خردستایی و خردگریزی در حدیقه الحقیقه

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه ادبیات و علوم انسانی دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن

2 دانشجوی دکتری ادبیات دانشگاه آزاد اسلامی واحد رودهن

چکیده

خردگرایی به مثابه مؤلفه­ای بنیادین و کارمایه­ای اساسی، همواره جزئی ثابت در شعر و هنر ایرانی بوده است؛ چه تعالی اجتماعی و تکامل تمدن، متوقف بر خردورزی و بهره‌مندی از این عنصر در جهان­بینی است. اگرچه سنت غالب سبک خراسانی، «طبیعت­گرایی» بوده است، با این همه شاعران این سبک فکری، به خردگرایی نیز بی‌توجه نبوده‌اند و مضامین مرتبط با خرد در میان اشعار این دسته به‌خوبی هویداست. هدف از این نوشتار بررسی جایگاه این عنصر در شعر سنایی و عمدتاً در حدیقه الحقیقه است. بررسی محتوای حدیقه الحقیقه حکایت از بسامد بالای مضامین و مفاهیم مرتبط با خرد و خردگرایی نزد شاعر آن دارد، به طوری ­که تکرار 13 بار واژه «عقل»، 3 بار واژه «خرد» و ترکیبات آن، 9 بار «عقل کلی» و 1 بار «اللباب» در 22 بیت فصل اول منظومه حدیقه الحقیقه نشان از رویکرد عقلایی و خردمندانه سنایی در کتاب دارد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Rationalism and Irrationalism in Ḥadīqat al-Ḥaqīqa

نویسندگان [English]

  • Fatemeh Emami 1
  • shahin Ujaq Alizadeh 1
  • Sedigheh Sanaee 2
1 Assistant Professor, Department of Literature and Human Sciences, Islamic Azad University, Roodehen Branch
2 Islamic Azad University, Roudhen Branch, Department of Literature and Human Sciences
چکیده [English]

Rationalism as a fundamental component and core material has always been an element of Iranian poetry and art, since social excellence and perfection of civilization depend on rationality and deployment of this element in the worldview. Although "naturalism" has been the dominant tradition of the Khorasani style, however, the poets of this style have not ignored rationalism, and wisdom-related themes in the poems of this category are evident. The purpose of this article is to investigate the position of this element in Sanā'ī's poems and mainly in Ḥadīqat al-Ḥaqīqa. Examination of the content of Ḥadīqat al-Ḥaqīqa indicates high frequency of the themes and concepts related to wisdom and rationality to this poet, just as the fact that the word ’aql (intellect) was repeated 13 times, khirad (wisdom) and its cognates were repeated 3 times, ‘aql kullī (universal intellect) was repeated 9 times and al-Lubāb occurred once in 22 verses of the first chapter of the poetry collection of Ḥadīqat al-Ḥaqīqa illustrates Sanā'ī's rational and wise approach in the book.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Sanā'ī
  • Rationalism
  • Irrationalism
  • Ḥadīqat al-Ḥaqīqa
  • mystical journey

مقدمه

بن­مایه­ هنر صرفاً احساسات و عواطف نیست و در برخی موارد نیز هنر بازتابی از معرفت و جهان­بینی شاعر و نحوه نگرش وی به رویدادها و حوادث اجتماعی است. از آنجا که یکی از خصیصه­های اساسی تاریخ اجتماعی، فقدان ثبات و تغییر در عینیت اجتماعی و به تبع آن، ذهنیت و نگرش اجتماعی بوده، تحول در بینش شاعران نیز جزئی از این رویه تاریخی بوده است. از مفاهیم مورد اختلاف در فرهنگ ایرانی، مفهوم «عقل» است که دایره­ معنایی وسیع و گاه متناقضی یافته است؛ از این رو نحله­های فکری مختلف برداشت­های متفاوتی از آن ارائه کرده­اند.

عقل در لغت از «عقال» گرفته شده و آن به معنی طنابی است که به وسیله آن زانوی شتر سرکش را می­بندند. عقل را به این دلیل عقل می­نامند که این نیروی باطنی، شهوت­ها و هواها و خواسته­های شیطانی انسان را به بند می­کشد. همچنین واژه عقل و مشتقات آن در لغت به معنی فهمیدن و دریافت‌کردن است (فرهنگ معین، 1382: 2325).

انسان از همان آغاز برخورد با محیط پیرامون خویش در پی یافتن ماهیت پدیده­ها بوده است. این آغازین گام معرفت نمی­توانست بدون ابزار خاص آن تحصیل گردد؛ بنابرین این امر برای انسان از زمان­های دیرین، محل تردید بوده که ابزار کسب معرفت «عقل» است یا «حسّ».

برخی از اندیشمندان در این موضوع بر کاربست عقل و توانایی انحصاری آن در شناخت تأکید می‌کردند و در مقابل، برخی دیگر بر شهود و حس اصرار داشتند. این چالش فکری خود را در حکمت، فلسفه و شعر ایرانی نیز نشان داد و هرکدام از عرفا، فلاسفه و شاعران راه ویژه‌ای را برگزیدند.

حکیم سنایی در زمره اندیشمندانی است که شاید مطالعه آثارش در نگاه اول، شبهه و توهم خردگرایی وی را نزد مخاطب القا کند؛ ولی در نگاهی ژرف می­توان دریافت که تأکید بر عقل و نقش انحصاری خرد و توانایی آن در حصول شناخت و رسیدن به حقیقت، نزد سنایی خیالی بیش نیست: «اصولاً از آنجا که ساختار ذهن سنایی با منطقِ عقلانی همسو نیست، محصول کارش با عقل، مباینت یافته است؛ بر این اساس می­توان گفت که کاربرد صفت حکیم برای سنایی ـ البته در مفهوم مورد نظر ما ـ جز به تسامح روا نیست، زیرا عقل نزد وی فاقد مادیت و عینیت بوده و حاوی بُعدی معنوی می‌باشد» (پارسانسب، 1388).

  در مجموع مقصد وی از طرح مباحث عقل و عاقل و معقول، «عقل دینی» و متافیزیکی است و تا حد زیادی از جنبه­های مادی قضیه فاصله می­گیرد. هدف اصلی نگارنده برشماری نمودهای شعری خردگرایی و مضامین عقلانی در حدیقه الحقیقه است که این امر متوقف بر درک مفهوم خرد نزد سنایی و انواع عقول در منظومه حدیقه خواهد بود. 

پژوهش پیش رو به این پرسش پاسخ می­دهد که عنصر عقل چه جایگاهی در شعر سنایی و عمدتاً در حدیقه الحقیقه دارد. همچنین مضامین و مفاهیم مرتبط با خرد و خردگرایی چگونه در محتوای حدیقه الحقیقه به کار رفته است.

زندگی و زمانه­ سنایی

ظهور ابوالحسن اشعری در سده سوم و تثبیت اندیشه‌هایش در مدارس نظامیّه و ترویج این اندیشه‌ها در آثار کسانی چون غزالی، آغازی بر مخالفت با عقل و خردورزی بود. تأثیر این اندیشه‌ها با ظهور سنایی در ادب فارسی نمایان گردید و از آن پس خردستیزی و تحقیر عقل یکی از اساسی‌ترین مضامین شعر و نثر به شمار رفت. تعلق سنایی به مکتب اشعری و تأکید بر عشق در قبال خرد، محتوایی دیگر به آثار وی بخشید.

سنائی که شاعری درباری‌ و مداح بود،‌ از دربار بُرید و دادخواهیِ مردم را پیشه خود ساخت. او بر شریعتمداران و زاهدان ریاکار شورید و به عرفان عاشقانه روی آورد و به‌ نقد اجتماعی و طرح اندیشه‌های عارفانه پرداخت و تبیین رویدادهای طبیعی و اجتماعی را  با تکیه بر «نظریه قضای الهی و تقدیر آسمانی» به مثابه اسلوب فکری زمانه­ به کار بست.

از دیگر سو استبداد و ترور حاکم بر بزرگ‌ترین امپراتوری غیر عرب، در کار زایش جامعه­ ارباب ـ رعیتی با ساختار اقتصادی عمدتاً کشاورزی در کالبد یک حکومت متمرکز ستمشاهی بود و نهایتاً سطح نازل نیروهای مولّد و جغرافیای لم‌یزرع فلات نامهربانِ ایران، راه را بر تولید اندیشه­های جایگزینِ رهایی‌بخش و دموکراتیک بسته بود. درونمایه حیات ادبی- جهان­شناسانه سنایی با این مختصات اجتماعی قرین شد. دوره‌ای که مرزهای میان تفکر متافیزیکی با رگه­هایی از اندیشه عینی مخدوش شده بود و به ناگزیر تشخیص مضامین «خرد» مبتنی بر علوم دقیق رایج زمان از غیر آن و بازشناسی مؤلفه­های امر عقلانی از اضداد آن بسی دشوار می­نمود.

همین ملاحظات دستاویزی برای پژوهش در جلوه‌هایی از حکمت و خرد با استناد به اشعار این شاعر بوده است. در نتیجه در این تحقیق به بررسی بسامد واژگان متناظر به عقل و خرد و نیز خرد و مؤلفه‌های شعری آن در حدیقه الحقیقه خواهیم پرداخت.

جایگاه عقل نزد سنایی

جایگاه عقل نزد سنایی را می‌توان از دو طریق بازشناخت: اول از طریق بسامد واژگان مترادف با عقل و خرد و دوم از طریق باورها و اعتقادات وی. طریق اول صرفاً انعکاس صوری اهمیت و ارزش است؛ ولی طریق دوم با بررسی محتوایی اشعار و افکار سنایی، امکان قضاوت جامع‌تری در این باره مهیا می‌کند. در نتیجه در این تحقیق پس از بررسی بسامد واژگان عقل و خرد در حدیقه الحقیقه، جایگاه و اهمیت خرد و عقل را از طریق بررسی محتوایی اشعار حاوی این واژگان مطالعه خواهیم کرد.

بسامد واژگان عقل و خرد در حدیقه الحقیقه

مضامین مرتبط با عقل و خرد در حدیقه الحقیقه از بسامد بالایی برخوردار است. تکرار 13 بار واژه «عقل»، 3 بار واژه «خرد» و ترکیبات آن، 9 بار «عقل کلی» و 1 بار «اللباب» در ۲۲ بیت فصل اول کتاب، نشان از رویکرد عقلایی و خردمندانه سنایی در کتاب دارد، و به زعم برخی از نویسندگان تأییدی بر خردگرایی اوست (محمودی، 1390). سنایی در حدیقه انواع گوناگونی برای عقل ذکر می‌کند از جمله: عقل مستفاد، عقل کل، عقل فعّال، عقل ثانی (سنایی، 1387: 321، 209، 308 و 296).

عقــل فعـــال نــام او کــرده             پنــج حــس را غــلام او کـرده

(همان: 296)

کـدخدای نبی مرسـل اوسـت              عقـل ثـانی و نفـس اول اوسـت

(همان: 308)

نفـس کل آب رانده در جویت             عقـل کـل خـاک گشته در کویت

                                                                            (همان: 209)

ناطــق عقــل صـدق دانـا بــه             مستمــع در عمــل تـوانــا بــه

 (همان: 321)                                   

سنایی گاه مترادف‌هایی برای عقل جزئی ذکر کرده است مانند: عقل و جان، عقل و دل، عقل و دین (همان: 312 و 664).

هـر که در دام زن نیفتاده است             عقـل شـاگرد و او چو استاد است

                                                                                       (همان: 644)

عقـل و دل را اگر مطیع شونـد             در حضیـض فنــا رفیــع شـونـد

                                                                                            (همان: 312)

سنایی همچنین گاهی ترکیبات خاصّی از عقل ساخته است، مانند؛ عقل ازل، شربت عقل، کتابخانة عقل، شمسة عقل، عقل عامه، گنج عقل (سنایی، ۱۳۸۷: 268، 299، 307، 194، 364 و 537).

چـون در گنـج عقل بگشـادی              هـــر کســـی را ز دل دل دادی

                                                                                 (همان: 537)

شــربت عقــل بردبــار چشد              خـر چـو بی‌عقـل بود بـار کشد

                                                                                (همان: 299)

منتصـب قـد چـو سـرو آزاده              شـمســه عقــــل آدمـــی زاده

                                                                               (همان: 194)

نتــف او در آسمــانــه نقــل               نکتــش در کتــابخــانـه عقل

                                                                     (همان: 307)

شــده عقـل شریف با شرفش              سایــه سایـه ز آفتاــب کفـــش

                                                                        (همان: 268)

بررسی محتوایی جایگاه عقل نزد سنایی

سنایی در اشعارش به جایگاه و توانایی­های عقل در عرصة هستی­شناختی و در حوزة عملی و نیز مقایسة آن با عشق پرداخته و در حدیقه بابی مستقل را به آن اختصاص داده است. وی گاه آن را می­ستاید و گاه آن را عقیله می‌خواند و هیچ نقش معرفتی برای آن قائل نیست. «به طور کلی در بابی که سنایی در حدیقه با عنوان عقل و عاقل و معقول باز نموده است، دو نگرش مختلف به عقل دارد: در ابیاتی آن را می‌ستاید و آن را کمال شریعت و ازلی و ابدی می‌داند و در ابیاتی آن را می‌نکوهد» (سعیدی و فیضی، 1395: 26).

هر چه در زیر چرخ نیک و بدند           خوشــه‌چینــان خرمــن خــردند

                                                                   (سنایی، 1387: 295)

عقــــــل در منــــزل ازل اول             آخــرش اول اســـت همـچو ازل

 (همان: 295)

سنایی در حدیقه به مناسبت‌های مختلف از واژه­ عقل استفاده کرده است. وی از جمله صوفیانی بوده که در واردکردن نظریات فلسفی در متون عرفانی دست داشته است. برخورد دوگانه و تناقض‌آمیز حکیم با عقل در اشعار او کاملاً مشهود است (رزاق‌پور و دیگران، 1393).

سنایی همچنین گاهی عقل را در مقابل عشق قرار می‌دهد و آن را  بر عقل ترجیح داده، می‌گوید: «عقل در کوی عشق نابیناست، عقل دایم رعیت عشق است، عشق برتر ز عقل و از جان است» (سنایی، 1387: 300، 156 و 328). «عقل در برابر پیامبر که در عرفان اسلامی پس از خداوند بالاترین مقام و جایگاه را دارد ارجی ندارد، عقل نزد پیامبر قد خم می‌کند، عقل کل در برابر پیامبر چون خاک کوی است و عقل حکمت را از پیامبر آموخته» (همان: 203 و 209).

سنایی در ابیات زیر عقل را نکوهش می‌کند و آن را به صورت شخصی به تصویر می‌کشد که به دنبال سود و منفعت خود است:

عقــل از عقیــله بـــاز شنـاس             نبــود همچـــو فربهــی آمـــاس

                                                                                (همان: 298)

عقل کان راهنمای حیلت توست            آن نه عقل است کان عقیلت توست

                                                                        (همان: 300)

از همین روست که سنایی گفته است: آنجا که سخن عقل به مرحله کمال و تمام خود می‌رسد و از آلودگی‌های نفسانی پاک و مبرّا می‌گردد؛ زبان خرد و علم که زبان مشترک و همگانی است، حاکم و رایج می‌شود (سنایی، 1381: 290).

چـون خرد سوی هر دلی پوید             وز دل هــر کســی سخـن گوید

                                            (سنایی، 1387: 313)

عقل چون بر گشـاد زاغ هوس             در کشد چـون تذرو سر در خس

                                                            (همان: 313)

سخـن عقــل چـو تمـام آمد              علــم را در جهــان نظــام آمـد

                                                                  (همان: 314)

سنایی گاهی این مرتبه از عقل را در کنار وهم و حواس می‌آورد و آن را جزو ابزار ضعیف و ناتوانی می‌داند که از شناخت ذات خداوند عاجز است .

نیست از راه عقل و وهم و حواس             جز خدای ایج کس خدای شناس

                                                                 (همان: 61)

کرمش گفت مر مرا بشناس ور نه             که شناسدش به عقـل و حـواس

                                                                 (همان: 63)

گفته می‌شود: قراردادن عقل در کنار حواس تنها به جهت نشان‌دادن عجز و ضعف این نوع از عقل در شناخت ذات خداوند است، وگرنه هیچ چیز در جهان به گواهی خود سنایی به درجه عقل نمی­رسد (حسینی، 1387: 102).

جـز ز روی کمال عقل و خرد              سـه گـز اطلـس بنه درم که خرد

نـزد آن دل که معدن خردست              همـه نیک فلک به حمله به دست

                                                                                      (همان: 310)

آفرینش ادبی سنائی

ترکیبی که سنایی از عرفان و زبان منسجم خویش به وجود آورد، موجب شد یاد او و شعر او در طول تاریخ شعر فارسی، همواره نیک و گرامی شمرده شود. همان‌طور که می‌دانیم بعد‌ از سفر به‌ خراسان‌ و اقامت‌ چندساله‌ در این‌ شهر‌ و نشست و برخاست با مشایخ‌ تصوف،‌ در منش، دیدگاه و جهت‌گیری اجتماعی سنایی دگرگونی ژرفی پدید آمد. او از دربار بُرید و به دادخواهی مردم برخاست، بر شریعتمداران و زاهدان ریاکار شورید و به عرفان عاشقانه روی آورد.

در تاریخ ادبیات فارسی، شعر قبل از سنایی و شعر بعد از سنایی، تفاوت زیادی با هم دارند و اهل فن می‌دانند که تمایزی شگرف میان این دو برهه وجود دارد. هیچ‌کدام از قله‌های شعر فارسی حتی سعدی و حافظ و مولانا چنین مقطعی را در تاریخ شعر فارسی ایجاد نکرده‌اند، با اینکه سرایندگان برجسته‌ترین آثار ادب فارسی بوده‌اند (شفیعی کدکنی، 1376: 23). سنایی چه از نظر لفظ و چه از نظر معنا، تأثیر بسزایی بر سخنوران پس از خود گذاشت. بسیاری از آنان به مدح وی زبان گشوده‌اند و آشکارا دربارة بزرگی و برتری مقام وی سخن گفته‌اند؛ حتی تحت تأثیر کلام او و به پیروی از وی آثاری نیز ساخته‌اند و دربارة نوشته‌های او اظهار نظر کرده‌اند (اختر، 1375: 12).

اهمیت خرد در حدیقه الحقیقه

سنایی غزنوی در حدیقه الحقیقه، بابی مجزا را به بحث «عقل و عاقل و معقول» اختصاص داده است. شاعرْ بیت نخست کتاب را این‌گونه آغاز کرده است:

ای درون پـــرور بــرون آرای             ای خـرد بخش بی خرد بخشای

                                                         (سنایی، 1387: 60)    

ارزش و منزلت خردگرایی و عنصر عقل نزد سنایی تا آنجاست که در مقام شمارش صفات باری تعالی، خداوند را «خودعقل» و آفرینش عقل و بخشش آن را به انسان، از ادله اثباتی قاعده وجوب لطف می‌داند. سنایی در مقام تبیین رابطه عقلانی بین انسان و حق، خدا را یاری‌گر خردمندان می‌داند:

یــار آنـی که بـی خـرد نبـود              وان آنــی که آن خـود نبـود

                                                                                        (همان: 736)

با وجود این نمی­توان چنین نتیجه گرفت که سنایی شاعری عقل‌گرا بوده است. پیداست که توجه خاص او به مفهوم عقل، حکایت از اختلاف دید او با دیگران دارد و عقلی که او می‌گوید، با عقل دیگران متفاوت است.

سنایی برای عقل مترادف هایی به کار برده است؛ مانند: «سلطان» (سنایی،297:1359)، «گوهر، رسول، نگهبان» (همان: 295). عقل در نگاه سنایی دارای خصلتی فعال یا به عبارتی «عقل فعال» (همان: 296 )، «دروازه جهان ازل» (همان: 299)، «والی چرخ و دهر، عالم شرع و داد» (همان: 304) است.

چنین عقلی  فاقد خصیصه مادی و چراغ ایمان است؛ «سنایی واژه عقل یا خرد را به دو نوع مثبت و منفی تقسیم کرده، وجه مثبت آن را عقل و وجه منفی آن را عقیله می‌نامد. وی آنجا که مفهومی مثبت از عقل اراده می‌کند، عقل را در معانی زیر به کار می‌برد: عقل جزئی که از آن تعابیر گوناگونی کرده­اند، مانند عقل حسابگر، عقل معاش. عقل حیله­گر و... حکیم سنایی و دیگر عارفان عقل را مذمت کرده است و مورد نکوهش قرار می‌دهد» (پارسانسب، 1388).

پرسشی که در اینجا مطرح می‌شود این است که عقلی که مذموم است، کدام عقل است. آنچه با دقت از آثار عارفان فلاسفه دریافت می‌شود این است که مراد از عقل مذموم، عقل جزئی است که افراد بشر کم و بیش در آن شریک‌اند. عقل جزئی وسیله ادراک و تمییز نفع و ضرر انسان در عالم هستی است و آنچه را ماورای قلمرو حسی است، ادراک نمی­کند.

سنایی نیز برای عقل جزئی تعابیر گوناگونی به کار گرفته و آن را مذمت کرده است. او حتی عقل جزئی را یاوه‌سرای می‌خواند و از آن شکایت می­کند:

چنـد از این عقل تُرّهات انگیز              چند از این جان و طبع رنگ‌آمیز

                                                            (سنایی، 1387: 43)

سنایی گاهی از این عقل به آلوده و هوس تعبیر می‌کند که عقل جزئی از روی آلودگی و هوس از موقعیت و مقام خویش پا را فراتر گذاشته و مطالبه بالاتر از حد خویش می‌کند.

مفهوم خرد در حدیقه الحقیقه

سنایی کتاب حدیقه را محصول خردورزی خود می­داند؛ اما نمی­توان از این نکته غافل ماند که نگارش این اثر ادبی اتفاقاً مصادف با دورانی بود که بنا به پاره‌ای دلایل مشخص اجتماعی، سنایی از واقعیت اجتماعی فاصله گرفت و قدم در عالم خیال و عرفان نهاد. سنایی آن‌گاه که از طلب مال ملول شد و از جهان و جهانیان کناره گرفت، به انشای این اثر پرداخت؛ کتابی که قدرش از نظر خردمند از عالمی بیشتر است. در نتیجه مفهوم عقل و خردگرایی را در یک فضای عرفانی و در چارچوب فکری متصلّب اشعری تعریف و تبیین کرده است.

با این همه از آنجا که فلسفه یونان در عقاید این نحله فکری نیز رسوخ کرده بود، نمی‌توان به طور مطلق قائل به صبغه عرفانی مؤلفه‌های خردگرایی در حدیقه بود؛ چنان‌که خواهیم دید مصادیق بسیاری را می­توان در اثبات خصلت فلسفی اشعار سنایی در حدیقه به دست داد؛ بنابرین تفکر سنایی هم واجد خصلت عرفانی بود و هم بن‌مایه‌های فلسفی و کلامی را داشت.

سنایی در وصف خردگرایی و عقل‌ورزی خود می­گوید:

تا در این حضرتم خرد تلقیـن              کــرد ایـــن نــامه بدیع آییـن

                                     (همان: 607)                      

سنایی در جای دیگری خود را چنین مورد خطاب قرار داده و به عقل‌ورزی خود چنین افتخار می­کند:

کانی از محض عقل کندی بـاز                شـوری اندر جهان فکندی باز

                                               (همان: 711)              

ای خواجه چنین دان ز سر عقل و فراحت      کامروز درین فن چو سنایی دگری نیست

خرد و عقل برای سنایی در شرح شرع و دین خلاصه می‌شود:

نیست جز شرع و عقل و جان و دماغ          خلــق را در دو خطـه چشـم و چراغ

                                                                                 (همان: 313)

عقل دین مر ترا نکو یـاری است           گر بیابـی نه سرسری کاری است                                                                  

عقــل دین مر ترا چــو تیر کنـد           بــر همــه آفریــده میــر کنــد

                                    (همان: 303)

روحیه شریعت‌مآبانه سنایی باعث شده است وی تسلیم محض حکمای یونانی و حتی فیلسوفان مسلمان نشود و بیاناتی دیگر در خصوص عقل کل در شعرش بیاورد که طبق آنها عقل کل در مقام مأمور اجرای اراده خداوند معرفی شده است؛ او در این راستا، رابطه عقل کل با خالق متعال را به رابطه سایه با صاحب سایه تشبیه می‌کند. عاملیت عقل در تدبیر امور دنیوی و تابش انوار الهی بر این عقل این‌گونه به تصویر کشیده شده است:

عقل سلطان قادر خوشخوست              آن که سایه خدای گوید اوست

ســایــه با ذات آشنــا باشــد              سایــه از ذات کــی جدا باشد

سایــه جز بنــده وار کی باشد              سایــه را اختیــار کــی بـاشد

                           (همان: 629)

چنین بیانی درباره عقل کل، یادآور سخنان بزرگان فکری یونان (به‌خصوص فلوطین) است؛ در خصوص چگونگی ایجاد عقل کل، فلوطین بر آن است که عقل کل نتیجه جوشش فیض احد است نه مخلوقی چون دیگر مخلوقات (زرقانی، 1378).

والی چرخ و دهر کیست؟ خرد         عالم شرع و داد چیست؟ خرد

 (همان: 373)

این‌همانی عقل و شرع نزد سنایی در هیئتی دیگر و در وصف قرآن متجلی می‌شود، آنجا که می‌گوید:

عقــل تا پیش کــار فرمانست              سخنـش هـم‌قریـن قرآن اسـت

 (همان: 362)

در اندیشه سنایی، عقل و خرد به عنوان «کلید فهم» و «رَ سَنی» برای گریز از اعماق چاه است:

عاقــلان را حــلاوتی در جان             غافــلان را تــلاوتــی به زبـان

(همان: 177)

رهبـر اســت او و عاشقان راهـی         رسـن اسـت او و عاقـلان چاهی

تو چو یوسف به چاهی از شیطان         خــردت بُشــری و رســن قرآن

(همان: 183)

ولی این منزلت بدون افاصله تنزل می‌یابد و به شکلی دیگر و در مرتبه‌ای پایین‌تر، در اشعار شاعر متجلی می‌شود:

عقل کی شرح و بسـط او داند             ذوق او سِــرّ سِــرّ نکــو دانـد

 (همان: 179)

عقــل نبود دلیـــل اســـرارش             عقل عاجز شده است در کارش

بکن از بهر حرمت قرآن عقل را              پیــــش نطــــق او قــربــان

(همان: 180)

البته این ابیات پیش از آنکه دلالت بر تشویش ذهنی و بی‌قراری در بینش شاعر داشته باشد، دال بر تفکیک عقل و وجود دوگانه «عقل معاش» و «عقل معاد» پیش شاعر است.

سنایی با پیروی از همین طرز تفکر، عقل را به دو قسمت کرده است: «عقل کلی» و «عقل جزئی». در منظومه اعتقادی و جهان‌بینی وی عقل کلی از جایگاه بس رفیع برخوردار است. در اعتقاد این حکیم، مطابقت و پیروی از حق شرط کمال و افاضه عقل کل بر عقل بشری است، آنجا که می­گوید:

بــر درش گـر کسی مقام کند              عقــل کلــی بــر او سـلام کند

 (همان: 655)

عقل تا زمانی که مطیع و فرمانبر الهی است، متصل و مفیض از عقل کل است. عقل کل منشأ و منبع وحی الهی برای هدایت بشر است:

عقــل تا پیـش کار فـرمانست              سخنــش هـم‌قریـن قرآن است

فیــض او در صفا سکینه روح              فضــل او در وفــا سفینـه نوح

                                           (همان: 296)

در باور سنایی، نفس کلی اولین مخلوق است. این نظر وی با این مطلب که آغاز آفریده‌ها را عقل کل ذکر می‌کند، تناقضی ندارد؛ چه در نظر او، عقل کل نتیجه صفت حق و اولین «مبدع» است و نفس کلی اولین مخلوق. با توجه به تفاوت میان ابداع و خلق، تناقضی نیست میان اینکه عقل کل اولین مبدع باشد و نفس کل اولین مخلوق. به بیان ساده‌تر، آفرینش عقل کل، بدون واسطه و در نتیجه فیض صفت حق است و نفس کل، مخلوق باواسطه. بر این اساس است که در آغاز حدیقه، خداوند متعال را «مبدع» عقل کل می‌شمارد و «باعث» نفس کلی. یکی اولین مبدع است و دیگری اولین مخلوق (زرقانی، 1378).

ای درون پــرده بــرون آرای               وی خرد بخـش، بی‌خرد بخشای

(سنایی، 1387: 19)

فیض باری حق است که عقل کل را مهمان وجود آدمی کرده است تا منشأ هدایت گردد:

کرد مهمــان ز بیــم گمراهـی              عقــل کــل را بــه امــر اللهی

در منظومه اعتقادی و جهان‌بینی حکیم سنایی عقل کلی از جایگاهی بس رفیع برخوردار است. در اعتقاد این حکیم، مطابقت و پیروی از حق، شرط کمال و افاضه عقل کل بر عقل بشری است. وی در این باره می‌گوید:

بــر درش گر کسـی مقام کنـد              عقــل کلــی بــر او سلام کند

انواع عقول

عقل و معانی متعدد آن، یکی از اصلی­ترین موضوعات فکری و فلسفی در طول تاریخ اندیشه بوده و است. اینکه آیا آنچه آدمی به مدد فکر خود می­شناسد، اعتبار عینی (کلیت و ضرورت) دارد یا خیر و اینکه آیا غیر از عقل بشر، عقلی دیگر نیز وجود دارد که مؤید یا منکر یافته‌های بشری شود و در صورت وجود عقلی غیربشری، چگونه این دو با هم مرتبط می‌شوند، همواره مد نظر اندیشمندان بوده است.

عقل مستفاد

یکی از تقسیمات چهارگانه مراحل سیر و سلوک نفس یا عقل، عقل مستفاد است. همه انسان‌ها بهره‌مند از این عقل نیستند، بلکه انسان‌هایی که در علم و عمل کامل‌اند، از آن بهره می‌برند؛ به عبارتی همه معقولات از عقل مستفاد بهره می برند.

     سنایی همواره عقل را راهنمای عارفان می‌داند و  بر این باور است که عقل انسان توانایی دارد عارف را به عالم یگانگی با خداوند رهنمون سازد. وی در این راستا، ضمن قصیده‌ای در دیوان می‌آورد عقل مرا از راه اشیا، یعنی عالم ماده، به خطه وحدت ـ که از مراتب عالی سلوک است ـ می‌برد.

مرا باری به حمدالله ز راه رأفت و رحمت       به سوی خطه وحدت برد عقل از خط اشیاء

(سنایی، 57:1381)

سنایی در مثنوی سیرالعباد پیری نجات‌بخش و روحانی را تصویر می‌کند که هماره از سالکان راه می‌خواهد تا دستش را بگیرند و از او کمک و یاری بخواهند. این یاری‌گر سالکان راه حق، عقل است.

روز آخـــر بـــه راه بــاریکی             دیــدم انـــدر میــان تاریـکی

پیــرمــردی لطیــف و نورانی             همچـون در کافــری مسلمـانی

(سنایی، 1381 :120)

یـار باشــم چـو رای آری تـو             دســت گیـرم چو پای داری تو

(همان: 123)

عقل جزئی و کلی

«تفکیک عقول و اعتقاد به عقل جزئی و کلی یا عقل مکسبی و موهبی از نمودهای رسوخ عرفان و کلام در شعر است. تعابیری مانند عقل معاد، عقل دین، عقل وهبی یا موهبی و عقل هدایت اشاراتی به این تفکیک است. به عنوان مثال ابوحامد غزالی تقسیم خرد به عقل جزئی بحثی و استدلالی و عقل کلی ذوقی و شهودی را پذیرفته است یا محی‌الدین بن‌عربی از عقل وهبی و عقل کسبی سخن گفته است. مشابه همین تعبیر ابن‌عربی را مولانا برای اقسام عقل در مثنوی بیان نموده است که تعریف روشنی از این مضمون می‌باشد:

عقل دو عقل است عقل مکسبی           کـه در آموزی تو در مکتب صبی

از کتـاب و اوستاد و فکرو ذکر            از معانی و از علوم خوب و بکر»

                                                                           (راعی، 1384: 1302)

       وقتی سالک مسیر خود را با یاری و همراهی پیر نجات‌بخش عقل و لطف خداوند طی می‌کند، مرتبه عقل کل پیش می‌آید؛ مرتبه‌ای که در آن سالکان به مقام قرب الهی می‌رسند. «این مقربان گاه در اثبات‌اند و گاه در محو، گاه در سکر و زمانی در صحو، هم باده‌اند و هم مستند، هم فانی‌اند و هم هست. ... زمانی مست از لطف و گاهی پست از قبض می‌گردد».

گــاه در علــت مجاهـده‌انــد              گــاه در مجلــس مشاهــده‌اند

گـاه در سکر و گاه در صحوند              گـه در اثبـات و گـاه در محوند

                                                                            (ابوترابی، 1395: 124)

همه هم باده‌اند و هم مست‌اند              همه هــم نیستنـد و هـم هستند

کــرده بر ذاتشــان هزار عمل              نقــش‌بنــــدان کـــارگــاه ازل

(سنایی، 1387: 252)

 این تقسیمات از جلوه‌های بارز تعلق مولوی به مکتب عرفان اسلامی است که اولین بذرهای آن در شعر فارسی به دست سنایی کاشته شد. یعنی با حضور سنایی اصطلاحات عرفانی وارد شعر می‌شود و شعر عرفانی در ادبیات فارسی زمینه و بستر پیدا می‌کند. چنان‌که بزرگ‌ترین عارف، مولانای بلخ می‌گوید: عطار، روح بود و سنایی دوچشم او/ ما از پی سنایی و عطار آمدیم.

اگرچه قبل از سنایی، ترانه و غزل‌های صوفیانه، به صورت پراکنده، در ادبیات فارسی حضور دارد ـ برای مثال در اشعار ابوسعید ابوالخیر(م 481ق) و عین‌القضات همدانی (معقول 525ق) و خواجه عبدالله انصاری هروی (م 481 ق) ترانه‌ها وغزل‌های صوفیانه تبلور یافته است ـ اما این شیوه را سنایی گسترش بسیار داد و طبع خود را در پیچ و خم نکات مشکل ذوقی وعرفانی انداخت (حلبی، 1393: 9).

برای عقل جزئی از تعابیر گوناگونی استفاده شده است، مانند عقل حسابگر، عقل معاش و عقل حیله­گر. حکیم سنایی و دیگر عارفان عقل را مذمت و نکوهش کرده‌اند. پرسشی که مطرح می‌شود این است که عقلی که مذموم است، کدام عقل است. آنچه با دقت از آثار عارفان فلاسفه دریافت می‌شود، این است که مراد از عقل مذموم، عقل جزئی است که افراد بشر کم و بیش در آن شریک‌اند.

عقل شرعی

خصیصه بارز خردگرایی در شعر سنایی تأکید بر خرد شرعی و نکوداشت آن و در مقابل، ذمّ و خوارشمردن عقل عرفی و فلسفی است. همین نگرش و رویکرد، دستاویزی بوده است تا سنایی در فصل «فی المعرفه» از عجز و ناتوانی عقل در شناخت حق سخن گوید. سنایی تحت تأثیر و نفوذ افکار اشاعره، رهبری عقل را بیش از درگاه خدا نمی‌داند و قائل به ناتوانی حس و عقل در شناخت تمامی حقیقت است.

در نگاه سنایی عقل انسان قادر به برابری با شرع نیست و باید در برابر شرع سر تسلیم فرود آورد؛ عقل در برابر شرع و در مقام شناخت حق هیچ‌کاره است:

چون سران بهر چشم زخم بزن             عقــل را پیــش شـرع او گردن

عقــل خود کـار سرسری نکند             لیــک با دیــن برابــری نـکند

هر مصــالح که مصطفی فرمود             عقــل دانــد که گوش باید بود

شـرع را دسـت عقل کی سنجد            عقـل در ظرف حرف کی گنجد

(سنایی، 1387)

عقل و عشق

سنائی در ارزیابی دو مقوله عشق و عقل، عشق را طریقه‌ای متیقن برای معرفت می‌داند و معتقد است آنچه با عشق قابل تحصیل باشد، هرگز نمی­تواند با توسل به عقل به کف آید. نسبت میان عقل و عشق، همانند نسبت میان بینایی و کوری است و عقل در راهی که عشق می­تواند به پیش رود، دیوانه و ناپیدا است. سنایی در همین مقام می‌گوید:

عاشقی خود نه کار فرزانه است            عقــل در راه عشـق دیوانه است

عقل در کوی عشق نابینـا است             عاقلــی کـار بوعلی سینا اسـت

 (همان: 409)

بررسی این اشعار و ابیات به‌روشنی حکایت از در پیش گرفتن یک رویکرد عرفانی و کلامی است که با فلسفه و علوم عقلی مصطلح، تفاوت بنیادین دارد. اگر فلسفه جهان را قابل شناخت و این شناخت را برای انسان نوعی قابل حصول می‌داند، در مقابل، عرفان و کلام به همان درجه به ممکن‌نبودن شناخت جهان (حقیقت) و کنه امور قائل‌اند یا دست‌کم غیرقابل تحصیل بودن چنین شناختی برای انسان نوعی و غیر عارف را اصلی قطعی تلقی می‌کنند.

سنایی تحت تأثیر همین ندانم‌گرایی و لاادری‌گری است که می‌گوید:

بالــغ عقــل­ها بســی یــابـی             بالــغ عشــق کــم کســی یابی

(همان: 409)

به نظر می‌رسد «بلوغ» یا عدم «بلوغ» همان شاخص و نماد رسیدن به حقیقت غایی باشد که سنایی تکلیف آن را در بیت بالا مشخص کرده است. آنچه را با عشق می­توان دریافت، عقل توان درک آن را ندارد؛ بنابرین عقل در برابر اسرار عشقی، همیشه غماز و ریاکار است.

در جهـان که عشـق گوید راز              عقــل باشـد در آن جهـان غمّاز

(همان: 409)

آنانی که راه دل را تجربه کرده­اند و عشق آنان را به جایی رسانیده است، خوب می‌دانند که عقل به عشق نمی­رسد که پس‌مانده خوار عشق خواهد بود نه بیشتر از آن:

حــق پژوهان که راه دل سپرند             عقــل را لاشــه دبــر شمـرنـد

نباید از نظر دور داشت که سنایی در دعوای میان عقل و عشق، جانب عشق را می‌گیرد و چنان مقامی برای عشق قائل شده است که عقل را لایق در میان گذاشتن سرّ عشق نمی‌داند؛ همان‌طور که نمی‌توان سنگ خارا را با خار سوراخ کرد:

عقــل در کـوی عشق ره نبرد            تـو از آن کــورچـشم چشـم مــدار

کانــدر اقلیــم عشـق بیکارند            عقــل­هـــای تهـــی رو پـــر کــار

کی توان گفت سرّ عشق به عقل            کی توان توان سفت سنگ خاره به خار

(سنایی، 1381: 201)

به اعتقاد سنایی، عقل و عشق، همچون دو مرغی هستند که برای دو کار آفریده شده‌اند. عقل طوطی است و عشق بوتیمار. قدم عقل نقد حال را می‌جوید و شعبه عشق، لاابالی‌گوی است؛ عقل باشه­ای است صعوه‌گیر و عشق کرکسی است بازگیر:

برگزیــده دو مـرغ بهر دو کار              عقــل طـوطی و عشق بوتیمار

قــدم عقــل، نقـد حالی جوی              شعلــه عشــق لاابــالی‌گـوی

باشــه­ی عقــل صعـوه‌گیر بود              کـــرکس عشـق بــازگیر بود

 (همو، 1387: 329)

از اینجا معلوم می‌شود که کار عقل و عشق به گونه­ای اساسی و بنیادین با یکدیگر تفاوت دارد . به نظر سنایی «عقل مختصر» تدبیراندیش است که دست تقدیر الهی او را از پرده اسرار بیرون انداخته است .

عقـــل را تدبیــر باید عشق را تدبیر نیست        عاشقـان را عقـل‌تر دامـن گریبـان‌گیر نیست

عشق برتدبیر خندد زان که در صحرای عقل        هرچـه تدبیر است جز بازیچه تقدیـر نیست

عشق عیـار است بر تزویر تقدیرش چه کار        عقل با حفظ است کو را کار جز تدبیر نیست

(همو، 1381: 93)

وی در جایی به‌صراحت می‌گوید عشق از عقل و جان برتر است و زمانی که عاشقان حضرت حق در آن زمان فقط به خدا می‌پردازند، همین زمان مستغرق در عشق است. به نظر  او، عاشقی بسته به خرد نیست و وقتی عقل می‌خواست بر عشق احاطه یابد، غیرت عشق پای او را قلم کرد.

عشق برتر ز عقل و از جانست              لــی مــع اللّه وقــت مردانست

 (همو، 1387: 328)

***

عـــاشقی بستــه خــرد نبود              علــت عشــق نیک و بد نبود...

عقــل عـزم احاطت وی کرد              غیــرت عشــق پـای او پی کرد

(همان: 339)

نتیجه‌گیری

سنایی مانند هر شاعری، فرزند زمانه خویش بود و در نتیجه، تفسیر اشعار وی نمی‌تواند بدون نظرداشت زوایای شخصیتی وی و نیز دوران تاریخی زمانه این شاعر صورت پذیرد. تأثیرپذیری شخصیت وی از محیط اجتماعی بود که او را از شاعری چاپلوس (زرین‌کوب: 1343) و مداح دربار محمود تا انسانی سالک (فارغ از رویکردها و راهبردهای محتوایی اندیشه‌اش) متحول کرد که در کسوت نقادی همان سلاطین ظاهر شد.

درباره آثار سنایی و شکل و محتوای این آثار تا کنون آثار اندکی تألیف نشده است. حکیم سنائی از زمره اندیشمندانی است که شاید مطالعه آثارش در نگاه اول، شبهه و توهم خردگرایی وی را نزد مخاطب القا کند؛ ولی در نگاهی ژرف و باریک‌بین می­توان دریافت تأکید بر عقل و نقش انحصاری خرد و تعقل و توانایی آن در حصول شناخت و رسیدن به حقیقت، نزد سنایی با مفهوم متعارف خردباوری فاصله دارد.

سنایی در فرایند سیر و سلوک عرفانی خویش تأکید بسیاری بر رعایت شریعت می‌کند. وی حتی شریعت را شرط لازم و اساسی ورود به وادی طریقت می‌داند. وی در اشعار خود با اشاره به معرفت ذاتی، صفاتی، افعالی اذعان می­کند سالک پس از گذر از افعال و صفات حق در آستانه معرفت قرار خواهد گرفت که از بررسی در اشعار سنایی مشاهده می‌شود وی معرفت حسی و عقلانی را در شناخت و معرفت خداوند بی‌ارزش می‌داند. وی حتی عقل کل را که واسطه و اسباب اجرای امر خداوند است، در شناخت خدا بی‌اساس خوانده است. به اعتقاد سنایی تنها معرفت مطلوب، معرفت شهودی است که عارف در رسیدن به چنین معرفتی فرایند سیر و سلوک عرفانی را پشت سر گذاشته باشد. وی با اشاره به مسئله وحدت وجود اعلام می‌کند وجودی غیر از وجود خدا نیست و مخلوقات تجلی خداوند در جهان‌اند و تنها شرط اتحاد با خداوند، نفی خود و برداشتن حجاب میان خود و خداوند است.

از بررسی مفاهیم عقل و عاقل و معقول و سیر مضامین مرتبط با خردگرایی در حدیقه الحقیقه چنین برداشت می‌شود که از نظر محتوایی از نگاه حکیم سنایی حقیقت و ماهیت عقل در مرحله وجودشناسی، صادر اول و معلولی است که در مرحله بعد، خود علت صدور کثیر و کثرات جهان هستی ماسوی الله است و به اذن باری حق، اداره جهان به او افاضه شده است و در این نگاه از آنجایی که عقل معلول است، ازلی نخواهد بود.

در مرحله معرفت­شناسی، عقل قوه­ای است از قوای نفسی که ادراک کلیات و تحلیل قضایای کلی را بر عهده دارد. به زعم سنایی، عقل شارح شرع و مفسر امر شرعی است. این عقیده و باور نشانگر نفوذ عقاید اشعری در تفکر سنایی است و  برای او شریعت در محور همه امور و ملزومات زندگی است و حتی شعر را وسیله‌ای برای تبلیغ و گسترش شریعت می­داند. بنا به همین ملاحظات است که سنایی از کلام­الله به عنوان مظهر شرع یاد می‌کند و از سالکان طریق می‌خواهد که هم به ظاهر و هم به باطن و حقیقت قرآن توجه کنند و در پاره‌ای دیگر از اشعار او سالکان به اطاعت محض از قرآن، رسول­الله و سنت او دعوت شده­اند. سنایی اذعان می‌کند بدون پیروی از قرآن و پیامبر نمی‌توان به راه حق و صراط صواب رسید.

پی‌نوشت‌ها


[1]. عرفان یا «میستیسیزم» یا «گنوسیسم» در تعریفی جامع و جهان‌شمول به مفهوم شناختی «رازگونه و نهانی» خمیرمایه افکار بلند و آداب تأثیرگذاری است برای یافتن و پیوستن به حقیقت از طریق «شهود»، «تجربه درونی» و «حال» که نشانه‌های آن در مکاتب مختلف جهان اعم از عقاید برهمن‌ها، بودایی‌ها، رواقیان، نسطوریان، مهریان (میترائیسم)، عقاید مسلمانان زاهد، عقاید افلاطونیان جدید، فرامین زرتشت، در فرقه کابالا از آیین یهود و اعتقادات سرخپوستان امریکا به چشم می‌خورد. مصداق حقیقت در عرفان الهی وجود خداست. عرفان شناختی حقیقت‌گرایانه و تلاشی عملگرایانه فراتر از واقع‌گرایی حسی‌ـ‌عقلی و آرمان‌گرایی تصوری است؛ از این رو این مرام با رازگونگی و غیب‌باوری آمیخته از «عشق» و «ذوق» و «اشراق» همراه است.

عرفان نوعی روش برای رسیدن به حقیقت است. این روش بر این فرض بنا شده است که عقل و حواس پنج‌گانه به سبب خطاهای ادراکی قابل اعتماد نیستند و به‌تنهایی نمی‌توانند حقیقت را درک کنند؛ از این رو برای ادراک بی‌واسطه حقایق، به نوعی تلاش نیاز است که بدان عرفان می‌گویند. همچنین گفته می‌شود عرفان شناخت قلبی است که از راه کشف و شهود و نه بحث و استدلال حاصل می‌شود و آن را علم وجدانی هم می‌گویند. کسی را که واجد مقام عرفان است، عارف گویند. عرفان در بسیاری از اقوام و ملل و مذاهب مختلف جهان و حتی مکاتب فلسفی شایع و رایج است.

منابع

ابراهیمی دینانی، غلامحسین (1380)، دفتر عقل و آیت عشق، تهران: انتشارات طرح نو.

ابوترابی، خدیجه (1395)، «تجربه عرفانی در اشعار سنایی غزنوی»، مطالعات ادبیات، عرفان و فلسفه، دوره دوم، ش2/1.

پارسانسب، محمد (1388)، «از عقل ناصر خسرو تا عقل سنایی»، نثرپژوهی ادب فارسی (ادب و زبان)، دوره جدید، ش26 (پیاپی 23).

جعفریان، رسول (1387)، تاریخ تشیع در ایران، تهران: انتشارات علم، چاپ دوم.

جوکار، نجف، شیرین رزمجو بختیاری و الهام خلیلی جهرمی (1394)، «بررسی تطبیقی سیرالعباد سنایی و مصیبت‌نامه عطار»، مجله شعرپژوهی (بوستان ادب)، س۷، ش۱، پیاپی ۲۳.

حسنی کلهری، شهلا (1395)، «بررسی عقل از دیدگاه سنایی غزنوی بر اساس مثنوی حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه»، سومین کنگره بین‌المللی پژوهش‌های کاربردی علوم انسانی اسلامی، گرگان.

حلبی، علی­اصغر (1393)، گزیده حدیقه الحقیقه، تهران: انتشارات دانشگاه پیام نور.

حیاتی، وحید و سیدابوالقاسم حسینی ژرفا (1397)، «مطالعه دیدگاه دکتر شفیعی کدکنی درباره تحوّل روحی سنایی و نقد رویکرد تاریخی و دفعی در خصوص تحوّل سنایی»، مقاله4، دوره­ 1395، ش۶، پاییز 1395.

خرمشاهی، بهاء‌الدین (1373)، حافظ‌نامه: شرح الفاظ، اعلام، مفاهیم کلیدی، و ابیات دشوار حافظ، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ 19.

دهقان، علی و مریم امینی (1390)، «بررسی تطبیقی عرفان سنایی و جان دان»، فصلنامه مطالعات ادبیات تطبیقی، شماره (20).

راعی صدقیانی، مسعود (1384)، «عقل از نظرگاه مولوی»، ماهنامه حافظ، ش22.

رزاق‌پور، مرتضی، رضا صادقی شهپر، و اکرم مصفا (1393)، «بررسی و تحلیل تصویر‌پردازی از عقل در اشعار سنایی»، زیبایی‌شناسی ادبی، شماره (22).

زرقانی، سیدمهدی (1378)، «انسان در شعر سنایی غزنوی»، کیهان فرهنگی، ش161.

زرقانی، سیدمهدی (1378)، افق‌های شعر و اندیشه سنایی، تهران: نشر روزگار.

زرقانی، مهدی، (1381) زلف عالم‌سوز: نقد و تحلیل و گزیده اشعار سنایی غزنوی، تهران: انتشارات روزگار.

زرین‌کوب، عبدالحسین (1356)، ارزش میراث صوفیه، تهران: انتشارات امیرکبیر، چ۴.

سعیدی، حسن و سمانه فیضی (1395)، «بررسی و نقش عقل در شناخت خداوند در اندیشه سنایی»، فصلنامه فلسفه و کلام اسلامی آینه معرفت، ش46.

سنایی، مجدود بن‌آدم (1381)،‌ دیوان حکیم سنائی غزنوی بر اساس معتبرترین نسخه‌ها،‌ گردآورنده: پرویز بابایی و بدیع‌الزمان فروزانفر، تهران: ‌نشر آزادمهر، چ۱.

سنایی، مجدود بن‌آدم (بی‌تا)، مکاتیب سنایی، به کوشش: احمد نذیر، هند: دانشگاه علیگره.

«سنایی و نفی اندیشه‌ورزی در مورد خداوند»، خبرگزاری کتاب ایران: (IBNA) Accessed December 29 2017.

شفیعی کَدْکَنی، محمدرضا (1395)، تازیانه­های سلوک: نقد و تحلیل چند قصیده از حکیم سنایی، تهران: آگاه.

صفا، ذبیح‌اللّه (۱۳۸۱)،تاریخ ادبیات ایران (جلد اول)، تهران: انتشارات ققنوس، چ۲۰.

عباسی‌، عبداللطیف بن‌عبدالله (1387)، لطایف الحدایق (شرح عبداللطیف عباسی بر حدیقه سنایی)، تصحیح و تعلیق: محمدرضا یوسفی و محسن محمدی، قم: آیین احمد.

فتوحی، محمود و علی‌اصغر محمدخانی (1385)، شوریده‌ای در غزنه: اندیشه‌ها و آثار حکیم سنایی، تهران: انتشارات سخن.

کاکه رش، فرهاد (1388)، «تأثیر اندیشه­های کلامی غزالی بر آرای سنایی»، فصلنامهادبیاتعرفانیواسطوره‌شناختی، س5، ش14.

محمدخانی، علی‌اصغر فتوحی (1395)، «سنایی، مجدود بن‌آدم»، قم: مؤسسه فرهنگی و اطلاع‌رسانی تبیان.

محمودی، مریم (1390)، «جایگاه عقل در تفکر عرفانی سنایی»، عرفان اسلامی (ادیان و عرفان)، شماره (28).

مدرس رضوی، محمدتقی (1387)، حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، مجدود بن‌آدم سنایی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

مدرس، محمدعلی (1369)، ریحانة الأدب فی تراجم المعروفین بالکنیة أو اللقب، تهران: انتشارات خیام.

مطهری، مرتضی (۱۳۷۹)، مجموعه آثار شهید مطهری، ج۸: درس‌های الهیات شفا، تهران: نشر صدرا، چ۳.

ملکشاهی، حسن (بی‌تا)، ترجمه و شرح اشارت و تنبیهات بوعلی سینا، تهران: نشر سروش، 1363، چ۱.