ۱۴۰۷: 9/ 119؛ حاکم نیشابوری، ۱۴۱۱: 3/ 133؛ ابن‌حنبل، بی‌تا: 1/ 331).

عکرمه که چنین ادعایی را مطرح ساخت، از سرکردگان خوارج و شخصی دروغگو و کذاب بود که بسیاری از اهل سنت، عدم وثاقت و دروغگویی او را تأیید و او را غیر قابل اعتماد دانسته‌اند و همین کافی است که نظریه او را مردود شماریم. برای آشنایی با شخصیت وی کافی است به میزان الاعتدال ذهبی (3/ ۹۳ـ96)، الضعفاء الکبیر عقیلی (3/374، ش1413)، مقدمه فتح الباری ابن‌حجر عسقلانی (399) و تذکرة الحفاظ ذهبی(1/ 96) مراجعه شود.

دیدگاه دوم: بیت به معنای بیت نسب

دیدگاه دوم می‌گوید واژۀ بیت در ترکیب «اهـل البیت» به معنای بیت نسب است. قرطبی می‌نویسد: ثعلبی گفته است مراد بنی‌هاشم‌اند. پس این دیدگاه دلالت دارد که منظور از «بیت»، بیت نسب خواهد بود. در نتیجه عباس و دیگر عموها و پسرعموهای پیامبر مشمول آن خواهند بود (قرطبی، 1364: 15/183).

یکی از مهم­ترین مستندات این دیدگاه روایتی از زید بن‌ارقم است که می‌گوید: «أهل بیته من حرم الصدقة بعده قال ومن هم؟ قال هم آل علی و آل عقیل و آل جعفر وآل عباس...» (نیشابوری، بی­تا: 4/1873، ح2408).

نقد دیدگاه دوم

در پاسخ به این دیدگاه نیز باید گفت: هرچند شاید از نظرگاه لغت، این توجیه درست باشد، با توجه به آنکه هاله­ای از تقدس این واژه را در بر گرفته و نظر به جایگاه رفیع آن، قطعاً چنین تفسیری از این واژه نادرست خواهد بود؛ زیرا اگر قرار باشد منظور بیت نسب باشد، همه افرادی که از نظر نسب با رسول خدا پیوند داشته و زمان نزول آیه زنده بودند، باید مشمول آیه باشند؛ حال آنکه در میان بستگان نسبی آن حضرت(ص) چهره‌های فراوان مانند طلحه و زبیر وجود دارند که قطعاً مشمول آیه نیستند و نیز افرادی فاسق و مشرک مانند ابوسفیان و فرزندانش معاویه، حنظله و یزید بن‌ابی‌سفیان و عبدالله بن‌امیه پسرعمه آن حضرت و بعضی دیگر از عموزادگان حضرت وجود داشتند که در سال فتح مکه یا بعد آن ظاهراً مسلمان شدند و این امر بر کسی پوشیده نیست.

بدیهی است آنان که سعی مى‏کنند به توجیه این نظریات انحرافی بپردازند، در حقیقت به دنبال تبرئه چهره­های جنایتکار از منسوبان نسبی پیامبر مانند بنی‌العباس هستند. آیا واقعاً کسی جرئت مى‏کند این افراد را هم‌وزن و همسنگ امیر­المؤمنین و فرزندان معصومش بداند؟!

قطعاً اینان نمی­توانند از گروهی باشند که پیامبر بر اساس روایتی مشهور، آنان را مانند کشتی نوح (طبرانی، 1404: 3/45)، تنها وسیله هدایت و نجات معرفی کرده است. در حدیثی دیگر، پیامبر(ص) آنان را مانند ستارگان مایه امان زمینیان دانسته است (طبرانی، 1404: 7/22) و قطعاً همه وابستگان نسبی پیامبر(ص) نمی­توانند قابلیت چنین مقامی را دارا باشند. به همین دلیل مناوی به نقل از حکیم ترمذی مى‏گوید: «عده ای قائل شدند که مراد از اهل بیت در آیه تطهیر، اهل بیت نسبی است. این نظری است که نظام و شایستگی و مطابقت با واقعیت ندارد؛ زیرا اهل بیت نسبی پیامبر تمام فرزندان هاشم و عبدالمطلب می­باشند. اینها کی می­توانند مایه امان امت باشند که با رفتنشان، دنیا هم برود؟! اهل بیت مورد نظر آیه، کسانی­اند که در هر زمان، راهنمایان هدایت می­باشند و آنان که گویند منظور اهل بیت، تمام ذریه او می­باشند، باید بدانند که در میان برخی از آنان، مانند بقیه انسان‌ها، تمایل به انحراف و فساد وجود داشت. عده­ای از آنها شایسته و عده‌ای ناشایست می‌باشند. پس به کدام پشتوانه همه آنها می­توانند مایه امان اهل زمین باشند؟!»

مناوی همچنین از عامری بغدادی نقل مى‏کند در شرح شهاب گفته است: «عده­ای که جهالت به آیات و سنت و آثار دین بر آنها غلبه نموده، گویند که مراد از اهل بیت در آیه، فقط اهل بیت نسبی پیامبرند. چگونه همه آنها می­توانند مایه امان باشند با آنکه در بسیاری از آن افراد، فساد و تجاوز از حدود الهی وجود دارد. اگر هم کسی بپرسد پس حرمت خویشاوندی با پیامبر خداچه می­شود، گوییم: حرمت خویشاوندی ارزشمند است؛ ولی حرمت کتاب (و قوانین) الهی بالاتر است و حرمت حضرت محمد مصطفی به نبوت و رسالت است نه به قوم و عشیره؛ پس همانا مراد از اهل بیت در این آیه، اهل تقوا و چهره­های والا و شبیه پیامبران هستند که راهش را پیموده و سنت‌هایش را احیا نمودند.....» (مناوی، 1356: 6/297).

ابن‌حجر هیثمی نیز گفتار ثعلبی مبنی بر شمول جمیع بنی­هاشم را نقل کرده و در تأیید آن به حدیث ضعیفی استناد جسته است که به موجب آن، پیامبر عمویش عباس و فرزندانش را از اهل بیت خود خواند (ابن‌حجر، 1417: 2/424)؛ ولی پس از آن و در فراز دیگر، با پذیرش وجود دو معنای عام و خاص برای واژه «اهل البیت» اظهار می­کند: «حدیث مسلم درباره اصحاب کساء از این روایت صحیح­تر و معنای اهل البیت در روایت کساء، غیر از معنای اهل البیت در حدیث عباس و فرزندانش مى‏باشد؛ چون قبلاً گذشت که اهل بیت دو استعمال و دو معنا دارد. یکی به معنای اعم که شامل تمام خویشان، همسران و هر که در ولایت و دوستی آنها صادق باشد، می‌گردد و دیگر معنای اخص و آنها همان کسانی هستند که در خبر صحیح مسلم (حدیث اصحاب کساء) ذکر شدند» (همان: 2/655).

دیدگاه سوم: اصحاب کساء و همسران

سومین دیدگاه معتقد است مصادیق اهل البیت، به صورت مشترک، اصحاب کساء و همسران پیامبر هستند. دانشمندان مختلف به این نظریه اشاره کرده‌اند؛ از جمله ابن‌جوزی در اینکه منظور از اهل بیت کیان‌اند، سه قول را حکایت مى‏کند و در قول سوم مى‏گوید: «قول سوم اینکه آنها اهلپیامبر و همسرانش می­باشند که ضحاک هم همین را گفت. از زجاج نیز حکایت شد که آنها، همسران و مردان از آل می­باشند و لغت هم دلالت دارد که آیه برای همه زنان و مردان خانواده می­باشد. به خاطر کلمه عنکم که با میم آمده و اگر اختصاصاً برای همسران بود، فقط به صورت عنکن و یطهرکنّ می­آمد» (ابن‌جوزی، 1407: 6/198).

نقددیدگاه سوم

پیداست که پذیرش اشتراک افرادی غیر از همسران در معنای اهل البیت، ناشی از ناتوانی در تخصیص معنا به همسران بوده است که برخی از دانشمندان اهل سنت مطرح کرده‌اند. نشانه آن این است که مفسران سده‌های اولیه اهل سنت، اصلاً وجود چنین نظریه‏اى را در تفاسیر خود مطرح نکرده‌اند، مانند طبری (م 310 ق) در سده چهارم در تفسیر جامع البیان. او ابتدا نظریۀ اختصاص به خمسۀ طیبه را با چهارده روایت بیان کرده و بعد از آن، قول عکرمه مبنی بر اختصاص به همسران را آورده و حتی یک روایت نیز برای تأیید نظریه اخیر نقل نکرده است (طبری، 1412: 22/6).

همچنین مفسر نامدار سده چهارم ابن‌ابی­حاتم (م 327 ق) در تفسیرش به نام تفسیر القرآن العظیم هفت روایت درباره نزول آیه تطهیر درباره خمسۀ طیبه نقل کرده و بدون ارائه حتی یک روایت صحیح مخالف، صرفاً به نظریۀ عکرمه (که به دروغ به ابن‌عباس نسبت مى‏دهد) و ادعای مباهله او اشاره کرده و هرگز نظریه اشتراک را مطرح نکرده است (ابن‌ابی­حاتم، 1419: 9/3131).

ثعلبی نیشابوری (م 427ق) نیز در تفسیرش سه قول را نقل مى‏کند: 1. اختصاص به همسران با استناد به قول عکرمه، مقاتل و غیره؛ 2. اختصاص به خمسۀ طیّبه همراه با ذکر روایات مربوطه؛ 3. بنوهاشم که آن را مستند به نظریۀ زید بن‌ارقم مى‏کند. در نتیجه او هم هیچ اشاره‏اى به نظریۀ اشتراک بین همسران و خمسۀ طیبه نمى‏کند (ثعلبی، 1422: 8/36).

واحدی (م 468ق) نیز در اسباب النزول صرفاً به ذکر چهار روایت مى‏پردازد که دو روایت درباره اختصاص آیه به خمسۀ طیبه و دو روایت درباره اختصاص به همسران است و هیچ اشاره‏اى به نظریۀ اشتراک همسران با خمسۀ طیبه ندارد (واحدی، 1411: 368).

ذکر همین چند نمونه کافی است تا بدانیم نظریۀ اشتراک به مرور زمان و بر اثر ضعف دانشمندان اهل سنت از ارائه دلایل متقن، مستند و کافی برای اثبات اختصاص آیه برای همسران و ناتوانی برای مقابله با روایات متواتر درباره اصحاب کساء تراشیده شده و بر منابع و متون اسلامی تحمیل شده است.

همان­طور که پیش از این گذشت، به دلایل گوناگون، همسران نبی(ص) مشمول این عنوان نیستند و نکات و مقامات ویژه «اهل البیت» بر آنان صادق نیست. پس این دیدگاه قابل اعتنا نخواهد بود.

گفتنی است ابن‌جوزی و دیگران، این دیدگاه را به ضحاک بن‌مزاحم (م 106ق) نسبت داده‌اند؛ دیدگاهی که علاوه بر تعارض با ده‌ها روایتی که اهل البیت را اصطلاحی خاص برای افرادی خاص می‌دانند، به دلیل غیر قابل اعتماد بودن شخصِ آقای ضحاک قابل پذیرش نیست. ابن‌جوزی در حالی چنین نظریه­ای را از ضحاک نقل می­کند که خودش مانند دیگران وی را در ردیف راویان ضعیف و غیر قابل اعتماد ذکر می‌کند (ابن‌جوزی، 1386: 1/179 و 254 و 2/277 و 3/280؛ نیز: ر.ک: عقیلی، 1418: 2/218، ش758؛ ذهبی، 1995، 2/326).

بدیهی است تمام شواهدی که در تأیید دیدگاه بعدی گفته می­شود، دلیل روشنی بر بطلان دیدگاه فعلی خواهند بود.

دیدگاه چهارم

چهارمین دیدگاه درباره واژه مزبور، این است که این واژه مخصوص خانواده امیرالمؤمنین، فاطمه زهرا و حسنین(ع) و فرزندانشان و در رأس آنان شخصِ رسول الله(ص) است؛ البته این دیدگاه مدعی نیست که لزوماً واژه مرکب «اهل البیت» در لغت نیز محدود باشد، بلکه از مجموعه شواهد در کاربرد آن در سخنان پیامبر و خاندان عصمت و دیگر مسلمانان، چنین معنای انحصاری را استنباط می­کند.

بر اساس معنای مزبور، منظور از بیت، معنایی معنوی است که به جایگاه والای نبوت منتسب است که بر مبنای آن، از باب قیاس «معقول» به «محسوس» براى امور معنوى مانند « نبوت» و «وحى»، بیت و خانه و مسکن و مأوایى فرض شده و افرادی که شباهت و قرابت کاملی از نظر روحی و اخلاقی به رسول خدا و مسلک و سیره و منش والای او دارند، «اهل بیت النبوه» و «خاندان رسالت» نامیده شده‌اند.

صاحب مجمع البیان مى‏گوید: «مراد از آن بیت نبوت و رسالت است و عرب‌ها پناهگاه را بیت می‌نمایند؛ به همین خاطر نسب‌ها را بیوت نامیده و می­گویند بیوتات عرب که منظورشان همان نسب‌ها می‌باشد....» (طبرسی، 1372: 8/558).

مانند آنچه گفته شد، لفظ «بیوت» در آیۀ شریفه «فی بُیوتٍ أذِنَ الله أن تُرفَع وَ یُذکَر فیه اسمُهُ یُسَبّحُ لَهُ فیها بِالـغُدوّ وَ الآصال» (نور، 36) است که به معنای بیوت انبیا و بیوت پیامبر اسلام تفسیر شده (ابن‌ابی‌حاتم، 1419: 8/2604؛ قرطبی، 1364: 13/265) و دارای معنایی گسترده است که شامل خانواده امیرالمؤمنین نیز مى‏شود.

از جمله دلایل روشن این مطلب، روایت معروفی است که بسیاری از دانشمندان آن را نقل کرده‌اند. سیوطی می‌گوید: «أخرج ابن‌مردویه عن أنس بن‌مالک و بریدة قال قرأ رسول الله صلى الله علیه و سلم هذه الآیة فِی بُیوتٍ أَذِنَ الله أَنْ تُرْفَعَ فقام الیه رجل فقال اىّ بیوت هذه یا رسول الله؟ قال بیوت الأنبیاء؛ فقام الیه أبوبکر فقال: یا رسول الله هذا البیت منها لبیت علی و فاطمة؟ قال نعم من أفاضلها: پیامبر خدا آیه "فی بیوت..." را قرائت فرمود. یکی از حاضران پرسید: این کدام خانه‌ها است؟ فرمود: خانه‌های انبیا. ابوبکر برخاست و پرسید این خانه (اشاره به خانه فاطمه و على کرد) نیز از آن جمله است؟ پیامبر فرمود: آرى، این از برترین آنها است‏» (سیوطی، 1408: 5/50؛ آلوسی، 1415: 9/367).

روایت شده است قتاده فقیه معروف اهل بصره به محضر امام باقر(ع) برای پرسش‌های خود شرفیاب شد و بعد از معرفی خود گفت: «به خدا محضر فقهای زیاد و ابن‌عباس را درک کردم. در محضر هیچ‌کدام به اندازه محضر شما بر دلم اضطراب نیفتاده و هیبت آنان مرا نگرفته است!» امام فرمود: «وای به حال تو! می­دانی در کجایی؟! أنت بین یدی "بُیوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یذْکرَ فِیهَا اسْمُهُ ..." فأنت ثـَمّ، و نحن أولئک». قتاده نیز تصدیق کرد و گفت: «به خدا سوگند راست گفتی، فدایت شوم. به خدا منظور از آن، خانه‌های سنگ و گِل نیست» (کلینی، 1407: 6/257).

این دیدگاه منطبق با نظر مکتب امامیه و مورد حمایت بخشی از اهل سنت است که دلایل و شواهد زیادی بر این تخصیص دلالت دارد که به‌اختصار به برخی از آنها اشاره می­شود:

شاهد اول

گواه اول انبوهی از روایات است که در شأن نزول آیه تطهیر در منابع اصیل شیعه و سنی وارد گشته و بیانگر آن است که آیه به دنبال اجتماع خمسه طیبه(ع) در زیر کسای خیبری، درباره آنان نازل شد؛ مثلاً ابوسعید خدری می­گوید: «قال رسول الله نزلت هذه الآیة فی خمسة: فی و فی علی و حسن و حسین و فاطمة «إِنَّمَا یرِیدُ اللهُ لِیذْهـِبَ عَنْکمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیتِ ...» (طبری، 1412: 22/9).

این روایات که به حدیث کساء معروف است، اگر متواتر هم نباشد، دست‌کم در مرز تواتر قرار دارد، به طوری که ابن‌تیمیه حرانی با همه مخالفت‌هایش با شیعیان، می‌گوید: «اما حدیث کساء صحیح بوده و احمد حنبل و ترمذی از طریق ام­سلمه آن را روایت نمودند. مسلم هم در صحیحش از حدیث عایشه نقل کرد که صبحگاهى پیامبر بیرون آمد در حالى که بر او جامه‏اى از موى سیاه بود؛ پس حسن بن‌على آمد. او را وارد آن کرد؛ سپس حسین آمد. او را نیز وارد آن کرد؛ سپس فاطمه آمد. او را نیز وارد آن کرد؛ سپس على آمد. او را نیز وارد آن کرد، سپس گفت: "انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا"» (ابن‌تیمیه، 1406: 5/13).

بر اساس روایات فراوان، ام­سلمه و عایشه، راویان حدیث، می‌گویند بعد از نزول آیه، قصد ورود زیر کساء و ملحق‌شدن به آن جمع را داشتند که پیامبر مانع شد و اجازه ورود نداد (طبری، 1412: 22/12؛ ابن‌حنبل، بی­تا: 6/323؛ ابن‌کثیر، 1419: 6/368 و ...).

طحاوی (م 321ق) در ادامة روایت نزول آیه تطهیر در منزل ام­سلمه و بیان پاسخ پیامبر(ص) مى‏گوید: «آنچه که از بیانات رسول الله به ام‌سلمه نقل نمودیم، دلالت می­کرد بر اینکه آن حضرت اراده نکرد که وی از افراد مورد نظر آیه شریفه­ای باشد که در این باب تلاوت شد و مصادیق آیه، فقط پیامبر، علی، فاطمه و حسن و حسین(ع) می­باشند نه دیگران» (طحاوی، 1408: 2/244).

آلوسی اعتراف می­کند این روایات متواتر و اجازه‌ندادن برای ورود همسران، دلیل بر تخصیص در معنای اهل بیت و عدم شمول آیه بر همسران است. او می‌نویسد: «روایات واردنمودن خمسه طیبه زیر عبا و گفتن "اللهم هؤلاء أهل بیتی"‏ و دعا برای آنان و واردنساختن ام‌سلمه بیش از آن است که به شماره آید. چنان‌که همین روایات عامل تخصیص عمومات اهل بیت است، به هر معنایی که باشد. پس مراد به اهل بیت، کسانی می­باشند که داخل عبا شدند و همسران در این عنوان داخل نمی­باشند» (آلوسی، 1415: 11/195).

شاهد دوم

گواه دیگر بر این اختصاص این است که در بیشتر روایات مربوط به داستان کساء، پیامبر فرموده است: «اللهم هؤلاء أهل بیتی....» (حسکانی، 1411: 2/50 و...). تحلیل درست، دقت و بررسی این جمله، دلالت آن را بر یک معنای انحصاری اثبات می­کند؛ زیرا اگر منظور آن حضرت غیر از این بود، باید مطلب را به صورت «اللهم هؤلاء من أهل بیتی...» بیان مى‏فرمود تا افزون بر آنان، شامل دیگران نیز بشود؛ چراکه اگر جمله به صورت دوم مى‏آمد، معنای آن چنین مى‏شد: «اینان بخشی از اهل بیت من هستند».

در احتجاج امام مجتبی(ع) هم آمده است: «فنحن اهل البیت و نحن الذین أذهب الله عنّا الرجس و طهرنا تطهیرا.» (طوسی، 1414، ص 565). همان‌گونه که دیدیم، امام مجتبی مى‏فرماید «فنحن اهل البیت» و بدین­وسیله کلمه «نحن» را که قاعدتاً باید متأخر می­شد، بر واژه «اهل البیت» مقدم فرمود و بر اساس قاعده معروف «تقدیم ما حقه التأخیر یفید الحصر» (سیوطی، 1408: 3/139)، سخن امام حصر را می‌رساند؛ یعنی فقط ما اهل بیت هستیم نه آنکه ما از اهل بیت هستیم.

ابوبکر حضرمی شافعی به همین موضوع اشاره کرده و در رشفة الصادی مى‏گوید: «اگر افرادی غیر از علی، فاطمه، حسن و حسین مورد نظر بودند یا با آنان در معنی اهل بیت مشترک بودند، پیامبر خدا هنگامی که آنها را به عبای مقدس پوشاند، باید می­فرمود: «هؤلاء من أهل بیتی»؛ «اینها از اهل بیت من هستند.» لکن معنا را بر آنان منحصر ساخته و فرمود: «هؤلاء أهل بیتی»؛ «اینها اهل بیت من هستند» و البته این تخصیص از ناحیه آن حضرت نبود بلکه به امر الهی و وحی آسمانی بود» (مرعشی نجفی، بی­تا: 2/532).

افزون بر این، در جمله «هؤلاء أهل بیتی» هر دو طرف جمله، (اسم اشاره، مضاف و مضاف‌الیه) اصطلاحاً معرفه‌اند و جالب اینکه به نظر برخی از علمای اهل سنت، چنین جملاتی به خودی خود، دلالت بر حصر و انحصار مى‏کنند.

سیوطی در شمار ترکیب‌های مفید حصر مى‏گوید: «دهمین ترکیب، معرفه‌بودن دو جزء جمله است. امام فخرالدین در نهایة الایجاز گفت که چنین ترکیبی هم به صورت حقیقی یا از باب مبالغه دلالت بر انحصار می­کند. مثل "المنطلق زید" و از همین نمونه در قرآن کریم (آن­چنان که زملکانی در اسرار التنزیل گفته) جمله "الحمد لله" می­باشد که بر حصر دلالت می­کند و معنایش این است که حمد فقط برای خداست نه دیگران» (سیوطی، 1408: 3/139).

شاهد سوم

گواه دیگر بر انحصار معنای اهل بیت در منطق پیامبر(ص)، استفاده از واژه «عترت» برای تفسیر اهل البیت است؛ به عبارت دیگر آن حضرت در موارد فراوان، این دو کلمه را به صورت عطف تفسیری به دنبال هم آورده تا بیان کند این دو از معنای واحدی برخوردارند.

در حدیث ثقلین که مورد اتفاق شیعه و سنی است، غالباً کلمه عترت و اهل بیت به دنبال هم آمده‌اند؛ البته در بعضی از روایات به صورت «عترتی أهل بیتی» (ترمذی، بی­تا، 5/329؛ ابن‌کثیر، 1419: 7/186؛ آلوسی، 3/360 و ...) و در بعضی دیگر به صورت «أهل بیتی عترتی» (حاکم نیشابوری، 3/118، ح4577) وارد شده است. این امر نشان مى‏دهد که یکی بدل یا عطف تفسیری برای دیگری است و نشان‌دهنده آن است که «عترت» و «اهل بیت» معنا و مفاد واحد دارند.

در بعضی روایات مربوط به اصحاب کساء و نزول آیه تطهیر نیز این دو اصطلاح در کنار هم قرار گرفته‌اند و چنین آمده است: «اللهم هؤلاء عترتی و أهل بیتی فأذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهیرا» (حسکانی، 1411: 2/103، ح732).

در نتیجه برای پی‌بردن به معنای «اهل البیت»، کافی است تا معنای عترت را به‌درستی کشف کنیم. شواهد نشان می­دهد تقریباً اتفاق نظر وجود دارد که عترت، خویشاوندان نزدیک و فرزندان انسان‌اند و هیچ عالمی آن را به معنای «همسر» ندانسته است. هرچند گاهی مجازا به افراد نزدیک انسان نیز عترت گفته شده است؛ مانند ادعای ابوبکر که گفت «نحن عترة رسول الله...»، ولی همان­طور که علمای اهل سنت تصریح کرده‌اند، این کاربرد قطعاً به صورت مجاز است (ابن‌ابی الحدید، 1383: 6/375).

زبیدی در تاج العروس که از قدیمی‌ترین کتاب‌های لغت است، ضمن نقل اقوال مختلف آورده است: «عامه بر این گمان‌اند که عترت فقط فرزندان انسان‌اند و اینکه عترت رسول خدا فرزندان فاطمه می­باشند. این نظر ابن‌سیده می­باشد....» (زبیدی، بی­تا: 3/380). جوهری می­گوید: «عترة الرجل: نسله و رهطه الادنون: عترت مرد، نسل او و خاندان نزدیک او می­باشند» (جوهری، 1407: 2/735). ابن‌منظور در لسان العرب چنین آورده است: ««إِنِّی تارک فیکم الثَّقَلین: کتابَ الله و عِتْرَتی أَهلَ بیتی‏...: پس پیامبر مراد از عترت را اهل بیت قرار داد. ابوعبید و غیر او گفتند: منظور از عترت مرد، خانواده و فصیله او، همان خویشان نزدیکش می‌باشند... ابن‌اعرابی گوید: عترت فرزندان مرد و ذریه و عقبه از صلب اویند. پس عترت پیامبر فرزندان فاطمه بتول هستند. از ابوسعید نقل شد که عترت در حقیقت تنه درخت را گویند و عترت پیامبر، عبدالمطلب و فرزندان اویند و گفته شد: عترت پیامبر، اهل بیت نزدیک اویند که عبارت‌اند از فرزندانش و علی و فرزندان او...» (ابن‌منظور، 1405: 4/538).

در همین راستا، علامه مناوی در توضیح حدیث ثقلین، با صراحت، اصحاب کساء را تنها مصادیق عترت و اهل بیت می‌داند و مى‏گوید: «عترتی اهل بیتی تفصیل بعد از اجمال است. به عنوان بدل یا بیان که منظور از آن، همان اصحاب کساء هستند که خداوند رجس را از آنها زدوده و آنها را به طهارت ویژه پاک ساخت» (مناوی، 1356: 3/14). صاحب الفتح الربانی نیز مانند مناوی می‌گوید: «و عترتی اهل بیتی و هم أصحاب الکساء الذین أذهب الله عنهم الرجس وطهرهم تطهیرا» (ایوب، 1412: 415).

با توجه به اینکه حدیث ثقلین (که در آن اهل بیت و عترت برابر دانسته شده‌اند) قطعاً در پایان عمر پیامبر اکرم صادر شده (نیشابوری، بی­تا: 4/1873) یا دست‌کم بیشتر مورد تأکید قرار گرفته، فهمیده مى‏شود که اصطلاح اهل بیت در گفتار پیامبر اسلام، دارای معنای روشنی است که فقط عترت نبوی را شامل شده و همسران را هرگز شامل نمى‏گردد.

شاهد چهارم

گواه دیگر این انحصار، اصرار پیامبر اکرم(ص) بر تفکیک بین دو اصطلاح «ازواج» و «اهل بیت» است که گویای همان واقعیت مورد ادعاست؛ مثلاً در یکی از روایات آمده است ام‌سلمه گفت «ألست من اهـل البیت؟» و آن حضرت ضمن ممانعت از ورود ام‌سلمه به زیر کساء، در پاسخ فرمود: «أنت من أزواج رسول الله» (طبری، 1412: 22/7) یا فرمود: «انت من اهلی» (طحاوی، 1408: 2/245) و بدین­ وسیله با صراحت، تفاوت این دو اصطلاح را بیان کرد.

در برخی از روایات، جمله­ای از ام­سلمه نقل شده است که حاکی است وی نیز همین تفاوت را از سخنان پیامبر فهمیده بود، آنجا که مى‏گوید: «نزلت هذه الآیة فی بیتی: إِنَّما یرِیدُ الله... فقلت: یا رسول الله: ألست من أهل البیت! فقال: إنک إلى خیر إنک من أزواج النبی و ما قال: إنک من أهل البیت» (حسکانی، 1411: 2/124، ح757).

بر اساس این روایت، ام­سلمه اظهار می­کند: پیامبر در جواب درخواستم برای ورود در آن جمع، ضمن ممانعت فرمود: تو بر خیر هستى و تو از همسران پیامبر هستى؛ ولی نگفت که تو از اهل بیت هستى. وی طبق روایتی دیگر در ادامه، ضمن ابراز تأثر، خطاب به عمره همدانی مى‏افزاید: «فلو کان قال: نعم؛ کان أحبّ إلی مما تطلع علیه الشمس و تغرب...: اگر پیامبر مى‏گفت آرى، براى من دوست ‏داشتنى‏تر از همه آن چیزهایى بود که خورشید بر آنها طلوع و غروب مى‏کند» (حسکانی، ۱۴۱۱: 2/133 و ...).

شاهد پنجم

یکی دیگر از شواهد اختصاص واژۀ «اهل بیت»، مسئله حرمت حضور جنب و حائض در مسجد جز برای خمسۀ طیّبه است که در کتاب‌های مختلف به آن اشاره شده است. در سنن بیهقی آمده است: «عن امّ­سلمه قالت: قال رسول الله ألا انّ مسجدی حرام علی کل حائض من النساء و کل جنب من الرجال الا علی محمد و اهل بیته علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین» (متقی هندی، 1419: 12/101، ح34182 و بیهقی، بی­تا: 7/65).

همان‌طور که می­بینیم در روایت بالا، اهل بیت به امیرالمؤمنین و خانواده­اشتفسیر شده است؛ البته برای مقصود ما تفاوتی ندارد که این تفسیر از رسول خدا باشد یا از ام‌سلمه یا از خود بیهقی؛ در هر صورت، با صراحت هر چه تمام‌تر نشان مى‏دهد که اهل بیت، اصطلاحی خاص و ویژه است که فقط بر همین مجموعه دلالت مى‏کند.

جالب این است که در روایت دیگر با راویانی که همگی توثیق شده‌اند، آمده است: «عن امّ‌سلمه قالت: خرج رسول الله فوجّه هذا المسجد فقال: ألا لایحلّ هذا المسجد لجنب و لا لحائض الا لرسول الله و علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین، ألا قد بیّنت لکم الأسماء أن لاتضلّوا: ام‌سلمه گوید: پیامبر از حجره بیرون آمده و متوجه این مسجد شد و فرمود: آگاه باشید، برای جنب و زنان حائض حلال نیست وارد این مسجد شوند جز برای پیامبر خدا، علی، فاطمه، حسن و حسین. اسامی (اهل بیت) را برای شما نام برده و بیان کردم تا گمراه نشوید» (متقی هندی، ۱۴۱۹: ۱۲/ ۱۰۱، ح 34183).

به هر صورت، در این روایت، آمده است: خمسۀ طیبه به سبب طهارت ویژه حاصل از اراده تکوینی الهی که در آیۀ تطهیر آمده است، هرگز محروم از حضور در مسجد نمى‏شوند و از طرف دیگر نشان‌دهنده نگرانی پیامبر اکرم از گمراهی مردم در جدایی از اهل بیت حقیقی است؛ به عبارت دیگر حضرت نشناختن اهل بیت حقیقی را عامل گمراهی شمردند و صریحاً اعلام کردند که برای پیشگیری از ضلالت و گمراهی اسامی اهل بیت را ذکر کردند.

شاهد ششم

آخرین گواه ما، فهم انحصار از واژه «اهل البیت» در آیه تطهیر از سوی بسیاری از دانشمندان اهل سنت و اعتراف به آن است که نشان می­دهد آنان نیز مانند امامیه از مجموع شواهد و قرائن به این نتیجه دست یافتند که واژه مزبور به اصطلاح خاص شرعی برای عده­ای معدود تبدیل شد؛ چنان‌که ابن‌حجر مى‏گوید: «اکثر مفسران معتقدند آیه انما یرید الله ... درباره علی، فاطمه، حسن و حسین نازل شد» (ابن‌حجر، 1417: 2/421).

نگارنده در کتاب پژوهشی جدید درباره آیه تطهیر (باقرزاده، 1392: ۴۲۱ـ449) به نام 37 نفر از عالمان اهل سنت همراه با عباراتشان اشاره کرده است و در اینجا دوری از طولانی‌شدن سخن از ذکر آن اقوال خودداری می­شود.

نتیجه‌گیری

در این مقاله ما به دور از هرگونه تعصب و با تلاش بر واقع نگری، واژه تأثیرگذار اهل البیت را از دیدگاه شیعه و سنی بررسی کردیم و به این نتایج دست یافتیم:

 

همسران داخل این واژه نیستند؛ چراکه هرچند کلمه «اهل» در همسر به کار می‌رود، این کاربرد به دلیل اعتراف زید بن‌ارقم، گواهی برخی دانشمندان و چندین روایت، مجازی است.

واژه اهل البیت مانند صلوه، صوم و ... تبدیل به حقیقت شرعیه شده و از سوی قرآن و پیامبر(ص) در معنایی خاص به کار رفته است. اینکه همسران پیامبر در این باره هیچ ادعایی نداشته‌اند و ارتکاز ذهنی متشرعه نیز شاهد بر این ادعاست.

هرچند برخی کلمه «بیت» را در واژه مرکب «اهل البیت» به معنای خانه مسکونی و بیت نسب دانسته‌اند، شواهد گوناگون مانند مخالفت عالمانی از اهل سنت بر باطل‌بودن آن دلالت دارد.

تلاش جمع زیادی بر نظریه اشتراک معنایی بین همسران نبی(ص) و اصحاب کساء هم ناکام است و اسناد مختلف مانند اعتمادنکردن مفسران ااهل سنت به آن، بر نادرستی­اش دلالت دارد.

دیدگاه منتخب، انحصار معنا در «اصحاب کساء» است که منطبق با نظر امامیه و مورد حمایت جمع زیادی از اهل سنت است و شواهد مختلفی که در متن ذکر شد، بر انطباق آن با واقع دلالت دارد.

پی­نوشت­ها

[1]. بدیهی است که مراد از کلمه عامه،  برادران اهل سنت‌اند.

2. درباره اینکه حضرت ساره دختر هاران بن‌ناخور عموی حضرت ابراهیم بوده، به این منابع مراجعه شود: طبری،  1412: 17/35؛ ابن‌کثیر،  1419: 5/310؛ اندلسی، 1420: 6/181؛ آلوسی،  1415: 10/357 و ... .

 

منابع

قرآن کریم.

آلوسی، سیدمحمود (1415ق)، تفسیر روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: علی عبدالباری عطیه، بیروت: دارالکتب العلمیه، چ۱.

آجری، ابی­بکر محمد بن‌الحسین (1420)، الشریعة، تحقیق: دکتر عبدالله بن‌عمر بن‌سلیمان الدمیجی، ریاض: دار الوطن.

ابن‌ابی­حاتم، عبدالرحمن (1419)، تفسیر القرآن العظیم، عربستان: مکتبه نزار مصطفی الباز، چ۳.

ابن‌اثیر، شیبانی جزری (1392)، جامع الاصول، تحقیق: عبدالقادر الأرنؤوط و دیگران، بیروت: مکتبة الحلوانی.

ابن‌جوزی قرشی، ابوالفرج جمال‌الدین عبدالرحمن بن‌علی (1386)، الموضوعات، تحقیق: عبدالرحمن محمد عثمان، مدینه منوره: مکتبه سلفیه، چ۱.

ابن­حجر عسقلانی، احمد بن‌علی (1407)، زاد المسیر فی علم التفسیر، تحقیق: محمد بن‌عبدالرحمن عبدالله، بیروت: دارالفکر، چ۱.

ابن­حجر عسقلانی، احمد بن‌علی (1419)، المطالب العالیه، تحقیق: سعد بن‌ناصر بن‌عبدالعزیز الشتری، عربستان: العاصمة و دار الغیث.

ابن­حجر عسقلانی، احمد بن‌علی (بی­تا)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، تحقیق: محب‌الدین الخطیب، بیروت: دار المعرفة.

ابن­حجر هیثمی، ابی­العباس احمد بن‌محمد (1417)، الصواعق المحرقه، تحقیق: عبدالرحمن بن‌عبدالله الترکی و کامل محمد الخراط، بیروت: مؤسسه الرساله.

ابن‌حنبل، امام احمد (بی­تا)، مسند، مصر: مؤسسة قرطبه.

ابن‌کثیر دمشقی، اسماعیل بن‌عمرو (1419)، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: محمدحسین شمس­الدین، بیروت: دارالکتب العلمیه، منشورات محمد علی بیضون، چ۱.

ابن‌منظور، ابوالفضل جمال‌الدین (1405)، لسان العرب، قم: نشر ادب الحوزه، چ۱.

ابی­داوود ، سلیمان بن‌اشعث سجستانی ازدی (بی­تا)، تحقیق: محمد محیی‌الدین عبدالحمید، بیروت: دار الفکر.

اندلسی، ابوحیان محمد بن‌یوسف (1420)، تفسیر البحر المحیط فی التفسیر، تحقیق: صدقی محمد جمیل، بیروت: دارالفکر.

ایوب، سعید (1412)، الانحرافات الکبری القری الظالمة فی القرآن الکریم، بیروت: دارالهادی، چ۱.

باقرزاده، عبدالرحمن (1392)، پژوهشی جدید درباره آیه تطهیر، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، چ۲.

بیهقی، احمد بن‌حسین (بی­تا)، سنن الکبری، بیروت: دارالفکر.

ترمذی السلمی، محمد بن‌عیسى ابوعیسى (بی­تا)، الجامع الصحیح (سنن الترمذی)، تحقیق: احمد محمد شاکر و دیگران، بیروت: دار احیاء التراث العربی.

تفتازانی، سعدالدین (1409)، شرح المقاصد، مقدمه و تحقیق و تعلیق: عبدالرحمن عمیره‏، قم: انتشارات شریف رضی.

ثعالبی، عبدالرحمن بن‌محمد (1418)، تفسیر جواهر الحسان فی تفسیر القرآن، تحقیق: شیخ محمدعلی المعوض و شیخ عادل احمد عبدالموجود، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چ۱.

ثعلبی نیشابوری، ابواسحاق احمد بن‌ابراهیم (1422)، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چ۱.

جوهری، اسماعیل بن‌حماد، (1407)، الصحاح تاج اللغه و صحاح العربیه، تحقیق: احمد بن‌عبدالغفور عطار، بیروت: دارالعلم للملایین، چ۴.

حاکم نیشابورى، محمد بن‌ابوعبدالله (1411/1990م)، المستدرک على الصحیحین و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، تحقیق: مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت: دار الکتب العلمیة، چ۱.

حسکانی، عبیدالله بن‌احمد حسکانی (1411)، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، تحقیق: محمدباقر محمودی، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چ۱.

ذهبی، ابوعبدالله شمس‌الدین (بی­تا)، تذکرة الحفاظ، بیروت: دار احیاء التراث العربی.

ذهبی، ابوعبدالله شمس‌الدین (1995)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، تحقیق: شیخ علی محمد معوض و شیخ عادل أحمد عبدالموجود، بیروت: دار الکتب العلمیة، چ۱.

زبیدی، محمد مرتضی (بی­تا)، تاج العروس من جواهر القاموس، بیروت: مکتبه الحیات.

سمعانی، ابوالمظفر منصور بن‌محمد بن‌عبد الجبار (1418)، تفسیر القرآن سمعانی، تحقیق: یاسر بن‌ابراهیم و غنیم بن‌عباس بن‌غنیم، ریاض: دار الوطن، چ۱.

سیوطی، جلال‌الدین عبدالرحمن (1404)، تفسیر الـدّر المنثور فی تفسیر المأثور، قم: کتـابخانه آیت‌الله مـرعشی نجفی.

سیوطی، جلال‌الدین عبدالرحمن (1416)، الإتقان فی علوم القرآن، تحقیق: سعید المندوب، بیروت: دار الفکر، چ۱.

طباطبایی، سیدمحمد حسین (1374)، تفسیر المیزان، ترجمه: سیدمحمدباقر موسوی همدانی، قم: انتشارات جامعه مدرسین، چ۵.

طبرانی، سلیمان بن‌احمد بن‌ایوب ابوالقاسم (1404)، المعجم الکبیر، تحقیق: حمدی بن‌عبدالمجید السلفی، موصل: مکتبة الزهراء.

طبرسی، فضل بن‌حسن (1372)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: ناصر خسرو، چ۳.

طبری، ابوجعفر محمد بن‌جریر (1412)، تفسیر جامع البیان فی تأویل القرآن، بیروت: دارالمعرفه، چ۱.

طحاوی، ابوجعفر احمد بن‌محمد بن‌سلامة (1408)، شرح مشکل الآثار، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، بیروت: مؤسسة الرسالة، چ۱.

طریحی، فخرالدین (1375ش)، مجمع البحرین، تحقیق: سیداحمد حسینی، تهران: کتابفروشی مرتضوی، چ۳.

طوسی، محمد بن‌حسن (1414)، امالی، تحقیق: مؤسسه بعثت، قم:  دارالثقافه، چ۱.

عقیلی مکی، محمد بن‌عمرو بن‌موسی بن‌حماد (1418)، الضعفاء الکبیر، تحقیق: عبدالمعطی امین قلعجی، بیروت: دارالکتب العلمیه، چ۲.

قرطبی، محمد بن‌احمد (1364)، تفسیر الجامع لأحکام القرآن، تهران: ناصر خسرو، چ۱.

کلینى، محمد بن‌یعقوب‏ (1407)، الکافی، تحقیق و تصحیح: علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران: دار الکتب الإسلامیة.

متقی هندی، علاءالدین (1419)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، بیروت: دار الکتب العلمیة، چ۱.

مرعشی نجفی، شهاب‌الدین (بی­تا)، شرح احقاق الحق مرحوم قاضی نور الله تستری، قم: منشورات کتابخانه آیت‌الله مرعشی.

مصطفوى، حسن (1430)، التحقیق فى کلمات القرآن الکریم‏، بیروت: دار الکتب العلمیة، چ۳.

مقریزی، تقی‌الدین احمد بن‌علی (بی­تا)، فضل آل البیت، تحقیق: سیدعلی عاشور، [بی­جا]: [بی‌نا].

مناوی، محمد عبدالرئوف (1356)، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، مصر: المکتبة التجاریة الکبرى، چ۱.

نیشابورى، ابوالحسین مسلم بن‌حجاج (بی­تا)، صحیح مسلم، تحقیق: محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت: دار احیاء التراث العربی.

واحدی، علی بن‌احمد (1411)، اسباب نزول القرآن، تحقیق: کمال بسیونى زغلول، بیروت: دار الکتب العلمیة.

هیثمى، حافظ نورالدین على بن‌ابى­بکر (1407)، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، قاهره و بیروت: دار الریان للتراث- دارالکتاب العربی.