شرک مشرکان مکه از نگاه امامیه و اهل حدیث تا ظهور ابن‌تیمیه

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه مذاهب کلامی دانشگاه ادیان و مذاهب

2 دانش آموخته دکتری مذاهب کلامی دانشگاه ادیان و مذاهب

چکیده

اهل حدیث و امامیه در تعیین حدود معنای ربوبیت و نتیجتاً در تعیین حدود معنای شرک ربوبی با هم اختلاف نظر دارند؛ اما هر دو در این باور مشترک‌اند که مشرکان مکه در ربوبیت و تدبیر جهان، برای خداوند شریک در نظر می‌گرفتند و به همین جهت، بت‌ها را می‌پرستیدند. در واقع، باور به ربوبیت بت‌ها بود که منجر به عبادت آنها از سوی مشرکان مکه شد. در این راستا، بعثت پیامبر اسلام(ص) نیز بدین منظور بود که مشرکان مکه را از شرک ربوبی و بالتبع، شرک عبادی بپیراید و آنان را به توحید در ربوبیت و بالتبع، توحید در عبادت رهنمون سازد؛ بنابراین برخلاف وهابیت، اهل حدیث و امامیه معتقدند مشرکان مکه فقط به شرک عبادی مبتلا نبودند، بلکه آنان به شرک ربوبی مبتلا بودند و اساساً همین اعتقاد نادرست، سرمنشأ شرک عبادی بود؛ بر همین اساس باید گفت اهل حدیث که وهابیت به آثار آنان استناد می‌کنند، شرک مشرکان مکه را شرک ربوبی، و شرک عبادی را لازمه شرک ربوبی می‌دانند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Polytheism of Meccan Polytheists from the Viewpoint of Imamiyya and Ahl al-Hadith up to Ibn Taymiyya

نویسندگان [English]

  • mahdi Farmanian 1
  • Abdul Rahim Rezapur 2
1 Associate Professor, Department of Theological Denominations, University of Religions and Denominations
2 Ph.D. Degree in Theological Denominations, University of Religions and Denominations,
چکیده [English]

Ahl al-Hadith and Imamiyya disagree on how to determine the limits of the meaning of divinity [Rububiyyat], and consequently on the meaning of polytheism in divinity, but both share the belief that the polytheists of Mecca attributed partners to God in divinity and providence of the world, and thus worshiped idols. In fact, it was the belief in divinity of idols that led the Meccan polytheists to worship them. In this regard, the mission of the Prophet (s) was to dissuade the Meccan polytheists from polytheism in divinity and consequently from polytheism in worship, and guide them to monotheism in divinity and then to monotheism in worship. So unlike Wahhabism, Ahl al-Hadith and Imamiyya hold that the Meccan polytheists not only followed polytheism in worship, but also polytheism in divinity, and basically this false belief was the source of polytheism in worship. Accordingly, it should be said that Ahl al-Hadith, to whose works Wahhabis refer, consider the polytheism of the Meccan polytheists as polytheism in divinity and polytheism in worship as its concomitant.

کلیدواژه‌ها [English]

  • polytheism
  • Meccan polytheists
  • Monotheism in divinity
  • Monotheism in worship
  • Imamiyya
  • Ahl al-Hadith

مقدمه

انسان به عنوان اشرف مخلوقات و کسی که خداوند با آفرینش او به خود تبریک گفت و خود را احسن الخالقین نامید، از عقلی بهره‌مند است که وی را از دیگر موجودات زمینی جدا می‌کند؛ بنابراین در عین عناد و لجاجت نوعاً کارهایش به‌ویژه کارهای جمعی‌اش از خرد و عقلانیت برخوردار است و باورکردنی نیست که کاری را بدون هیچ دلیلی (اگرچه فریبنده) انجام دهد؛ از این رو درباره موضوع بحثمان بر این باوریم حتی بت‌پرستان نیز عبادتشان برای بت بی‌دلیل نبوده است، بلکه به دلیل باورهایی بود که به بت‌ها داشتند. روشن است که دلیلی که مشرکان برای عبادت بت‌ها داشتند، اعتقاد به خالقیت بت‌ها نبود؛ زیرا نمی‌توان تصور کرد حتی انسان‌های نخستین، بت‌ها را ـ که قطعاتى از سنگ و چوب بیش نیستند، جمادند و بى‏شعور، نه مبدأ سودى هستند و نه منشأ زیانى، نه از کسی دفاع مى‏کنند و نه از خویشتن، نه حاکمیت دارند و نه مالکیت، و نه تنها هرگز توانایى پاسخگویى به نیازها را ندارند، بلکه حتی صدایشان را نمی‌شنوند ـ خالق و آفریننده خود بدانند؛ چه رسد به انسان‌های بعدی! چگونه می‌توان باور داشت که آنان به خالقیت بت‌ها باور داشتند؟! آیات قرآن نیز چنین مطلبی را به مشرکان نسبت نمی‌دهد، بلکه صرفا می‌گوید آنان قائل به ربوبیت بت‌ها هستند؛ البته به همان دلیلی که گذشت مبنی بر اینکه خود بت‌ها جماداتی هستند که نه حیات دارند و نه مالک چیزی هستند، نمی‌توان پذیرفت که مشرکان قائل به ربوبیت خود بت‌ها بوده‌اند، بلکه ظاهراً قائل به ربوبیت موجوداتی بوده‌اند که این بت‌ها نمادی از آنها هستند. در این نوشتار، به این پرسش می‌پردازیم که متفکران دینی همچون امامیه و اهل حدیث، چه تلقی‌ای از شرک مشرکان مکه دارند. آیا اهل حدیث همچون امامیه بر این باورند که مشرکان مکه، افزون بر شرک عبادی، شرک ربوبی هم داشتند یا اینکه برخلاف امامیه، برای مشرکان مکه صرفاً قائل به شرک عبادی‌اند. برای بررسی پرسش‌های مذکور، مباحث مقاله در سه قسمت آمده است: «شرک مشرکان مکه»، «اهل حدیث و شرک مشرکان مکه» و «امامیه و شرک مشرکان مکه».

امامیه و اهل حدیث

با توجه به نقش کلیدی اصطلاح امامیه و اهل حدیث در این مقاله، بایسته است نخست به تبیین این دو اصطلاح بپردازیم. در اصطلاح کلام اسلامی، امامیه به کسانی گفته می‌شود که پس از رحلت پیامبر گرامی اسلام(ص) از امام منصوبِ او به دستور خداوند، پیروی می‌‌کنند و معتقدند رسول اکرم پسرعموی خود را به اسم و رسم در حیات خویش به این مقام برگزیده و این انتخاب خود را به مسلمانان اظهار و اعلان کرده است (ر.ک: سمیح دغیم‏، ۱۹۹۸: ‏1/ 219؛ خواجگى شیرازى، ۱۳۷۵: 146‏؛ مفید، ۱۴۱۳: 38ـ39) و کسانى که بر خلاف امر و دستور پیامبر بزرگوار اسلام (ص) با ابوبکر و عمر بن‌خطاب بیعت کرده‏اند، راه گمراهی را رفته‌اند و خلاف رأى پیامبر اکرم رفتار کرده‏اند؛ بنابراین واژه امامیه جز در برخی از موارد[i] با شیعه مترادف خواهد بود.

مذهب امامیه به فرقه‌های متعدد تقسیم مى‏شود که مهم‌ترین آنها باقریه، جعفریه، فطحیه، شمیطیه، واقفیه، اسماعیلیه، موسویه، مفضلیه، اثناعشریه است (ر.ک: شهرستانی، ۱۳۶۴: ‏1/ 189ـ202). کیسانیه و زیدیه با اینکه از شیعیان محسوب می‌شوند، از امامیه محسوب نمی‌شوند، بلکه از شیعیان غیرامامیه هستند (فیاض لاهیجى، ۱۳۸۳: 583).

اما فخر رازی امامیه را مترادف با شیعه اثنی عشریه می‌داند. وی می‌گوید:

امامیه گروهی از شیعه است که می‌گویند: امام پس از رسول اکرم، علی بن‌ابی‌طالب، سپس پسرش حسن، سپس برادرش حسین، علی بن‌الحسین، و سپس فرزند او محمد باقر و سپس فرزند او جعفر صادق، و سپس فرزند او موسی کاظم و سپس فرزند او علی بن‌موسی الرضا و سپس فرزندش محمد تقی و سپس فرزند او علی نقی و سپس فرزند او حسن زکی، و سپس فرزند او محمد و او همان امام قائم است که جهان در انتظار اوست (رازى، ۱۴۱۱: 575).

صاحبان کتاب‌های فرهنگ شیعه، التنبیه و الرد علی أهل الأهواء و البدع، تاریخ علم کلام در ایران و جهان و تاریخ علم کلام بر این باورند:

امامیه در گذشته نام عمومى مذاهبى بوده است که به امامت و خلافت بلافصل حضرت على بن‌ابى‌طالب(ع) و امامت فرزندانش معتقد بوده‏اند؛ اما امروزه بر یک مذهب اطلاق مى‏شود که آن را مذهب جعفرى یا اثنى عشرى نیز می­گویند (ملطى‏، ۱۴۱۳: ۱۸).[ii]

گرچه در گذشته امامیه به برخی از فرقه‌های شیعه از جمله اسماعیلیه، فطحیه و واقفیه گفته می‌شده است، به مرور زمان، انصراف به یک فرقه از شیعه پیدا کرده است، یعنی همان فرقه جعفری و اثنی‌عشری است، به نحوی که امروزه زمانی که واژه امامیه به صورت مطلق به کار گرفته می‌شود، تنها فرقه جعفری و اثنی‌عشری به ذهن تبادر می‌کند و منظور ما از امامیه که در عنوان این مقاله به کار گرفته شده، همین معنا، یعنی شیعه اثنی‌عشری است.

اما اهل حدیث به گروهى از عالمان دینى که در اصول اعتقادى و در فروع و احکام عملى، بر نصوص کتاب و سنت تعبد ظاهری داشتند، گفته می‌شود. این گروه را در ابتدا بیشتر «اهل اثر» می‌نامیدند (ر.ک: مغراوی، ۱۴۲۰: 380؛ ترکی، ۱۴۱۷: 95). اهتمام اصلى آنان بحث درباره احکام و فروع بود و در احادیث اعتقادى به ظواهر آن بسنده مى‏کردند. این گروه بعدها اصحاب حدیث یا اهل حدیث نامیده شدند (سبحانی، بی‌تا: ‏3/ 516؛ شهرستانی، ۱۳۶۴: ‏1/ 243).

اهل حدیث درباره احادیث نبوی دیدگاهی افراطی داشته‌اند؛ یعنی هم در نقل احادیث از روش تساهل و تسامح پیروی می‌کردند و در ناقلان و راویان احادیث موشکافی‌های لازم را اعمال نمی‌کردند، همچنین در استناد به مدلول احادیث از به کارگیری روش تأویل و دقت‌های عقلی پرهیز داشتند (ر.ک: ربانی گلپایگانی، ۱۳۸۲: 239).

رویکرد اهل حدیث به مباحث کلامی‌‌ بسیار کمرنگ و در حد ضرورت بوده است؛ چنان‌که روش آنان نیز جنبه‌اى کاملاً جدلى داشته است و این گروه با کلام عقلى و برهانى نیز میانه‌اى نداشته، حتى مخالف هم بوده‌اند.

احمد بن‌حنبل با صراحت گفته است: «لست صاحب کلام و انّما مذهبی الحدیث: من متکلم نیستم، بلکه مذهب من حدیث است» (ر.ک: حلى، ۱۳۸۶: 10).

اهل حدیث ورود در علم کلام را جایز نمی‌دانستند و در این زمینه به ظواهر نصوص و احادیث بسنده می‌کردند (سبحانی، بی‌تا: ‏2/ 32). احمد بن‌حنبل ـ پیشوای حنبلیان ـ ضمن بیان اینکه سنت، مفسر قرآن است، در معرفی نابایستگی‌های تعامل با سنت این‌گونه گفته است: «سنّت، توسط عقل قابل درک نیست، وظیفه در این زمینه فقط پیروی و سرسپردگی به مفاهیم کتاب و سنت می‌باشد» (شیبانی، ۱۴۱۱: 15-17). سفیان بن‌عیینه نیز که یکى از فقهاى جماعت است، می‌گوید: «هر چه خداوند خودش را در قرآن توصیف کرد، نباید تفسیر کرد و درباره‏اش بحث نمود. تفسیر این‌گونه آیات، تلاوت آنها و سکوت درباره آنها است» (مطهری، بی‌تا: ‏6/ 885).

از مالک بن‌انس نیز نقل شده است: «وقتی که مردى درباره معنای استواء[iii] از او پرسید، در جواب آن مرد گفت: استواء معنایش معلوم، و کیفیت آن نامعلوم و ایمان به آن واجب و پرسش از آن بدعت است. آن‌گاه دستور به اخراج سائل از مجلس داد» (شاطبى، ۱۴۲۰: 106‏).

بر این اساس اهل حدیث به معنای کسانی است که تعبد خاص به ظواهر دینی دارند، به گونه‌ای که از عقل در تفسیر و تأویل مشروع ظواهر دینی پرهیز می‌کنند. این افراد غیر از حنفیه نوعاً در فرقه‌های حنبلی، شافعی و مالکی دیده می‌شوند و مراد ما در این مقاله از اهل حدیث کسانی هستند که تا زمان ابن‌تیمیه از این فکر پیروی کردند.

شرک مشرکان مکه

همان‌طور که بیان شد، مسئله مورد نظر در مقاله حاضر از این قرار است که مشرکان مکه به چه شرکی مبتلا بودند و نشان دهیم که به باور اهل حدیث و امامیه، اگر مشرکان مکه قائل به شرک عبادی بودند، آیا این شرک عبادی را ناشی از شرک ربوبی مشرکان می‌دانند یا نه.

پیش از ورود به بحث، بیان چند نکته ضروری است:

نکته اول: مراد ما از توحید و شرک در ربوبیت، معنای خاص آن یعنی تدبیر در جهان هستی است؛ یعنی اگر گفته شده که مؤمنان و مسلمانان در ربوبیت موحّد بودند، منظور این است که آنان کسی را در تدبیر جهان هستی، شریک خداوند قرار نمی‌دادند و اگر گفته شود مشرکان مکه شرک در ربوبیت داشتند، منظور این است که آنان در تدبیر جهان هستی، کسی را شریک خداوند قرار می‌دادند.

نکته دوم: مطلب دیگری که نقش بسزایی در مقاله حاضر دارد، از این قرار است که تلقی اهل حدیث از ربوبیت چه چیزی است. آیا آنان ربوبیت را به معنای گفته‌شده در بند قبل می‌دانند یا اینکه معنای دیگری از آن در نظر دارند؟ اگر اهل حدیث ربوبیت را به معنای مساوی با خالقیت یا اعم از خالقیت در نظر می‌گرفتند و استنباط عامی از ربوبیت داشتند که شامل خالقیت، مالکیت و غیره بوده است، بر این اساس از عبارت‌هایشان که احیاناً گفته شده مشرکان مکه شرک در ربوبیت نداشتند و در ربوبیت موحّد بودند، نمی‌توان استفاده کرد که آن مشرکان، شرک در ربوبیت به معنای خاص نیز نداشتند؛ بنابراین این نکته بسیار مهم است که در مباحث خود، به این مهم التفات داشته باشیم که منظور اهل حدیث از ربوبیت و شرک و توحید ربوبی چه چیزی است. آنچه در نکته اول گفته شد، معنای عرفی و قابل قبول از ربوبیت و توحید و شرک ربوبی است؛ اما این مسئله که آیا اهل حدیث نیز به همین معنا پایبندند یا نه، مسئله‌ای است که باید مستقلاً آن را دنبال کنیم. به نظر می‌رسد با مراجعه به متون اهل حدیث، روشن می‌شود که منظور اهل حدیث از توحید و شرک در ربوبیت، توحید و شرک در خالقیت یا مالکیت یا رازقیت است، نه ربوبیت به معنای عرفی و خاص کلمه که «تدبیر جهان هستی» است. در ادامه، به برخی از عبارات آنان اشاره می‌شود که در آنها، توحید و شرک در خالقیت را با توحید و شرک در ربوبیت همراه می‌دانند و در مواردی که آیات به خالقیت اشاره دارند، معنای ربوبیت را نیز کنار خالقیت ذکر می‌کنند؛ مثلاً وقتی که آیه‌ای به این امر اشاره می‌کند که مشرکان مکه قائل به توحید در خالقیت‌اند، اهل حدیث در ذیل این آیه می‌نویسند آنان قائل به توحید در خالقیت و ربوبیت هستند؛ یعنی اگرچه در آیه اساساً به توحید در ربوبیت اشاره‌ای نشده است؛ اما اهل حدیث آن را نیز ذکر می‌کنند. این امر نشان می‌دهد که اگر در مواردی، اهل حدیث، شرک در ربوبیت را از مشرکان نفی می‌کنند یا توحید در ربوبیت را به آنان نسبت می‌دهند، منظورشان توحید و شرک در ربوبیت به معنای خاص کلمه نیست، بلکه به معنایی است که با توحید و شرک در خالقیت یکی است یا اعم از آن و متضمن آن است. در این راستا، توجه به مباحثی که اهل حدیث ذیل آیه شریفه «وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیقُولُنَّ اللَّهُ»،[iv] مطرح می‌کنند، راهگشا است:

الف) صاحب کتاب الوسیط فی تفسیر القرآن المجید (م 468ق)، در تفسیر آیه شریفه «مَنْ خَلَقَ السَّمَوَاتِ وَالأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَیقُولُنَّ اللَّهُ» (عنکبوت، 61) می‌گوید: «یعنی خداوند آنها را آفرید، آنان اقرار دارند به اینکه خداوند خالق آسمان‌ها و زمین است. "قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ" (عنکبوت، 63) خداوند را بر اقرار آنان سپاس می‌گویم؛ زیرا این بیان حجت را بر آنان تمام می‌کند و موجب اقرار بر توحید آنان می‌شود. بعد از آن خداوند می‌فرماید: "بَلْ أَکثَرُهُمْ لا یعْقِلُونَ" (عنکبوت، 63). این مطلب با اقرارشان بر خالقیت (مطلق) خداوند همان توحید در ربوبیت است» (واحدی نیشابوری، 1415: 3/ 425).

در این آیه شریفه هیچ سخنی از ربوبیت به میان نیامده است، بلکه محور بحث در آن خالقیت است؛ اما واحدی نیشابوری از واژه خلق، برداشت ربوبیت کرده و خالقیت را به معنای ربوبیت گرفته است. به دیگر سخن، یا ربوبیت به همان معنای خالقیت گرفته شده است یا به معنای عامی که شامل خالقیت است؛ ولی در هر صورت، به معنای خاص کلمه ربوبیت نیست که غیر از خالقیت است و صرفاً به معنای تدبیر جهان است.

ب) ابومحمد قیسی قیروانی می‌گوید: ابن‌عباس در تفسیر آیه شریفه «کلٌّ لَّهُ قَانِتُونَ»، می‌گوید: «یعنی آنان در زنده‌بودن و حیات پس از مرگ اطاعت دارند، گرچه در بقیه موارد مخالف هستند و گفته شده معنایش این است که تمام آنان اقرار داشتند که او ربّ و پروردگار و آفریننده آنان است و دلیل این سخن آیه شریفه "وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَیقُولُنَّ الله" است» (قیسی قیروانی، 1429: 9/ 5681).

همان‌طور که گفته شد در این آیه و آیاتی با این مضمون که مکرراً در قرآن بیان شده است، به‌صراحت سخن از خالق و آفریننده انسان‌ها است و از رب هیچ سخنی گفته نشده است؛ اما صاحب کتاب الهدایة با استفاده از این آیه می‌گوید مشرکان به ربوبیت خداوند اقرار داشتند.

کوتاه سخن اینکه در نکته دوم به این مهم پرداختیم که برداشت معنایی مشرکان مکه از ربوبیت و توحید و شرک ربوبی اعم از معنای عرفی و خاص کلمه است. این بحث از مبادی تصوری مقاله حاضر است و تأثیر بسزائی در فهم دیدگاه اهل حدیث درباره شرک مشرکان مکه دارد.

نکته سوم: بیانی که در عبارات برخی از محدثان وجود دارد مبنی بر محال‌بودن شرک ربوبی، به معنای این است که حقیقتاّ این شرک درست نیست؛ به سخن دیگر یعنی شایسته و عاقلانه نیست که آنان به خداوند شرک در ربوبیت بورزند، نه اینکه در خارج کسی به خداوند شرک نمی‌ورزد.

زمخشرى[v] در تفسیر آیه «أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ ما یتَّبِعُ الَّذِینَ یدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَکاءَ إِنْ یتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلاَّ یخْرُصُونَ» می‌گوید: «کسی از فرشتگان و انس و جن شایستگی ربوبیت و شریک‌بودن را ندارد و غیر اینها نیز صلاحیت همتایی او را ندارند و این دلالت می‌کند کسانی که غیر او از فرشته و انسان ـ چه رسد به بت ـ را رب خود قرار دادند، باطل و نشانه تقلید و دور از دقت و نظر است و معناى "و ما یتبعون شرکاء" یعنى آنان در حقیقت از شرکا پیروی نمی‌کنند گرچه خودشان آنها را شرکا می‌نامند؛ زیرا شرکت در ربوبیت محال است. در حقیقت آنها از گمانشان پیروی می‌کنند و می‌پندارند که آنها شرکا هستند» (زمخشرى، 1407: ‏2/ 357).

به دیگر سخن، در عبارات گفته‌شده، زمخشری وجود شریک برای خداوند را محال می‌داند، نه اینکه اعتقاد به وجود شریک برای خداوند محال باشد. میان وجود شریک و اعتقاد به وجود شریک، فرق است؛ اولی محال است؛ ولی دومی ممکن است. بر این اساس کاملاً ممکن است که برخی از مشرکان مکه به واسطه پیروی از حدس و ظن، بدین نتیجه رسند که خداوند شریک دارد و در این صورت، به وجود شریک برای خداوند معتقد شوند؛ اما خداوند در این آیه می‌فرماید چنین کسانی نه بر اساس حکم یقینی عقل، بلکه بر اساس حدس و گمان به چنین اعتقادی رهنمون شده‌اند. اگر
از حکم یقینی عقل پیروی می‌کردند به‌درستی به این نتیجه رهنمون می‌شدند که
محال است خداوند شریک داشته باشد؛ اما چون از حدس و گمان پیروی کردند، از نتیجه درست غافل شدند و به باور غلط اعتقاد یافتند؛ بنابراین نباید مستند به این عبارت زمخشری مدعی شد که اساساً اعتقاد به وجود شریک برای خداوند، محال است یا مدعی شد که به باور زمخشری، محال است که شرک مشرکان مکه شرک ربوبی باشد.

با عنایت به سه نکته‌ای که بیان شد، روشن می‌شود اگر برخی از اهل حدیث گاهی به مشرکان، توحید ربوبی را نسبت می‌دهند، منظورشان ربوبیت به معنای خاص کلمه نیست یا اگر گاهی شرک ربوبی را محال می‌دانند منظورشان این نیست که اعتقاد مشرکان مکه به شرک ربوبی نیز محال است. بر این اساس، در فهم دیدگاه اهل حدیث درباره شرک مشرکان مکه، باید دقت نظر را پیشه کرد و از این عبارات، معنای درست را فهمید. در ادامه، به نقل قول از یکی از علمای معاصر اهل حدیث می‌پردازیم که او نیز به برخی از مطالب گفته‌شده در سه نکته پیشین، اشاره می‌کند. وی می‌گوید:

در اینجا نکته‌ای است که تقریر و توضیح آن ضروری است، این که دانشمندان در مورد مشرکان می‌گویند که آنان در ربوبیت موحد بودند، منظور این نیست که آنها در این قسم از توحید به تمام و کمال باور داشتند، بلکه هیچ‌یک از اهل علم چنین سخنی نمی‌گویند، بلکه مراد آنها تأیید همان چیزی است که در قرآن از مشرکان گفته است که مشرکان به خالق رازق مدبر که از شئون آفرینش است، اعتراف دارند و این از صفات و ویژگی‌های ربوبیت است که مشرکان به آن ایمان و اعتراف داشتند [بنابراین، منظور از توحید ربوبی در اینجا به معنای عام کلمه است که شامل خالقیت و غیره نیز می‌شود]؛ اما همین نیز یک حکم عام و شامل تمام مشرکان نیست؛ زیرا برخی از آنها حتی در ربوبیت [به معنای خاص کلمه] نیز مشرک بودند و برخی از آنها به بعضی از ویژگی‌های ربوبیت ایمان داشتند؛ اما به برخی دیگر کفر می‌ورزیدند؛ همچنان‌که عنترة می‌گوید: «یا عبل أین من المنیة مهرب ... إن کان ربی فی السماء قضاها» و مقریزی می‌گوید: «... با این بیان روشن می‌شود که مشرکان به توحید الهی [یا همان توحید ربوبی به معنای عام کلمه] باور داشتند نه توحید ربوبیت [یعنی توحید ربوبی به معنای خاص کلمه]؛ زیرا برخی از آنان در ربوبیت مشرک بودند» (مقریزی، ۱۴۰۹: 1/ 9، به نقل از: البدر، ۲۰۰۱: 1/ 78).[vi]

اهل حدیث و شرک مشرکان مکه

اکنون به بررسی دیدگاه اهل حدیث درباره شرک مشرکان مکه می‌پردازیم. آیا اهل حدیث، شرک مشرکان مکه را محدود به شرک عبادی می‌دانستند یا اینکه شرک ربوبی را نیز برای آنان در نظر می‌گرفتند؟ برای فهم دیدگاه اهل حدیث، مجدداً باید نکته دوم را یادآور شد که اهل حدیث تلقی خاصی از ربوبیت دارند که متمایز از تلقی عرفی مورد نظر در مقاله است؛ از این رو باید هوشیار بود که اگر در موردی اهل حدیث، مشرکان را در ربوبیت موحد می‌دانستند، بدین معنا نیست که آنان مشرکان مکه را دارای شرک ربوبی به معنای خاص کلمه نمی‌دانستند. در ادامه، به بررسی متون اهل حدیث می‌پردازیم تا روشن کنیم آیا آنان برای مشرکان مکه قائل به شرک ربوبی به معنای خاص کلمه نیز بودند یا نه؛ البته بسیاری از آنان، در کتاب‌هایشان اصلاً به شرک مشرکان مکه اشاره نکرده‌اند و برخی نیز به صورت گذرا به آن اشاره کرده‌اند که در اینجا به برخی از آنها اشاره می‌شود.

الف) ابن‌هشام در سیره‌اش

ابن‌هشام در سیره‌اش گزارش می‌کند: «عمرو بن‌لُحی اولین کسی است که دوگانه‌پرستی را داخل مکه و اطرافش کرده است. وی در سفرش به بلقاء از سرزمین شام، عده‌ای را دید که بت می‌پرستیدند. وقتی از آنان پرسید که اینها چیست که می‌پرستید، به وی گفتند: این بت‌هایی که ما می‌پرستیم، از اینها باران می‌خواهیم به ما باران می‌دهند. کمک می‌خواهیم، کمک‌مان می‌کنند. وی به آنها گفت آیا یکی از این بت‌ها را به من نمی‌دهید که آن را به سرزمین عرب ببرم تا آن را بپرستند؟ آنان نیز یک بت به نام هبل به او دادند. او نیز آن را به مکه برد و نصبش کرد و از مردم خواست تا آن را بپرستند و بزرگش بدارند و نیز در مکه اهل هر خانه‌ای بتی در خانه‌شان داشتند که آن را می‌پرستیدند. کسی از آنها که قصد سفر می‌کرد، آخرین کاری که در منزلش انجام می‌داد، این بود آن بت را مسح می‌کرد و زمانی که از سفر برمی‌گشت باز اولین کاری که در منزلش انجام می‌داد، این بود آن بت را مسح می‌کرد. وقتی که پیامبر اسلام(ص) توحید و پرستش خدای واحد را برای ایشان به ارمغان آورد که شریکی برای او نیست، گفتند: آیا او به جاى این همه خدایان، خداى واحدى قرار داده؟! این به راستى چیز عجیبى است! (ابن‌هشام، 5) منظورشان از آلهه بت‌ها بود. عرب به دنبال پرستش بت‌ها بود. برخی خانه‌ای می‌ساختند. برخی نیز فقط بت داشتند و کسانی که توان خانه و بت نداشتند، سنگی را مقابل کعبه یا جای دیگر نصب می‌کردند و به دور آن طواف می‌کردند و آن را انصاب می‌نامیدند؛ اما اگر به شکل چیزی بود آن را اصنام یا اوثان می‌خواندند و طواف دور آن را دوار می‌گفتند و اگر کسی مسافرت می‌کرد و در منزلی پیاده می‌شد، چهار سنگ برمی‌داشت و بهترینش را به عنوان ربّ برمی‌گزید و بقیه آن سه تا را تا زمانی که در آنجا بود، مورد توجه قرار می‌داد. وقتی که به منزل دیگر می‌رسید، همین کار را انجام می‌داد. مشرکان برای آنها شتر و گاو و گوسفند ذبح می‌کردند و به آنها تقرب می‌جستند؛ در عین حال می‌دانستند که کعبه بر آن بت‌ها فضیلت دارد و برای آن حج و عمره انجام می‌دادند» (کلبی، ۱۴۰۴: 33).

روشن است که مسح بت‌ها توسط مشرکان مکه در قبل و بعد از سفر گونه‌ای التجا و سپاسگزاری از بت‌ها بود؛ یعنی نخست برای آنها قدرتی برای حفظ و نگهداری از خودشان قائل بودند که هنگام مسافرت از آنها کمک می‌خواستند و موقع برگشت زمانی که به سلامت می‌رسیدند، دوباره پیش بت می‌رفتند و از آن سپاسگزاری می‌کردند.

افزون بر این در این گزارش به‌صراحت بیان شد که مشرکان مکه بهترین بت‌ها را به عنوان رب و پروردگار انتخاب می‌کردند.

ب) ثعلبى نیشابورى و بغوی

ثعلبى نیشابورى (متوفای قرن پنجم) و بغوی (متوفای قرن ششم) در تفسیر آیه شریفه «وَ ما نَرى‏ مَعَکمْ شُفَعاءَکمُ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ أَنَّهُمْ فِیکمْ شُرَکاءُ» (انعام، 94) می‌گویند: «دلیلش این است مشرکان گمان می‌کردند که بت‌ها را می‌پرستیدند؛ چون آنها شریک و شفیع خداوند هستند» (ثعلبى نیشابورى، ۱۴۲۲: 4/ 171؛ بغوى، ۱۴۲۰: ‏2/ 145).

در این عبارات منظور از شریک، شرک در چه چیزی می‌تواند باشد در عبادت، در خالقیت، ربوبیت یا چیزی دیگر؟

منظور شرک در عبادت نیست‌؛ زیرا این مفسران شریک قراردادن را تعلیلی برای عبادت بت‌ها ذکر کردند و از طرفی شرک در خالقیت نیز نیست؛ زیرا به تصریح قرآن آنان در خالقیت موحّد بودند؛ پس حتماً منظور، شرک در ربوبیت است؛ به این معنا که مشرکان مکه شرک در ربوبیت داشتند.

ج) ثعلبى نیشابورى

ثعلبى نیشابورى (متوفای قرن پنجم) باز در تفسیر آیه شریفه «وَ لَقَدْ کانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِنْ قَبْلُ لا یوَلُّونَ الْأَدْبارَ» (احزاب: 15) درباره عهد با خدا می‌گوید: «گفته شده به دو شرط عمل کنید. اول شرط عبودیت دوم شرط ربوبیت» (ثعلبى نیشابورى، ۱۴۲۲: 1/ 187).[vii]

این آیه، ناظر به جنگ احزاب است که برخی از کسانی که همراه پیامبر بودند، برای فرار از جنگ، به دروغ می‌گفتند خانه‌های ما بی‌حفاظ است؛ پس بگذار که ما برگردیم. خداوند می‌فرماید اینان کسانی‌اند که اگر مشرکان به آنان برسند و آنان را به شرک دعوت کنند، می‌پذیرند؛ اما خداوند به آنان نهیب می‌زند که بر عهد خود با خدای خویش باقی بمانید. به همین جهت، نیشابوری این عهد را به دو معنا می‌گیرد: عبودیت و ربوبیت. به قرینه دعوت به شرک در آیه چهاردهم سوره احزاب، حتماً منظور ثعلبی نیشابوری، توحید در ربوبیت و توحید در عبودیت است، نه صرف ربوبیت و عبودیت. در این صورت روشن می‌شود ثعلبی نیشابوری نیز قبول دارد که محتوای شرک مشرکان نیز شرک عبودی و شرک ربوبی است و اساساً نقد اساسی اسلام به مشرکان نیز انکار توحید ربوبی و توحید عبادی است.

د) قرطبی

قرطبی در تفسیر «قُلْ أَ غَیرَ اللَّهِ أَبْغِی رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ کلِّ شَی‏ءٍ: بگو: آیا غیر خدا، پروردگارى را بطلبم، در حالى که او پروردگار همه چیز است؟!» (انعام: 164) می‌گوید: «روایت شده که کفار به پیامبر(ص) گفتند: محمد به دین ما برگرد وخدای ما را بپرست و آیین خود را رها کن که در این صورت ما تمام آرزوهای دنیوی و اخروی تو را برآورده می‌کنیم. در این هنگام این آیه نازل شد که در این آیه استفهام وجود دارد که مقتضی تقریر و توبیخ است» (قرطبی، ۱۳۶۴: ‏7/ 155 و 156).

یعنی آنان از پیامبر(ص) خواستند تا بت‌ها را رب خود قرار دهد و آن حضرت در پاسخ می‌فرماید: آیا رب واقعی را رها کنم و غیر خدا (بت) را به عنوان رب بپذیرم؟ و این در صورتی است که خودشان بر ربوبیت بت‌ها باور داشته باشند.

توضیح مطلب این است که این آیه در کنار آیات دیگری ذکر شده است که به‌وضوح نشان می‌دهد مشرکان به شرک عبادی و شرک ربوبی قائل بودند؛ یعنی افزون بر شرک عبادی، به شرک ربوبی نیز باور داشتند. این معنا در آیات 161 تا 164 سوره مبارکه انعام نیز آمده است: بگو: «پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده؛ آیینى پابرجا (و ضامن سعادت دین و دنیا)، آیین ابراهیم که از آیین‌هاى خرافى روى برگرداند و از مشرکان نبود»، بگو: «نماز و تمام عبادات من، و زندگى و مرگ من، همه براى خداوند پروردگار جهانیان است. همتایى براى او نیست و به همین مأمور شده‏ام و من نخستین مسلمانم!»، بگو: «آیا غیر خدا، پروردگارى را بطلبم، در حالى که او پروردگار همه چیز است؟!». در این آیات مشخصاً بیان می‌شود که اولا آیین ابراهیم شرک را مردود می‌داند؛ ثانیاً باید توحید در عبادت داشت و تمامی عبادات را برای خداوند قرار داد؛ ثالثاً توحید عبادی نتیجه توحید ربوبی است؛ یعنی چون خداوند رب العالمین است، پس باید تمامی اعمال عبادی را معطوف به او قرار داد؛ رابعاً اما مشرکان نه به توحید در عبادت پایبندند و نه به توحید در ربوبیت.

 قرطبی در جای دیگر به نقل از ابن‌اسحاق می‌گوید: «ابن‌اسحاق گزارش کرد سبب نصب بت‌ها و تغییر دین ابراهیم(ع)، عمرو بن‌لحُیَ (امیر مکه) بود که از مکه به شام سفر نمود. وقتی که به سرزمین بلقاء شام[viii] رسید، مردمشان را دید که بت‌ها را می‌پرستیدند. از آنان پرسید: اینها چیست که مورد پرستش قرار می‌دهید؟ در پاسخ گفتند: ما از آنها باران می‌طلبیم و آنها باران می‌فرستند. کمک می‌جوییم و ما را کمک می‌کنند. امیر مکه (تحت تأثیر تبلیغات آنها) به آنان گفت: به من نیز بتی بدهید تا با خود به سرزمین عرب ببرم تا آن را بپرستند. آنها بتی به نام هبل به وی دادند که او آن را به همراه خود به مکه برد و بر سطح کعبه نهاد و مردم را به پرستش و بزرگداشت آن دعوت کرد» (همان: ‏6/ 337 و 338).

درخواست باران و کمکِ مشرکان از بت‌ها نوعی التجا از بت‌ها بود؛ یعنی بت‌پرستان حتماّ برای آنها توانایی برای برآورده‌کردن نیازهایشان قائل بودند که از آنها باران می‌طلبیدند و کمک می‌خواستند و این همان معنای ربوبیت است که مشرکان مکه برای بت‌ها قائل بودند.

ه) ابن‌جوزی

ابن­جوزی در تفسیر آیه شریفه «... ظَنُّوا أَنَّهُمْ أُحیطَ بِهِم دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ»، از ابن‌عباس گزارش می‌کند: «یعنی در آن هنگام دیگر به بت روی نمی‌آورند، شرک را ترک می‌کنند و برای خداوند در ربوبیت موحّد هستند و می‌گویند: "لَئِنْ أَنْجَیتَنا مِنْ هذِهِ" باد سخت "لَنَکونَنَّ مِنَ الشَّاکرِینَ" (یونس، 22)؛ یعنی از موحدان خواهند بود» (ابن‌جوزى، ۱۴۲۲: 2/ 324).

مفهوم این عبارت این است که آنان هنگامی که از سختی رها می‌شدند، دیگر در ربوبیت موحّد نبودند، بلکه برای خداوند در ربوبیت شرک می‌ورزیدند.

همو گزارش می‌کند: «چیزی که باعث شد آنان به بت و سنگ روی بیاورند، این بود که آنان زمانی که از مکه خارج می‌شدند، به دلیل بزرگداشت حرم و اشتیاق به مکه سنگی از سنگ‌های حرم را با خود حمل می‌کردند. زمانی که برمی‌گشتند آن را برای تیمن و تبرک در جایی قرار می‌دادند یا به دلیل محبتشان به آن سنگ، مانند طوافشان دور کعبه، بر گرد آن طواف می‌کردند» (کلبی، ۱۴۰۴: 6).

راستی چه چیزی موجب می‌شود که بت‌پرستان هنگام سفر بتشان را لمس کنند؟ آیا این همان باور به ربوبیت در مورد بت‌ها نیست؟ بر این اساس می‌گوییم آنچه موجب عبادت و پرستش بت‌ها بود، چیزی جز باور و اعتقاد به ربوبیت آنها نبود.

و) عثمان بن‌ابی­شیبه

عثمان بن‌ابی­شیبه از جریر از منصور از سعید بن‌جبیر گزارش می‌کند: «حکم از سعید بن‌جبیر گزارش می‌کند که وی گفت: عبدالرحمن بن‌بزی به من امر کرد که از ابن‌عباس درباره دو آیه زیر بپرسم: "و کسى را که خداوند خونش را حرام شمرده، نکشید، جز به حق" (انعام، 151)![ix] "و هر کس، فرد باایمانى را از روى عمد به قتل برساند" (نساء، 93).[x] از وی پرسیدم وی گفت: وقتی این آیات از قرآن نازل شد، مشرکان مکه گفتند: ما نفس محترمه‌ای را که خداوند حرام فرمود کشتیم و همراه خدا خدای دیگری را خواندیم. فواحش را مرتکب شدیم. خداوند فرمود: مگر کسی که توبه کند و ایمان بیاورد» (مریم، 60)[xi] (کلبی، ۱۴۰۴: 6).

پس این‌گونه نیست که مشرکان مکه فقط بت را پرستش می‌کردند، بلکه آنان علاوه بر عبادت به ربوبیت بت‌ها نیز باور داشتند. توضیح مطلب این است که آنان بتها را خدایانی غیر از خدا می‌دانستند و آنها را عبادت می‌کردند. در این صورت، از آن جهت که بت‌ها را عبادت می‌کردند، شرک در عبادت داشتند و از آن جهت که آنها را نیز خدا می‌دانستند، شرک در ربوبیت داشتند.

ز) ابوالحسن علی بن‌اسماعیل (م 324ق)

ابوالحسن علی بن‌اسماعیل در تفسیر آیه تبلیغ[xii] می‌گوید: «در حالی که مشرکان هم تعدادشان زیاد بود و قوی بودند، خداوند پیامبر اسلام(ص) را حفظ نمود و این دشمنی‌شان از زمانی شروع شد که آن حضرت رسالت الهی‌اش را به آنان رساند و از آنان به خاطر بزرگداشت بت‌ها و پرستش آتش و بزرگداشت ستارگان و انکار ربوبیت خدا پیش از رسالت، تبری جستند و دشمنی کردند» (اشعری، ۱۴۱۳: 1/ 100).

این بیان در شرح حال مشرکان مکه است که به‌صراحت دلالت می‌کند دست‌کم بخشی از آنان ربوبیت را انکار می‌کردند و شرک در ربوبیت داشتند. در تأیید این معنا جا دارد از زمخشری مطلبی را گزارش کنیم که صراحت در شرک ربوبی مشرکان مکه دارد. وی می‌گوید: «اگر گفته شود مراد از رَبَّکمُ چیست؟ می‌گویم: مشرکان به دو ربوبیت باور داشتند. ربوبیت اللَّه و ربوبیت آلهه خودشان. پس اگر مشرکان به خطاب اختصاص یافتند، دلیلش این است که رب اسم مشترکی است میان رب آسمان‌ها و زمین و آلهه‌ای که آن را ارباب می‌نامیدند» (زمخشرى، ۱۴۰۷: 1/ 90).

امامیه و شرک مشرکان مکه

امامیه نه تنها مانند گذشتگان اهل حدیث برای مشرکان مکه افزون بر شرک در عبادت، شرک در ربوبیت نیز قائل‌اند، بلکه میان این دو، ملازمه می‌دانند؛ یعنی اساساّ ممکن نیست کسی در ربوبیت موحد باشد، اما در عبودیت مشرک باشد.

پیش از بیان دیدگاه دانشمندان امامیه درباره شرک مشرکان مکه، نخست روایتی از امام باقر و امام صادق(ع) گزارش می‌کنیم که دلالت می‌کند توحید عبادی ـ و همچنین دیگر اقسام توحید عملی ـ و توحید ربوبی با هم تلازم دارند.

از امام باقر و امام صادق(ع) نقل شده است: « ... وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»، انسان‌های مؤمن نسبت به کسانی که برای خدا شریک قرار می‌دهند، حبشان به خداوند شدیدتر است؛ چون مؤمنان ربوبیت و قدرت را مخصوص خدا می‌دانند و به خداوند شرک نمی‌ورزند و محبتشان برای خدا خالص است» (فیض کاشانى، ۱۴۱۵: ‏1/ 209).

در این حدیث امام(ع) دلیل بیشتربودن محبت مؤمنان به خداوند را، توحید در ربوبیت و قدرت خدا و شرک‌نورزیدن به او می‌داند. به دیگر سخن، میان توحید در ربوبیت و توحید در عبادت تلازم است؛ از این رو می‌توان با الهام از این سخن منقول از امام(ع)، چنین گفت: مشرکان مکه که محبتشان به خداوند شدید نیست، به این دلیل است که آنان در ربوبیت و قدرت خدا موحد نیستند، بلکه به او شرک می‌ورزند؛ یعنی به قرینه تقابل مؤمنان با مشرکان، دانسته می‌شود که اگر در مؤمنان توحید ربوبی و توحید عبادی متلازم‌اند، در مشرکان مکه نیز شرک ربوبی و شرک عبادی متلازم‌اند.

الف) شیخ طوسی

شیخ طوسی در التبیان می‌نویسد: «خداوند به پیامبرش(ص) دستور داد تا کافران را مخاطب قرار دهد و بر وجه انکار از اعمالشان بگوید: "أَ غَیرَ اللَّهِ أَبْغِی" یعنی آیا غیر خدا را ربّ و مورد پرستش قرار دهم ... و از پروردگار جهانیان عدول کنم، در صورتی که عقلاً قبیح است و این لازمه عمل شما است که بت‌ها را مورد پرستش قرار می‌دهید» (طوسی، بی‌تا: 4/ 336 و 337). یعنی لازمه عمل مشرکان مکه که به جای خداوند بت‌ها را پرستش می‌کردند، این است که به جای توحید در ربوبیت، شرک در ربوبیت دارند.

ب) شیخ طبرسی در مجمع البیان

شیخ طبرسی در مجمع البیان می‌گوید: پس از آنکه خداوند پیامبرش(ص) را امر به اخلاص کرد، به دنبال آن دستور داد تا بطلان اعمال مشرکان را بیان کند و فرمود:‌ ای محمد بر وجه انکار به آن کفار بگو: آیا غیر خدا را به عنوان پروردگار بپذیرم، در حالی که خداوند پروردگار جهانیان است. یعنی آیا غیر خدا را در حالی که مانند من مربوب هستند، پروردگار خود قرار دهم و با پرستشش به رستگاری برسم، در حالی که پرستش کسی را که مرا آفرید و پرورید و او که مالک، خالق و مدبّر همه چیز است، رها کنم؛ در صورتی که عقلاً قبیح است و این لازمه عمل شما است که بت‌ها را پرستش می‌کنید (طبرسى، ۱۳۷۲: 4/ 606).

اینکه پیامبر اسلام(ص) به مشرکان می‌فرماید آیا غیر خدا را رب قرار می‌دهید و پرستش می‌کنید، روشن می‌کند که خواسته آنان از پیامبر(ص) دو چیز بود که لازم و ملزوم هم بودند: یکی اقرار به ربوبیت بت‌ها، دوم پرستش آنها که پیامبر(ص) پاسخ داد آیا از من می‌خواهید بت‌ها را پروردگارم انتخاب کنم و آنها را بپرستم؟ اما اگر آنان فقط تقاضای پرستش بت‌ها را داشتند، معنا نداشت که حضرت این‌گونه که در آیه شریفه ذکر شد، پاسخ دهد.

طبرسى در جوامع الجامع در ذیل آیه شریفه گفته‌شده می‌گوید: «کافران از پیامبر اسلام درخواست مى‏کردند که معبودهاى آنها را مورد پرستش قرار دهد. خداوند فرمود: تو در پاسخ آنها چنین بگو: آیا جز اللَّه را که ذات جامع تمام صفات کمال است، پروردگار خود بجویم و حال آنکه او است پروردگار همه چیز؟ همزه استفهام در این آیه براى انکار است؛ یعنى این عمل را زشت مى‏دانم و نمى‏پسندم که غیر او را پروردگار خود بدانم؛ چراکه جز ذات اقدس او، همه مربوب‌اند و هیچ موجودى در جهان هستى شایسته ربوبیت نیست، مگر خود او» (همو، ۱۳۷۷: 1/ 424).

مرحوم طبرسی در این سخنشان، نوع شرک مشرکان مکه را بیان می‌کند و سخن پیامبر(ص) را در برابر آنان گزارش می‌دهد که فرمود: در حالی که همه موجودات و بت‌ها نیز مربوب و تحت تدبیر الهی هستند، چگونه آن را مانند شما ربّ خود بدانم، بلکه این عمل شما زشت و ناپسند است.

همان‌طور که پیش از این تصریح شد، در این بیان نیز به‌صراحت بیان شده است که لازمه عمل مشرکان مکه که بت‌ها را پرستش می‌کردند، باور به ربوبیت بت‌ها است که همان شرک در ربوبیت است.

در این سه گفتار اخیر، شیخ طبرسی در مجمع البیان و جوامع الجامع و شیخ طوسی در التبیان به اشاره و با صراحت شرک ربوبی مشرکان مکه را بیان کردند.

ج) ابوالفتوح رازی

ابوالفتوح رازی می‌گوید: « هیچ کس معبودى را عبادت نمی‌کند، مگر پس از آنکه به ربوبیت او اعتقاد داشته باشد و این اعتقاد کفر باشد نه به عبادت معبود» (رازى، ابوالفتوح، ۱۴۰۸: ‏4/ 407).

این سخن رازی بیان همان ملازمه‌ای است که میان عبودیت و ربوبیت وجود دارد، به این معنا که ممکن نیست کسی بدون اعتقاد به ربوبیت موجودی، او را پرستش کند؛ بر این اساس اینکه مشرکانِ مکه بت را می‌پرستیدند و آن را معبود قرار می‌دانند، نشان از آن دارد که آنان به ربوبیت آن باور داشتند وگرنه هرگز آن را نمی‌پرستیدند.

بسیاری از عالمان گذشته شیعه در ذیل آیه شریفه 164 سوره انعام «آیا غیر خدا، پروردگارى را بطلبم، در حالى که او پروردگار همه چیز است؟!»، در مورد شرک ربوبی مشرکان مکه سخن گفته‌اند که به برخی از آنها اشاره می‌شود.

در ادامه بایسته است مطلبی را در تأیید شرک ربوبی مشرکان مکه بیان کنیم. شعر معروفى که شاعر عرب در مذمت طایفه «بنى‌حنیفه» در جاهلیت سروده ـ به مناسبت اینکه آنها بتى از خرما ساخته بودند و در یک سال قحطى آن را خوردند! ـ نیز شاهد این مدعا است:

أکلت حنیفة ربّها عام التقحم و المجاعة      لم یحذروا من ربّهم سوء العواقب و التباعة

(ابن‌ابی‌الحدید، ۱۳۷۸: 7/ 209).

 «طائفه بنى‌حنیفه خداى خود را در سال قحطى و سختى خوردند و آنها از مجازات پروردگار خود نترسیدند».

در این شعر کلمه «رب» بر بت‏ها اطلاق شده و خورندگان بت را از عواقب سوء کار خود برحذر داشته است تا مبادا بر آنان خشم گیرند و زیان رسانند.

شاعر دیگرى مى‏گوید:

     «أ ربّ یبول الثعلبان برأسه» (مجلسی، بی‌تا: 3/ 253).

 «آیا بتى که روباه‏ها بر سرش بول مى‏کنند، رب است؟!». در طول تاریخ بت‏پرستى، اطلاق کلمه «رب» و «ارباب» بر بت‏ها حاکى از آن است که آنان معتقد بودند بخشى از تدبیر امور جهان به دست بت‏ها است.

نتیجه­گیری

با مطالبی که از مشرکان مکه گزارش شد به این نتیجه می‌رسیم که آنان علاوه بر شرک در عبادت، شرک در ربوبیت نیز داشتند؛ زیرا انحراف مشرکان مکه و دیگر مشرکان، در باور به ربوبیت بت‌ها بود که منجر به عبادت این بت‌ها شد؛ بنابراین پیامبران(ع) آمده‌اند تا مشرکان را از این انحراف نجات دهند که اگر از ربوبیت بت‌ها برگردند، به طور طبیعی از عبادت آنها نیز برخواهند گشت.

با این حال بسیاری از سلفیه متأخر در آثار و نوشته‌های خود مدعی‌اند شرک مشرکان مکه منحصر به شرک در عبادت است؛ به این معنا که مشرکان عصر جاهلیت صرفاً بت‌ها را شفیعان درگاه الهی می‌دانستند و آنها را واسطه بین خود و خدا قرار داده، می‌گفتند: «ما نَعْبُدُهُمْ إِلاَّ لِیقَرِّبُونا إِلَى اللهِ زُلْفى:[xiii]‏ ما آنها را جز براى اینکه ما را هرچه بیشتر به خدا نزدیک گردانند، نمی‌پرستیم». با این توصیف، سلفیه در توضیح شرک مشرکان مکه، دچار اشتباه تاریخی شدند و آنان را صرفاً مشرک در عبادت دانستند؛ اما چنان‌که در متون دینی و تاریخی آمده است، اصولاً ورود بت‌پرستی به مکه از راه «شرک در ربوبیت» بوده است؛ به این معنا که عرب‌های جاهلی بت‌ها را خدایان و کارگردانان جهان می‌شمردند و بر این اساس، آنها را می‌پرستیدند و به شرک عبادی رسیدند.

پی­نوشت­ها



[i]. مانند زیدیه با اینکه از شیعیان محسوب می‌شوند، اما اعتقاد به نصب ندارند.

[ii]. صاحب کتاب تاریخ علم کلام در ایران و جهان امامیه را مترادف با اثنی عشریه قرار داده و گفته است: امامیه یا اثنى‏عشریه‏ (حلبی، ۱۳۷۶: 114).

[iii]. منظور آیه 5 سوره طه است: «الرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى»‏.

[iv] . این آیه در چند جای قرآن، تکرار شده است: زخرف: 9؛ عنکبوت: 61، عنکبوت: 63، لقمان: 25؛ زمر: 38.

[v]. گرچه زمخشری از اهل حدیث نیست، امّا این سخن او صرفاً جهت تأیید سخن بالا است که می‌گوید محال‌بودن شرک ربوبی، به معنای این است که حقیقتاّ این شرک درست نیست؛ به سخن دیگر یعنی شایسته و عاقلانه نیست، نه اینکه تحقق خارجی ندارد.

[vi]. عبارات داخل قلاب از نگارنده است تا روشن شود این نویسنده معاصر، فهمی همسو با نگارنده دارد.

[vii]. و قیل: أَوْفُوا بشرط العبودیة، أُوفِ بشرط الربوبیة.

[viii]. در آن زمان عمالیق فرزندان عملیق در شام زندگی می‌کردند. گفته می‌شود عملاق بن‌لاوذ بن‌سام بن‌نوح.

[ix]. وَ لاَ تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالحَقِّ.

[x]. و هر کس، فرد باایمانى را از روى عمد به قتل برساند.

[xi]. إِلَّا مَنْ تَابَ وَ آمَنَ.

[xii]. یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَیک مِنْ رَبِّک وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّهُ یعْصِمُک مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ لا یهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ.

[xiii]. زمر، 3.

منابع

ابن‌ابی‌الحدید (1378)، شرح نهج البلاغه، قم: ناشر کتابخانه عمومى آیت‌الله مرعشى نجفى.

ابن‌جوزى، ابوالفرج عبدالرحمن بن‌على (1422ق)، زاد المسیر فی علم التفسیر، تحقیق: عبدالرزاق المهدی، بیروت: دار الکتاب العربی.

اشعری، ابوالحسن علی بن‌اسماعیل (1413ق)، رسالة إلى أهل الثغر بباب الأبواب، تحقیق: عبدالله شاکر محمد الجنیدی، مدینه: عمادة البحث العلمی بالجامعة الإسلامیة.

ازدی بلخی، مقاتل بن‌سلیمان (1423ق)، تفسیر مقاتل بن‌سلیمان، تحقیق: عبدالله محمود شحاته، بیروت: دار إحیاء التراث.

بغوى حسین بن‌مسعود (1420ق)، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، تحقیق: عبدالرزاق المهدى، بیروت: داراحیاء التراث العربى.

ترکی، عبدالله بن‌عبدالمحسن بن‌عبدالرحمن (۱۴۱۷)، مجمل اعتقاد أئمة السلف أهل الحدیث، عربستان: وزارة الشؤون الإسلامیة والأوقاف والدعوة والإرشاد، چ۲.

ثعلبى نیشابورى، ابواسحاق احمد بن‌ابراهیم (1422ق)، الکشف و البیان عن تفسیر القرآن، بیروت: دار إحیاء التراث العربی.

حلبی، علی اصغر (۱۳۷۶)، تاریخ علم کلام در ایران و جهان، تهران: انتشارات اساطیر، چ۲.

حلى، حسن بن‌یوسف (1386ش)، معارج الفهم فی شرح النظم‏، قم: دلیل ما، چ۱.‏

خواجگى شیرازى، محمد بن‌احمد (۱۳۷۵ش)، النظامیة فی مذهب الإمامیة، ملاحظات، تصحیح و تعلیق: على اوجبى، تهران: میراث مکتوب‏، چ۱‏.

رازى، ابوالفتوح حسین بن‌على (1408ق)، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، تحقیق: محمدجعفر یاحقى، محمدمهدى ناصح، مشهد: بنیاد پژوهش‌هاى اسلامى آستان قدس رضوى.

رازى، فخرالدین (1411ق)، المحصل، ملاحظات، مقدمه و تحقیق: اتاى‏، عمان:دار الرازی‏، چ۱.

ربانی گلپایگانی، علی (1382ش)، درآمدی بر علم کلام، قم: دار الفکر، چ۳.

زمخشرى، محمود (1407ق)، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت: دارالکتاب العربی.

سبحانی، جعفر (بی‌تا)، بحوث فی الملل و النحل، قم: مؤسسة النشر الإسلامی ـ مؤسسة الإمام الصادق(ع).

سمیح دغیم‏ (۱۹۹۸م)، موسوعة مصطلحات علم الکلام الإسلامی، بیروت: مکتبة لبنان ناشرون‏، چ۱.

شاطبى، ‏ابواسحاق (1420ق)، الاعتصام، بیروت: دار المعرفة، چ۲.

شهرستانی، محمد بن‌عبدالکریم (1364ش)، الملل و النحل، تحقیق: محمد بدران، ‏قم:الشریف الرضی، چ۳.

شیبانی، احمد بن‌محمد بن‌حنبل (1411ق)، أصول السنة، عربستان: دار المنار، چ۱.

طبرسی، فضل بن‌حسن (1372ش)، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تحقیق و مقدمه: محمدجواد بلاغى، تهران: انتشارات ناصر خسرو.

طبرسی، فضل بن‌حسن (1377ش)، تفسیر جوامع الجامع، تهران: انتشارات دانشگاه تهران و مدیریت حوزه علمیه قم.

طوسی، محمد بن‌حسن (بی‌تا)، التبیان فی تفسیر القرآن، با مقدمه شیخ آغابزرگ تهرانى و تحقیق احمد قصیرعاملى، بیروت: دار احیاء التراث العربى.

البدر، عبدالرزاق بن‌عبدالمحسن (۱422ق/2001م)، القول السدید فی الرد على من أنکر تقسیم التوحید، قاهره : دار ابن‌القیم، الدمام، المملکة العربیة السعودیة: دار ابن‌عفان.

فیاض لاهیجى، عبدالرزاق (۱۳۸۳ش)، گوهر مراد، مقدمه: زین‌العابدین قربانى، تهران:نشر سایه، چ۱.

فیض کاشانى، محمدمحسن (1415ق)، تفسیر الصافی، محقق و مصحح: حسین اعلمى، تهران: مکتبه الصدر.

قرطبى، محمد بن‌احمد (1364ش)، الجامع لأحکام القرآن، تهران: انتشارات ناصر خسرو.

قیسی قیروانی، ابومحمد مکی بن‌ابی‌طالب حَمّوش بن‌محمد بن‌مختار (1429ق)، الهدایة إلى بلوغ النهایة فی علم معانی القرآن وتفسیره وأحکامه وجمل من فنون علومه، تحقیق: مجموعة رسائل جامعیة بکلیة الدراسات العلیا والبحث العلمی، [بی‌جا]: [بی‌نا].

کلبی، ابوالمنذر هشام بن‌محمد (1404ق)، کتاب الأصنام، قاهره: دار الکتب المصریة، چ۴.

مجلسی، محمد باقر (بی‌تا)، بحار الأنوار، بیروت: مؤسسة الوفاء‏.

مطهری، مرتضی (بی‌تا)، مجموعه آثار استاد شهید مطهرى، تهران: انتشارات صدرا.

مغراوی، ابوسهل محمد بن‌عبدالرحمن (۱۴۲۰ق)، موسوعة مواقف السلف فی العقیدة والمنهج والتربیة، بیروت: مؤسسة الرسالة.

مفید، محمد (1413ق)، اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات، قم: المؤتمر العالمی للشیخ المفید، چ۱.

مقریزی، احمد بن‌علی بن‌عبدالقادر، (1409ق/1989م)، تجرید التوحید المفید، تحقیق: طه محمد الزینی، مدینه منوره: الجامعة الإسلامیة.

ملطى‏، ابن‌عبدالرحمن (۱۴۱۳ق)، التنبیه و الرد علی أهل الأهواء و البدع، قاهره: مکتبة مدبولی، چ۱.

واحدی، نیشابوری، ابوالحسن علی بن‌احمد (1415ق/ 1994م)، الوسیط فی تفسیر القرآن المجید، تحقیق وتعلیق: الشیخ عادل احمد عبدالموجود، الشیخ علی محمد معوض، الدکتور احمد محمد صیرة، الدکتور احمد عبدالغنی الجمل، الدکتور عبد الرحمن عویس، بیروت: دار الکتب العلمیة.