تجدید بنای پایه‌های نظری اباضیه با تأکید بر اتهام‌زدایی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری مطالعات تطبیقی مذاهب اسلامی، دانشگاه ادیان و مذاهب

2 استادیار گروه مبانی نظری اسلام، دانشگاه تهران

3 استادیار گروه معارف، دانشگاه لرستان.

چکیده

تجدید بنا یکی از موضوعات مهم در مسائل مذهبی به شمار می‌رود. مهم‌ترین تجدید بنایی که اباضیه معاصر انجام دادند و البته در آن هم بسیار موفق‌بودند، بحث اتهام­زدایی است. اباضیان هنگامی که با اتهام­هایی از طرف مذاهب یا شخصیت­ها روبه‌رو شدند، برای ادامه حیات خود در جهان اسلام ناچار شدند دامان خود را از این­گونه اتهامات پاک و منزه کنند. این مقاله با رویکرد توصیفی‌ـ‌تحلیلی عهده‌دار است به سه اتهام مهم مهم بپردازد و سخنان اباضیه در رد این اتهامات را تبیین کند: ۱. انتساب اباضیه به خوارج،
۲. روحیه خشونت‌طلبی و ۳. کراهت از صحابه. گفتنی است این اتهامات بسیار موجب آزرده‌­خاطرشدن اباضیه شده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Reformation of the Theoretical Foundations of Ibadiyya with Focus on Rejecting Accusations

نویسندگان [English]

  • ebrahim qasemi 1
  • Hamid Malekmakan 2
  • Habib Hatami Kankabud 3
1 PhD student in Comparative Studies of Islamic Denominations, University of Religions and Denominations
2 Assistant Professor, Department of Theoretical Principles of Islam, University of Tehran
3 Assistant Professor, Department of Education Science, Lorestan University
چکیده [English]

Reform is one of the important issues in religious matters. The most important reform that the contemporary Ibadiyya have undertaken and has, of course, been very successful is the rejection of accusations. When faced with accusations from sects or personalities, the Ibadis were forced to reject such accusations in order to survive in the Islamic world. This paper, with a descriptive-analytical approach, deals with three important accusations and explains the Ibadis’ remarks in rejecting these accusations: 1. Associating Ibadis with Khawarij, 2. Resorting to violence, and 3. Disdaining the companions of the Prophet. It is to say that these accusations have greatly annoyed the Ibadis.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Ibadiyya
  • Rejection of accusations
  • Khawarij
  • Violence
  • companions

مقدمه

در طول تاریخ، به اباضیه به شیوه‌های گوناگون اتهام زده شده و به این فرقه هجمه وارد شده است. علت این هجمه‌ها در بسیاری از موارد نداشتن اطلاع صحیح از این فرقه بوده است. یکی از اتهامات ریشه‌ای و بنیادی به اباضیه که موجب پدیدارشدن اتهامات دیگر شده، انتساب آنان به خوارج است؛ خوارجی که در تاریخ به افراط، تندروی، خشونت و تکفیر معروف شده‌اند؛ از این رو اباضیه بر آن شدند تا به این اتهامات پاسخ داده، آنها را نقد و بررسی کنند. اولویت اباضیه در مبحث اتهام‌زدایی انتساب آنان به خوارج و سپس اتهامات دیگر از قبیل اتهام کراهت از صحابه و ضدیت با صلح است. در ادامه به این سه اتهام و پاسخ اباضیه پرداخته و تحلیل نویسنده از آن ارائه خواهد شد.

1. اتهام انتساب به خوارج

خوارج را می­توان فرقه­ای نام برد که از روی جهالت و تعصّب، با خشونت و کشتار و تجاوز، عجین شده­ است. نافع بن‌ازرق و نجدۀ بن‌عامر و عبدالله بن‌صفار از سرشاخه‌های اصلی این فرقه‌اند. خوارج در جنگ صفین و در مخالفت با امام علی(ع) از اطاعت و پیروی خلیفه و امام خارج شدند و واقعه نهروان را به وجود آوردند. مهم‌ترین عقیده انحرافی آنان، تشریک و تکفیر دیگران و حلال‌شمردن خون و اموال مخالفان است. آنان در این عقیده به صرف قول و رأی بسنده نکردند، بلکه دست به جنایاتی زدند که در تاریخ ثبت و ضبط است (ر.ک: ناصر، 1992: 145؛ وهیبی، 2006: 73؛ صوافی، 1997: 220؛ مسقری، 2008: 116)؛ بنابراین انتساب به چنین فرقه­ای یا داشتن عقاید آنان، انزوا و عدم مقبولیت در جامعه و محرومیت­هایی را در پی خواهد داشت. روش ما در تبیین این اتهام بعد از بیان اصل اتهام و نقد آن، تحلیل آن اتهام و نقد است.

1ـ1. اتهام انتساب

مشهور است اباضیه فرقه­ای منتسب و نشئت‌گرفته از خوارج‌اند (سبحانی، 1427: 5/77). قطب الائمه اطفیش در کتاب الاباضیه بین الفرق الاسلامیة می‌نویسد: «فتارة ینسبون الاباضیه الی الخوارج و تارة ینسبون الخوارج الی الاباضیة» (معمّر، 2003: 432). همچنین نویسنده کتاب الاباضیه مذهب لادین می‌نویسد: «فالمورخون و کتّاب الفرق و لمذاهب سواء أکانوا من القدّامی ام المعاصرین اعتبروا الاباضیة احدی فرق الخوارج» (طعیمات، 2003: 149). عالم اباضی علی یحیی معمّر نیز می‌گوید: «لقد ظلمهم کتّاب المقالات فی العقائد فاعتبروهم من الخوارج» (معمر، 2003: 19).

اباضیه این انتساب را نپذیرفته و کوشیده­اند این انتساب و اتهام را از خود بزدایند. آنان در این راستا به بیان تفاوت‌های تاریخی، مبنایی و احکامی اشاره می‌پردازند. گفتنی است درباره زمان شیوع واژه «خوارج» و علت این نامگذاری، اقوال متعددی مطرح است. بر اساس نظر برخی از مورخان، هر کس که علیه حاکمان اموی قیام و خروج کند، در زمره خوارج است. اباضیان نیز بر اساس این نظریه به علت خروج بر حکومت اموی، در زمره خوارج مشهور شدند (ر.ک: ناصر، 1992: 145؛ وهیبی، 2006: 73؛ صوافی، 1997: 220؛ مسقری، 2008: 116). برخی دیگر بر این باورند (قول مشهورتر) که مخالفان حکمیت در جنگ صفین که از لشکر امام علی (ع) خارج شدند، «خوارج» نام دارند. اینان پس از واقعه حکمت، در جنگ نهروان در مقابل امام علی (ع) صف­آرایی کردند و به همین علت به اهل نهروان، حروریه و محکّمه شهرت یافتند (ر.ک: ناصر، 1992: 145؛ وهیبی، 2006: 73؛ صوافی، 1997: 220).

اشتراک تاریخی بین اباضیان و خوارج، زمینه محرومیت مذهب اباضیه در جامعه مسلمانان را فراهم ساخت و اباضیان را به صورت جوامعی بسته و منعزل معرفی کرد. هنگامی که اباضیان با این محرومیت و انعزال مواجه شدند، در صدد برآمدند که این اتهام ناروا را از خود دور کنند و در این راستا در متون کلامی و عقیدتی خود، بیان تفاوت‌های تاریخی، کلامی و اجتماعی را در دستور کار قرار دادند. همان‌طور که گذشت امروزه نیز برخی از پژوهشگران بر اساس کتب فرق و مذاهب، اباضیه را فرقه‌ای نشئت‌گرفته از خوارج می­دانند. برخی دیگر نیز اباضیه را معتدل­تر از خوارج می­دانند و برخی دیگر در انتساب اباضیه به خوارج تردید روا می­دارند و البته آنان را به اهل سنت نزدیک­تر می­دانند (ر.ک: ناصر، 1992: 145؛ وهیبی، 2006: 73؛ صوافی، 1997: 220؛ مسقری، 2008: 116).

1ـ2. نقد اتهام انتساب

اباضیه برای اثبات جدایی خود از خوارج دلایلی می‌آورند که برخی از آنها عبارت­اند از:

الف) واژه خوارج و نامگذاری به این نام، چیزی نبوده که از ابتدا معروف و مشهور باشد، بلکه شهرت این واژه و نامیدن آن به ظهور ازارقه و اقدامات آنان باز می­گردد؛ بنابراین نمی­توان این واژه را به تمام منکران تحکیم و طرفداران آن سرایت داد. شاید بتوان مبدأ ظهور و کاربرد این واژه را به حکومت معاویه بازگردانید؛ زیرا هنگامی که احنف بن‌قیس تمیمی با معاویه دیدار کرد، معاویه او را با لفظ خارجی خطاب کرد (ناصر، 1992: 147). سالمی یکی از علمای اباضیه در تبیین و تشریح این واژه و سبب کاربرد آن می­گوید: «نام خوارج در ابتدا، مدح و ستایش محسوب می­شد؛ زیرا به کسانی که برای جنگ و کارزار خارج می­شدند، خوارج گفته می­شد. سپس این واژه به صورت ذم و ناپسند استعمال می­گردید؛ زیرا عده­ای از مردم، مجاهدین را به تمسخر می­گرفتند و یا آیات و روایات جهاد را تأویل می­کردند؛ اما هنگامی که ازارقه و صفریه، ظهور نمودند، قبح و ناپسندی این لفظ بیشتر شد. باید اعتراف کرد نامیدن اباضیه به این واژه، پذیرفتنی نیست؛ زیرا اباضیه اهل استقامت در دین می­باشند؛ به همین دلیل أهل الإستقامۀ نامیده می­شوند» (ناصر، 1992: 147؛ وهیبی، 2006: 74).

ب) احادیث زیادی وارد شده است که حقیقت خوارج، صفات آنان و سرانجام آنان را در دنیا و آخرت بیان می­کند. مطالعه این حوادث، تصوری سلبی و تنفربرانگیز از خوارج شکل می­دهد. برخی از افراد در ابتدای راه و بدون دلیل، این صفات منفور و ناپسند را به تمام معارضان تحکیم و اهل نهروان، سرایت می­دهند؛ در حالی که این صفات، شایسته همه آنها نیست و هرگز خود را به این جرایم سنگین آلوده نساخته­اند؛ برای نمونه مهم­ترین ویژگی خوارج، مشرک‌دانستن و تکفیر مخالفان است (ر.ک: ناصر، 1992: 150؛ مسقری، 2008: 117؛ معمر، 2003: 430). ازارقه و نجدات و صفریه با اینکه در احکام و مبانی با یکدیگر اختلاف دارند، در این یک مورد اتفاق نظر دارند و تمام آنان مخالفان خود را مشرک و کافر می­دانند (ر.ک: ناصر، 1992: 150؛ مسقری، 2008: 117؛ معمر، 2003: 430)؛ اما اباضیه نه تنها در تشریک و تکفیر، بلکه در بسیاری از عقاید با خوارج تفاوت دارند. اباضیه، قتال، تشریک و تکفیر را فقط در مورد افرادی می­پذیرند که نص شرعی بر آن اقامه شده باشد. تفاوت­­ها آن‌قدر زیاد و آشکار است که جابر بن‌زید، امام اباضیه، خوارج را در مورد حلال‌دانستن خون مخالفان و مشرک‌خواندن آنان نصیحت می­کند و آنان را از این عمل برحذر می­دارد (درجینی، بی‌تا: 2/208ـ209؛ وهیبی، 2006: 74؛ مسقری، 2008: 120).

ج) یکی دیگر از نشانه­های اختلاف مبنایی و رفتاری اباضیه و خوارج در یک نامه تاریخی روشن است. بر اساس این نامه، عبدالله بن‌اباض با مسلک نافع بن‌ازرق به مخالفت برمی­خیزد. زمانی که فشار از طرف والیان اموی بر خوارج افزایش می­یابد، نافع بن‌ازرق نامه­ای برای عبدالله بن‌اباض می­نگارد و از او می­خواهد که علیه بنی­امیه قیام کند؛ اما عبدالله بن‌اباض در پاسخ به درخواست او، خروج بر بنی­امیه را نمی­پذیرد و از همکاری و یاری خوارج دوری می­کند (وهیبی، 2006: 79).

د) بر اساس متون تاریخی، جلندی بن‌مسعود، امام اباضیان در عمان با شیبان خارجی جنگید و او را کشت (سالمی، 1963: 1/94؛ یعقوبی، بی‌تا: 2/331؛ وهیبی، 2006: 82). این قضیه، اختلاف بین اباضیه و خوارج را آشکار می‌سازد و هیچ شک و شبهه­ای در مورد اختلاف این دو فرقه بر جای نمی­گذارد؛ زیرا پذیرفتنی نیست که جلندی بن‌مسعود، با هم­کیش و هم­مذهب خود بجنگد و حتی او را به قتل برساند (وهیبی، 2006: 82؛ صوافی، 1997: 225).

هـ) در کتاب‌های اباضیه آمده است نافع بن‌ازرق از بصره به اهواز لشکرکشی و آنان را مغلوب کرد؛ اما اهل بصره از این واقعه به خود ترسیدند و البته می­دانستند که در برابر خوارج، دوام چندانی نخواهند داشت؛ از این رو به مهلب بن‌ابی­صفرۀ ازدی عمانی که سرداری دلیر و شجاع بود پناه آوردند. او نیز به سوی ازارقه حرکت کرد و آنان را از بین برد. ارتباط بین جابر بن‌زید و مهلب، بسیار زیاد بود؛ بنابراین در اباضی‌بودن او شک و شبهه­ای نیست و او به همین دلیل و با توجه به اینکه خوارج و مسلک آنان را قبول نداشت، به سوی آنان هجوم آورد و سپاهشان را در هم شکست (صوافی، 1997: 224؛ وهیبی، 2006: ۸۱ـ85).

 

و) یکی دیگر از مهم­ترین نشانه­های اختلاف و تفاوت بین اباضیه و خوارج آن است که خوارجْ اباضیه را با ویژگی «قعده» یا «قاعدین»، یعنی کسانی که از جنگ و کارزار دوری می­کنند، خطاب قرار می­دادند. خوارج از یاران ابوبلال مرداس بن‌ادیه تمیمی، هنگامی که زیاد بن‌ابیه بر مدینه حکمرانی می­کرد، درخواست کردند علیه حکومت ظلم و ستم قیام کنند؛ اما اباضیه از این قیام پرهیز کردند و این درخواست را نپذیرفتند؛ به همین دلیل خوارج، اباضیه را با واژه «قعده و قاعدین» تحقیر می­کردند (ر.ک: وهیبی، 2006: 75؛ ناصر، 1992: 148).

ز) در شرح حال خوارج روشن است که آنان همواره در حال جنگ و خونریزی‌بودند؛ اما اباضیه با توجه به علم و دانشی که داشتند در حال خدمت به اسلام‌بودند و اولین فرقه­ای‌بودند که به تدوین حدیث روی آوردند؛ زیرا جابر بن‌زید، امام اباضیه در دیوانی که به او منسوب است، احادیث و اقوال صحابه را گرد آورد؛ اما در سوی مقابل، خوارج به ریختن خون بی­گناهان و ناامن‌کردن راه­ها و مهم­تر از همه آنکه به تعطیل احکام و حدود الهی شهرت داشتند و در متون قدیمی، فردی از خوارج یافت نمی­شود که کتابی تألیف کرده باشد و به نام او و خوارج ثبت و ضبط باشد (ناصر، 1992: 151؛ وهیبی، 2006: 85).

ح) اختلافات خوارج و اباضیه فقط به اختلاف در مبانی محدود نمی­شود، بلکه در احکام نیز اختلافاتی دارند؛ برای نمونه اباضیه ازدواج و به دنبال آن توارث با غیر اباضی مسلمان را جایز می­شمارند؛ اما خوارج با این ازدواج و توارث مخالف­اند؛ زیرا به اعتقاد آنان، غیر خوارج مشرک­اند (ناصر، 1992: 150؛ مسقری، 2008: 117؛ معمر، 2003: 430). در مورد دیگری، خوارج اموال مسلمانان را مباح می­دانند و آن را در آشکار و نهان، حلال می‌شمارند. این در حالی است که اباضیه اجماع دارند چیزی از اموال مسلمانان حلال نیست، اگرچه سرکش باشند و یا در حال جنگ. سالمی عالم اباضیه می­گوید:

و مــال أهـل البغـی لا یحـلّ          و إن یکـن قـوم لـه استحلـوا

(سالمی، 1984: 3/ 512 و 513)

«و اموال اهل طغیان و سرکشی حلال نیست، اگرچه گروهی آن را حلال دانسته­اند». او در ادامه، خوارج را قومی می­داند که اموال مسلمانان را حلال می­شمارند (ر.ک: مسقری، 2008: 123؛ وهیبی، 2006: 83).

2. اتهام خشونت‌طلبی و ضدیت با صلح‌جویی

یکی از نقدهایی که همواره بر فرقه خوارج وارد بوده، خشونت، تندخویی و میل آنان به جنگ و خونریزی و تکفیر دیگران بوده است. از آنجا که اباضیه، فرقه­ای نشئت‌گرفته از خوارج‌اند، صفات مذکور به اباضیه نیز نسبت داده می‌شود. اباضیه برای دورکردن این نسبت از خود به تکاپو افتاده و در بخش تئوری و صحنه عمل، خود را صلح‌جو و انسان­هایی به دور از فتنه­ها و درگیری­ها معرفی می‌کنند. مبحث صلح­جویی در میان اباضیه تا حدی پیش رفت که در فقه خود، بابی را به صلح اختصاص دادند (ابوالوفاء، 2013: 3/96). امروزه نیز می­بینیم که حاکمان کشور اباضی عمان، برای صلح میان ملت­ها و دولت­ها تلاش می­کنند و واسطه­گری در صلح و میانجی‌گری را با توجه به منابع فقهی­شان، عملی پسندیده معرفی می­کنند (سلطان قابوس پادشاه کشور اباضی‌نشین عمان بارها در عرصه بین‌الملل میانجگری کرده است از جمله: میانجگری بر سر مسئله یمن یا برنامه هسته‌ای ایران و همچنین میانجگری میان ایران و عربستان سعودی).

2ـ1. صلح نزد اباضیه

با توجه به مهم‌بودن مفهوم‌شناسی صلح در اباضیه و همچنین تعریف متفاوت اباضیه از آن، بر آن شدیم تا به صورت مستقل به صلح در لغت و اصطلاح از دیدگاه اباضیه اشاره کنیم.

صلح در لغت، از مصالحه است که به مسالمت و آرامشِ بعد از منازعه و درگیری گفته می‌شود؛ البته صلح در شریعت، به معنای عقدی است که به نزاع و درگیری پایان می­دهد (جرجانی، 1428: 76). بر همین اساس، سرخسی صلح را این­گونه تعریف می­کند: «صلح عبارت است از بریدن و از بین بردن منازعه که ادامه آن فساد را به دنبال می­آورد و خداوند متعال فساد و تباهی را دوست ندارد» (سرخسی، 1986: 20/135). پس از آنکه مفهوم صلح را شناختیم لازم است به قواعد و شرایط اساسی آن بر اساس فقه اباضیه اشاره کنیم.

2ـ2. ادله جواز صلح نزد اباضیه

علمای اباضیه در جواز صلح به کتاب، سنت و اجماع تمسک می­جویند. خداوند متعال می­فرماید: «انّما المؤمنون إخوۀ فأصلحوا بین أخویکم: جز این نیست که ایمان­آورندگان با هم برادرند، پس میان برادرانتان سازش پدید آورید» (حجرات:10). در بخش سنت نیز از رسول خدا(ص) نقل است: «الصلح خیر الأحکام أو قال سید الأحکام و هو جائز بین الناس الّا صلحا احلّ حراما أو حرّم حلالا و هو أحرز للحاکم من الإثم و  الجور: صلح بهترین احکام است یا فرمود: آقا و سرور احکام است و صلح بین مردم جایز است، مگر آنکه حلالی را حرام یا حرامی را حلال نماید و صلح برای حاکم از ظلم و ستم، لازم­تر و کاربردی­تری است» (فراهیدی، 2014: 1/596).

مسلمانان اجماع دارند که صلح جایز است. استناد آنان به آموزهایی است که از صحابه رسیده است؛ برای مثال خلیفه دوم می‌گوید: «صلح در بین مردم جایز است مگر آنکه حلالی را حرام یا حرامی را حلال کند» (ابوالوفاء، 2013: 3/100).

2ـ3. احکام صلح نزد اباضیه

برای آنکه صلح حقیقی حاصل شود و تأثیر فوق­العاده­ای بر جای نهد، دو مطلب لازم و واجب است: اول آنکه تمام اطراف نزاع و درگیری، موضوع صلح را کاملاً بشناسند و بدانند که بر چه چیزی توافق می­کنند (کندی، 1983: 14/210). دوم آنکه اطراف نزاع و درگیری باید رضایت داشته باشند و «تراضی» حاصل شود. به همین دلیل است که بر اساس قواعد فقهی اباضیه، اجبار بر صلح جایز نیست (اطفیش، 1985: 13/643).

2ـ3ـ1. جواز صلح با غیر مسلمانان

یکی از مباحث مهمی که در صلح مطرح می­شود، آن است که آیا با غیر مسلمانان هم می­توان صلح برقرار کرد یا خیر. علمای اباضیه بر این عقیده­اند که با توجه به مقتضیات زمان، این امکان برقرار است، به‌ویژه اگر به وسیله این نوع از صلح، بتوان مصلحت دولت اسلامی را فراهم و از حقوق دولت دفاع کرد. در نتیجه اگر این شرایط و دستاوردها فراهم نشود، صلح با غیر مسلمین صحیح نیست (ر.ک: اندلسی، 1976: 2/ 576ـ۵۷۷).

2ـ3ـ2. عدم جواز نقض صلح

یکی دیگر از قواعد فقه اباضیه درباره صلح این است که تا زمانی که طرف مقابل به مفاد صلحنامه پایبند است، بر مسلمانان واجب است که بر مفاد صلحنامه پایبند باشند و احترام صلح را زیر پای نگذارند (ر.ک: رقیشی، 2007: 93ـ۹۴)؛ البته در فقه اباضیه از برخی اسباب که نقض صلح را جایز می­شمارند، نام برده­اند؛ مانند اینکه یکی از دو طرف نزاع، به مفاد صلح پایبند نباشد یا دو طرف بر نقض صلح و عدم اجرای آن به توافق برسند (ر.ک: کندی، 1984: 69/80؛ شقصی الرستاقی، 2006: 5/359ـ۳۶۰).

2ـ3ـ3. واسطه­گری در صلح

یکی از مهم­ترین و کاربردی­ترین قواعد فقه اباضیه درباره صلح، واسطه­گری در صلح است (ابوالوفاء، 2013: 3/112). بر اساس همین قاعده فقهی است که امروزه کشور اباضی عمان به عنوان کشوری بی­طرف و میانجی­گر معرفی شده است و رفع خصومت­ها و نزاع­ها همراه با نگارش توافق­نامه­ها در این کشور به سرانجام می­رسد. این عمل برای کشور کوچک و کم­جمعیتی همچون عمان، دو فایده به ارمغان آورده است:

  • فرقه اباضیه را مذهبی صلح­جو و دور از فتنه­ها به جهانیان معرفی می­کند.
  • برای این کشور کوچک، فواید مادی و اقتصادی در بر دارد.

بر اساس این قاعده، واسطه­گری در صلحِ دیگر ملت­ها و دولت­ها اگر به صلح حقیقی، پایدار و توافق دائمی بینجامد که بسیار خوب است؛ ولی اگر به توافق حقیقی هم نینجامد، دست‌کم آن است که در ظاهر بین ملت­ها دوستی و امنیت را برقرار می‌سازد (ابوالوفاء، 2013: 3/112).

2ـ3ـ4. چگونگی برخورد با ناقض صلح

بر اساس یکی از قواعد شناخته­شده در فقه اباضیه، قبل از آنکه با سرکشان و تجاوزگران، جنگی رخ دهد، لازم است که او را «دعوت» کنند؛ یعنی حق و حقیقت را بر او عرضه کنند و او را ارشاد و راهنمایی کنند؛ اما این قاعده در مورد افرادی که صلح را نقض کنند و به مفاد آن عمل نکنند، جاری نمی­شود و جنگ و درگیری با او بدون «دعوت» جایز است (ر.ک: خلیلی، 2010: 12/ 318ـ۳۱۹).

3. اتهام کراهت از صحابه

یکی از مباحث اختلافی بین فرقه­ها و گروه­های مختلف اسلامی، جایگاه صحابه رسول الله(ص) است. همواره این پرسش‌ها مطرح بوده است که آیا صحابه رسول الله(ص) معصوم و عادل‌اند یا خیر. آیا اعمال و گفتار آنان برای دیگران حجت است؟

در میان مذاهب اسلامی در مورد این مسئله چند دیدگاه وجود دارد. اهل سنت و امامیه با توجه به تفاوت مبانی نظر‌ی‌شان، در مورد عدالت صحابه دو دیدگاه مختلف ارائه می‌کنند. در میان دانشمندان اهل سنت مشهور است که همه صحابه عادل و مورد اعتمادند و بر اساس روایتی که از پیامبر(ص) نقل می‌کنند، صحابه را قرین با عدالت می‌دانند. رسول خاتم(ص) می‌فرماید: «أصحابی کالنجوم بإیّهم اقتدیتم اهتدیتم:اصحاب من همانند ستارگان‌اند. از هر کدام که پیروی کنید، هدایت می‌شوید» (عینی، بی‌تا: 10/22). ابن‌عبدالبر از علمای اهل سنت در شرح این روایت به‌صراحت می‌گوید تمام صحابیْ ثقه، عادل و مأمون از خطا و اشتباه‌اند و باید نقل قول تمام آنان پذیرفته شود (ابن‌عبدالبرّ، 1387: 4/263).

یکی دیگر از مستندات اهل سنت، این روایت از رسول خدا(ص) است: «خیر الناس قرنی ثم الذین یلونهم ثمّ الذین یلونهم: بهترین مردم همنشینان من هستند؛ سپس کسانی که پس از آنان می‌آیند؛ سپس کسانی که پس از آنان می‌آیند» (بخاری، 1400: 7/174؛ حاکم نیشابوری، 1990: 3/191).

امامیه برخلاف اهل سنت، دیدگاه اعتدال را دارند. آنان اتفاق نظر دارند صحابه
نیز همانند مردم عادی‌اند، در بین آنان فاسق، مؤمن و منافق وجود دارد و صِرف مصاحبت با پیامبر خدا(ص) گرچه موجب شرافت و ارزش است، برای آنان عصمت نمی‌آورد و کارهای زشت و قبیح آنان را توجیه نمی‌کند (شهیدثانی، 1408: 343؛ امین، 1986: 1/113).

بر اساس دیدگاه امامیه، در میان صحابه، مؤمنانی هستند که خداوند در قرآن کریم آنان را ستوده و درباره بیعت شجره آنان آیه نازل شده است: «لقد رضی الله عن المومنین اذ یبایعونک تحت الشجرة فعلم ما فی قلوبهم فانزل السکینة علیهم و اثابهم فتحا قریبا» (فتح: 18). از سوی دیگر بر اساس آیات قرآن، در میان صحابه، منافقانی هستند که خداوند در آیاتی آنان را نکوهش کرده است: «و ممن حولکم من الاعراب منافقون و من اهل المدینة مردوا علی النفاق لاتعلمهم نحن نعلمهم سنعذبهم مرتین ثم یردون الی عذاب عظیم» (توبه: 101). در روایات نیز بسیاری از اصحاب نکوهش شده‌اند. رسول خاتم(ص) می‌فرماید: «مردمانی از اصحابم را بر حوض کوثر نزد من می‌آورند تا آنان را شناختم از من جدایشان کنند! می‌گویم: اصحاب من! و [خداوند] می‌گوید: تو نمی‌دانی بعد از رفتنت چه بدعت‌ها گذاشتند» (بخاری،1400: 4/95؛ احمد بن‌حنبل، 1991: 1/453)؛ بنابراین امامیه روایات عدالت صحابه، اصحابی کالنجوم و دیگر مستندات اهل سنت را رد می‌کنند و عدالت تمام صحابه را با توجه به اعمال و رفتار آنان ارزیابی می‌کنند (برای اطلاع بیشتر از چگونگی استدلال به آیات و روایات به کتاب بازشناسی دو مکتب تألیف علامه عسگری(ره)، ج2، ص1354 مراجعه نمایید).

بنابراین امامیه پس از بررسی در تاریخ و احوالات شخصی صحابه به این نتیجه رسیدند که صرف صحابه‌بودن، دلیل بر خوب‌بودن و پاک‌زیستن نیست، بلکه خوب‌بودن و پاک‌زیستن بستگی به اعمال فردی انسان دارد؛ پس بسیاری از صحابه بودند که با اعمال خلاف شرع و با ارتکاب گناهان، برخلاف سخنان رسول خدا(ص) گام برمی‌داشتند و هرگز نمی­توان رفتار آنان را توجیه کرد؛ برای نمونه رسول الله(ص) صریحاً نافرمانان از سپاه اسامه را لعنت کرد (ابن‌ابی‌الحدید، 1959: 6/52؛ حلبی، 1400: 3/208؛ مجلسی، 1983: 30/431). آیا چنین صحابه­ای که از فرمان رسول خدا(ص) سرپیچی می‌کنند و نفرین می‌شوند، شایسته صفت عدالت‌اند؟

اهل سنت با تمسک به برخی از آیات (توبه:100، توبه: 117، حشر: 8 و 9) و روایات (ر.ک: عینی، بی‌تا: 10/202؛ بخاری، 1400: 7/174؛ حاکم نیشابوری، 1990: 3/191؛ ترمذی، 1983: 3/339) بر این باورند که اصحاب پیامبر(ص) همگی عادل­اند و اقوال و اعمال ایشان حجت است؛ اما اباضیه اگرچه روایات عدالت صحابه را می‌پذیرند و به صحابه استناد می‌جویند، به صحابه انتقاد می‌کنند؛ مانند انتقادهایی که بر عثمان و امام علی(ع) روا می‌دارند. برای روشن‌شدن باور اباضیه در مورد صحابه، علاوه بر ذکر مستندات این فرقه، نقد این فرقه را بر رفتار عثمان و امام علی(ع) ذکر می­کنیم.

3ـ1.  اتهام کراهت

یکی از اتهاماتی که همواره متوجه اباضیه بوده و در این مورد، سرزنش­های فراوانی را تحمل کرد‌ه‌اند، این است که اباضیه صحابه را مکروه می­­دارند یا صحابه را تکفیر می‌کنند. از سوی دیگر، اباضیه تلاش کرده‌اند این اتهام را از خود بزدایند. در ادامه برخی از دفاعیات اباضیه مطرح می‌شود.

3ـ2. نقد اتهام

اباضیه در نقد اتهام کراهت از صحابه، نکاتی را بیان می‌کنند.

3ـ2ـ1. استناد به آیات و روایات

اباضیه معتقدند نظریاتشان در مورد مسائل دینی، اقوال غیرمستند یا اقوال برخاسته از هوا و هوس و مغرضانه نیست، بلکه برخاسته از اصول دین حنیف است. در این راستا اباضیه در اثبات این مطلب که صحابه را محترم می­شمارند، به آیات و روایات استناد می­جویند:

الف) آیات

اول) «وَ کذلِک جَعَلْناکمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَکونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ وَ یکونَ الرَّسُولُ عَلَیکمْ شَهیداً وَ ما جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتی‏ کنْتَ عَلَیها إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ یتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ ینْقَلِبُ عَلى‏ عَقِبَیهِ وَ إِنْ کانَتْ لَکبیرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذینَ هَدَى اللَّهُ وَ ما کانَ اللَّهُ لِیضیعَ إیمانَکمْ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحیمٌ: بدین‌گونه شما را جماعتى معتدل کردیم که بر مردم گواه باشید و این پیمبر بر شما گواه باشد. قبله‏اى را که بر آن بودى بگردانیدیم تا آنکه را تابع پیمبر می‌شود، از آنکه روى می‌گرداند معلوم کنیم، گرچه این، جز براى کسانى که خدا هدایتشان کرده، سخت بود. خدا چنان نبود که ایمان شما را تباه کند که خدا با کسان مهربان است و رحیم» (بقره: 143).

دوم) «لَقَدْ رَضِی اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنینَ إِذْ یبایعُونَک تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فی‏ قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّکینَةَ عَلَیهِمْ وَ أَثابَهُمْ فَتْحاً قَریباً: خدا از مؤمنان خشنود شد آن دم که زیر آن درخت با تو بیعت کردند و آنچه را که در دل‌هایشان بود بدانست» (فتح: 18).

سوم) «کنْتُمْ خَیرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکتابِ لَکانَ خَیراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَکثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ: بهترین امتى که بر این مردم نمودار شده شما بوده‏اید که به نیکى و امیدوارید و از بدى باز می‌دارید و به خدا ایمان دارید. اگر اهل کتاب مؤمن می‌شدند، برایشان نکو بود. بعضى از آنان مؤمنان‌اند و بیشترشان، از دین برون‌ماندگان‌اند» (آل عمران:110).

چهارم) «وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِی اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً ذلِک الْفَوْزُ الْعَظیمُ: و پیشروان نخستین از مهاجر و انصار و کسانى که به نیکى پیروی‌شان کرده‏اند، خدا از آنان خشنود است و آنان نیز از خدا خشنود. برایشان بهشت‌ها آماده کرده که در آن جوی‌ها روان است و تا ابد در آن جاودان‌اند و این است کامیابى بزرگ» (توبه: 100).

مهم­ترین آیه، آیه ۲۹ سوره فتح است. خداوند متعال در این آیه می­فرماید: «محمّد رسول الله و الّذین معه أشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم تراهم رکعا سجدا یبتغون فضلا من الله و رضوانا سیماهم فی وجوههم من أثر السّجود ذلک مثلهم فی التّوراۀ و مثلهم فی الإنجیل کزرع أخرج شطأه فازره فاستغلظ فاستوی علی سوقه یعجب الزّرّاع لیغیظ بهم الکفّار وعد الله الّذین آمنوا و عملوا الصّالحات منهم مغفرۀ و أجرا عظیما: محمد رسول خدا است و کسانی که با او هستند علیه کفار شدید و بی­رحم‌اند و در بین خود رحیم و دلسوزند. ایشان را می­بینی که همواره در رکوع و سجودند و در طلب فضل و رضوان خدایند. علامتشان در رخسارشان از اثر سجده نمایان است. این وصف ایشان است در تورات و اما وصف آنان در انجیل این است که چون زراعتی هستند که از شدت برکت پیرامونش جوانه­هایی می­زند و آن جوانه­ها هم کلفت می­شود و مستقیم بر پای خود می­ایستد، به طوری که برزگران را به شگفت می­آورد (مؤمنین نیز این­طورند). این برای آن است که کفار را به خشم آورد. خدا به کسانی که ایمان آورده و از آن بین به کسانی که اعمال صالح هم می­کنند، وعده مغفرت و اجری عظیم داده است» (مسقری، 2008: 100؛ معمر، 2003:  246و247).

سیره پیامبر اسلام(ص) دلالت بر این دارد که ایشان با کفار به‌شدت برخورد می‌کرد و با مؤمنان با مهر و عطوفت رفتار می‌کرد. صحابه هم به دلیل اینکه همراه پیامبر بودند و به دلالت «الذین معه» در حکم پیامبر حساب می‌شوند و آنان نیز این‌گونه رفتار می‌کردند. از این رو وظیفه ما است که همان‌طور که به پیامبر احترام می‌گذاریم، به صحابه هم احترام بگذاریم و آنان را تکریم کنیم.

ب) روایات

اول) رسول خدا(ص) فرمود: «أصحابی کالنّجوم بأیّهم اقتدیتم اهتدیتم: اصحاب من همانند ستارگان‌اند. از هر کدام که پیروی کنید، هدایت می­شوید» (عینی، بی‌تا: 10/ 202).

دوم) رسول خدا(ص) فرمود: «خیر الناس قرنی ثمّ الذین یلونهم ثمّ الذین یلونهم: بهترینِ مردم، هم­عصران من هستند؛ سپس کسانی که پس از آنان می­آیند؛ سپس کسانی که در عصر بعد خواهند آمد» (بخاری، 1400: 7/ 174).

سوم) رسول خدا(ص) فرمود: «لا تسبّوا أصحابی لو أنّ أحدکم أنفق مثل أحد ذهبا ما بلغ مد أحدهم و لا نصیفه: اصحاب من را دشنام ندهید، اگر یکی از شما به اندازه کوه احد، انفاق کند، به اندازه انفاق یکی از اصحاب نمی­رسد و نمی­توان آن را توصیف کرد» (احمد بن‌حنبل، 1991: 3/ 55) (مسقری، 2008: 100 و 101؛ معمر، 2003: 247ـ248).

3ـ2ـ2. تحلیل آیات و روایات

با ملاحظه آیات و روایاتی که اباضیه به آنها در خصوص صحابه تمسک کرده‌اند، به چند نکته پی می‌بریم.

الف) صحابه، دارای فضیلت‌اند؛ زیرا در اسلام، سبقت یافتند و همنشین رسول خدا(ص) بودند و از ایشان دفاع کردند. همچنین جان خود را در راه نشر اسلام فدا کردند (مسقری، 2008: 112).

ب) صحابه حجت و اسوه قابل احترام و تقدیرند و ما نیز وظیفه داریم که برای آنان رحمت و مغفرت را از خداوند طلب کنیم (همان).

ج) این روایات را باید در کنار دیگر روایات تحلیل و بررسی کرد. در روایات، اصولی ثابت و مبرهن موجود است که ما را از بیراهه­ها و انحراف‌ها باز می­دارند؛ مانند این اصل که عصمت مخصوص انبیا است و صحابه نیز همانند مردم عادی در معرض گناه و اشتباه‌اند (همان: 101 و 112).

3ـ3. بیان دو شبهه

در همین زمینه رویکرد اباضیه به عثمان و امام علی(ع) نیز مورد واکاوی بیشتری است که علمای اباضیه در این مسئله نیز پاسخ­هایی ارائه کرده‌اند.

3ـ3ـ1.  در مورد عثمان

مشهور است که اباضیان چند سال اول حکومت عثمان را قبول دارند؛ اما سال‌های پایانی خلافت او را به سبب بدعت‌ها، ظلم‌ها و ناکارآمدی‌ها تخطئه می‌کنند. اشکال عمده مخالفان اباضیه در خصوص عثمان این است که چرا شما عثمان را بدعت‌گذار دانسته و تخطئه می‌کنید (حارثی، 1403: 121). مفتی عام کشور اباضی‌نشین عمان احمد بن‌حمد خلیلی در خصوص این اتهام و اشکال می‌گوید: «کسانی که این تهمت و افترا را به اباضیه نسبت می­­دهند، نگاهشان به داستان­های تاریخی است که از عثمان و حکومت او نقل شده است. آری! اباضیه این داستان­ها را نقل می­نمایند؛ اما اباضیه مانند دیگر مورخان و منتقدان حکومت عثمان به نقل این اتفاقات و داستان­ها پرداخته­اند؛ بنابراین اگر قرار باشد که تمام ناقلین را متهم نماییم، باید از مورخینی همچون ابن‌قتیبیه در کتاب الإمامۀ و السیاسۀ (ص 35 و 36) یا سید قطب در کتاب العدالۀ الاجتماعیه فی الإسلام (سید قطب، 2006: 159) نیز انتقاد نماییم. یکی از انتقادات نسبت به عثمان عبارت است از: بخشیدن دویست هزار درهم به داماد خودش حارث بن‌حکم در روز ازدواجش آن هم از بیت­المال مردم» (مسقری، 2008: 102ـ107).

3ـ3ـ2. در مورد امام علی(ع) 

اباضیه معتقدند خلافت حضرت علی(ع) کاملاً به‌حق بوده و جنگ و کارزار ایشان با معاویه بن‌ابی­سفیان نیز پذیرفته و مورد قبول است. آنان برای باغی‌بودن معاویه به آیه نهم سوره حجرات تمسک می‌کنند (فإن بغت احداهما علی الأخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفیء إلی أمر الله). تنها مطلبی که اباضیه از حضرت علی(ع) نمی­پذیرند و آن را تخطئه می­کنند، در مورد «حکمیت» است؛ البته اینکه اباضیه «حکمیت» را نمی­پذیرند، از هوای نفس یا متابعت از دیگران نیست، بلکه برخاسته از دلایل قطعی است (همان: 107).

3ـ4. چکیده عقاید اباضیه در مورد صحابه

بر اساس آنچه گذشت و بر اساس عقیده اباضیه، مهم‌ترین عقاید این فرقه در مورد صحابه(ر.ک: همان: 112) عبارت­اند از:

الف) اباضیه احترام و جایگاه ویژه­ای برای صحابه قائل­اند و آنان را حجت و پیشرو و الگو می‌دانند و فضیلت‌های بی‌شماری برای آنان برمی‌شمارند.

ب) سخن‌گفتن در این زمینه که اباضیه از صحابه کراهت دارند، سخنی نامقبول است؛ زیرا اباضیه از صحابه درخواست رضایت و ترحم و مهربانی دارند که خود این تراضی و ترحم، نشان از پذیرفتن ولایت صحابه دارد.

ج) بر اساس باور اباضیه، صحابه نیز همانند دیگر انسان­ها از خطا و اشتباهات معصوم نیستند؛ زیرا برای اثبات عصمت آنان دلیلی یافت نمی­شود.

د) اباضیه مانند مورخان و مؤلفان، داستان­ها و وقایع رخ‌داده در زمان عثمان را بدون کم و زیاد نقل می­کنند و اگر قرار باشد کسی در این زمینه متهم شود، باید تمام مورخان و مؤلفان را متهم کرد.

ه) پذیرفتن تحکیم و حکمیت بر اساس ادله معتبر ناپذیرفتنی است و هرگز در این نظریه، هوای نفس و تعصبات قومی یا مذهبی، دخیل نیست؛ از این رو آنان به امام علی(ع) در خصوص مسئله حکمیت انتقاد می‌کنند؛ همچنان که عثمان را در چند سال پایانی خلافتش تخطئه می‌کنند.

و) در عقیده اباضیه تکفیر، سبّ و لعن و دشمنی با غیر صحابه راه ندارد، چه رسد به صحابه که کاملاً مورد تکریم و احترام اباضیان‌اند.

نتیجه‌گیری

علت اصلی اتهامات به اباضیه انتساب آنان به خوارج است که از دل همین انتساب، کراهت‌داشتن از صحابه و خشونت و ضدیت با صلح بیرون می‌آید؛ از این رو اباضیه برای موجودیت خود نیازمند اتهام‌زدایی‌اند و این اتهام‌زدایی را یک تجدید بنا و بازسازی قلمداد می‌کند. آنان در پاسخ به اتهامات دیگران، فعالیت‌های مختلفی انجام داده‌اند از جمله تألیف کتاب، برگزاری کنفرانس‌ها و واسطه‌گری میان جوامع و کشورها؛ البته در این راه هم به اهداف خوبی دست پیدا کرده‌اند. نکته قابل تأمل در بحث اتهام‌زدایی این است که آنان از نظر تاریخی به خوارج می‌رسند، هرچند بعداً از آنان جدا شدند و توانستند فرقه خود را بازسازی و تجدید بنا کنند تا دیگر بر آنان لفظ خوارج اطلاق نگردد و دیگر اینکه آنان تا مدت‌ها قبل، امام علی(ع) را لعن و عثمان را تخطئه می‌کردند؛ ولی از جایی که با این کار هم شیعه و هم اهل سنت را با خود دشمن می‌ساختند، تصمیم گرفتند در خصوص این دو شخص دیدگاه اعتدال را رعایت کنند و قائل به توقف شوند؛ از این رو شش سال اول حکومت عثمان را قبول دارند و در خصوص شش ساله دوم حکومت عثمان توقف می‌کنند. همچنین امام علی(ع) را تا قبل از بحث حکمیت کاملاً قبول دارند و بعد از ماجرای حکمیت در خصوص امام علی(ع) توقف می‌کنند. همین امر موجب تقویت رابطه اباضیه با اهل سنت و شیعه شده است.

 

منابع

ابن‌ابی الحدید، عبدالحمید (1959)، شرح نهج البلاغه، بیروت: داراحیاء التراث العربی، چ۱.

اندلسی، محمد بن‌ازرق (1976)، بدائع السلک فی طبائع الملک، تونس: دارالعربیة للکتاب، چ۱.

ابن‌عبدالبرّ، یوسف بن‌عبدالله (1387)، التمهید، مغرب: وزارة عموم الاوقاف و الشئون الاسلامیة، چ۱.

ابن‌قتیبه دینوری، عبدالله بن‌مسلم (1371)، الامامة و السیاسة، قم: انتشارات شریف رضی، چ۱.

ابوالوفاء، احمد(2013)، احکام القانون الدولی و العلاقات الدولیة فی الفقه الاباضی، عمان: وزارة اوقاف و الشئون الدینیة، چ۱.

احمد بن‌حنبل (1991)، مسند احمد، بیروت: داراحیاء التراث العربی، چ۱.

معمر، علی یحیی (2003)، الاباضیه بین الفرق الاسلامیة، سیب: مکتبة الضامری للنشر و التوزیع، چ۲.

اطفیش، محمد بن‌یوسف (1985)، شرح کتاب النیل و شفاء العلیل، جده: مکتبة الارشاد، چ۳.

امین، سیدمحسن (1986)، أعیان الشیعة، بیروت: دارالتعارف للمطبوعات، چ۱.

بخاری، محمد بن‌اسماعیل (1400)، صحیح بخاری، بیروت: داراحیاء التراث العربی، چ۱.

ترمذی، محمد بن‌عیسی (1983)، سنن ترمذی، بیروت: دارالفکر للطباعة و النشر والتوزیع، چ۲.

جرجانی، علی بن‌محمد (1428)، التعریفات، بیروت: دارالمعرفة، چ۱.

حارثی، حمید (1403)، العقود الفضیة، عمان: [بی‌نا] ، چ۱.

حاکم نیشابوری، محمد بن‌عبدالله (1990)، المستدرک، بیروت: دارالکتب العلمیة، چ۱.

حلبی، علی بن‌برهان‌الدین (1400)، السیرۀ الحلبیه، بیروت: داراحیاء التراث العربی، چ۱.

خلیلی، سعید بن‌خلفان (2010)، تمهید قواعد الایمان و تقیید شوارد و مسائل الاحکام و الادیان، عمان: مکتبة الشیخ محمد بن‌شامس البطاشی للنشر و التوزیع، چ۱.

درجینی، احمد بن‌سعید (بی‌تا)، طبقات المشایخ بالمغرب، بیروت، دارالفکر العربی، چ۱.

شقصی الرستاقی، خمیس بن‌سعید بن‌علی بن‌مسعود (2006)، منهج الطالبین و بلاغ الراغبین، مسقط: مکتبة مسقط: چ۱.

رقیشی، محمد بن‌سالم (2007)، النور الرقاد علی علم الرشاد، عمان: وزارة التراث القومی و الثقافة، چ۱.

سالمی، عبدالله بن‌حمید (بی‌تا)، تحفة الاعیان بسیرة اهل عمان، مسقط: مکتبة الامام نورالدین السالمی، چ۱.

سالمی، عبدالله بن‌حمید (1984)، جوهر النظام فی علمی الادیان و الاحکام، مسقط: [بی‌نا] ، چ۱.

سالمی، عبدالله بن‌حمید (1963)، شرح الجامع الصحیح مسند الإمام الربیع بن‌حبیب، [بی‌جا]، [بی‌نا]، چ۱.

سبحانی، جعفر (1427)، بحوث فی الملل و النحل، قم: مؤسسه الامام الصادق، چ۱.

سرخسی، شمس‌الدین (1986)، کتاب المبسوط، بیروت: دارالمعرفة للطباعة و النشر والتوزیع، چ۱.

سید قطب (2006)، العدالة الاجتماعیة فی الاسلام، بیروت: دارالشروق، چ۱.

شهید ثانی، زین‌الدین بن‌علی (1408)، الرعایة فی علم الدرایة، قم: مکتبة آیت‌الله العظمی مرعشی نجفی، چ۲.

صوافی، صالح بن‌احمد (1997)، الامام جابر بن‌زید العمانی و آثاره فی الدعوة، عمان: وزارة التراث القومی و الثقافة، چ۲.

طعیمات، هانی سلیمان (2003)، الاباضیة مذهب لا دین، اردن: دارالشروق للنشر و التوزیع، چ۱.

عینی، محمود بن‌احمد (بی‌تا)، عمدة القاری، بیروت: داراحیاء التراث العربی، چ۱.

فراهیدی، ربیع بن‌حبیب (2014)، الجامع الصحیح، سیب: مکتبة الضامری للنشر والتوزیع، چ۱.

کندی، محمد بن‌ابراهیم (1984)، بیان الشرع، عمان: وزارة التراث القومی و الثقافة، چ۱.

مجلسی، محمدباقر (1983)، بحار الأنوار، بیروت: مؤسسة الوفاء، چ۲.

مسقری، ناصر بن‌مطر (2008)، الاباضیة فی میدان الحق، مسقط: مکتبة الانفال، چ۳.

معمّر، علی یحیی (2000)، الاباضیة مذهب اسلامی معتدل، ۱ج، سیب: مکتبة الضامری للنشر و التوزیع، چ۴.

ناصر، محمد، (1992)، الشیخ ابراهیم اطفیش فی جهاده الاسلامی، سیب: مکتبة الضامری للنشر و التوزیع.

وهیبی، مسلم بن‌سالم بن‌علی (2006)، الفکر العقدی عند الاباضیة حتی نهایة القرن الثانی الهجری، سیب: مکتبة الضامری للنشر و التوزیع، چ۱.

یعقوبی، احمد (بی‌تا)، تاریخ الیعقوبی، بیروت: دارالصادر، چ۱.

کندی، احمد بن‌عبدالله (1983)، المصنف، عمان: وزارة التراث القومی و الثقافة، چ۱.