صراط مستقیم تکوینی در قرآن با تأکید بر آرای علامه طباطبایی و آیت‌الله جوادی آملی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه عرفان اسلامی و اندیشه امام خمینی(ره) دانشگاه ادیان و مذاهب

2 دانشجوی دکتری عرفان اسلامی دانشگاه ادیان و مذاهب

چکیده

صراط مستقیم از آموزه­های اساسی قرآن کریم است که از منظر حق سبحانه، یک راه بیش نیست. بر همین اساس است که در فرهنگ قرآنی، صراط مستقیم به دو قسمِ «تکوینی و تشریعی» تقسیم می­شود. با توجه به اینکه خداوند متعال بر اساس رحمت رحمانی، نظام هستی را بر توحید و عدالت ایجاد کرده و به اقتضای رحمت عامه خود، موجودات را بر صراط مستقیم تکوینی حق قرار و حرکت داده است، در این فرهنگ، صراط مستقیم تکوینی «تغیرناپذیر، تحویل­ناپذیر و تقابل­ناپذیر» است، و حق تعالی به همه موجودات قُرب تکوینی، و بر همه آنان اِحاطه وجودی دارد. علامه طباطبایی صراط مستقیم تکوینی را بر اساس دو حد وسط مالکیت مطلقه و صیرورت ممکنات به سوی حق سبحانه اثبات می‌کند و آیت‌الله جوادی آملی آن را با دو حد وسط ربوبیت مطلقه و حرکت ممکنات که متحرک اصلی آن ذات اقدس الهی است، تبیین می‌کند. این مقاله ضمن اینکه ناظر به صراط مستقیم تکوینی است، سعی بر آن دارد این قسم از صراط را که بر مدار رابطه «حق و خلق» استوار است، از دیدگاه دو مفسر سترگ، یعنی علامه طباطبایی و آیت‌الله جوادی آملی اثبات کند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Existential Right Path in the Qur’an with Focus on the Views of Allāma Ṭabāṭabā’ī and Ayatollah Jawādī Āmulī

نویسندگان [English]

  • Reza Elahimanesh 1
  • Mustafa Farhudi 2
1 Assistant Professor, Department of Islamic Mysticism and the Thoughts of Imam Khomeini, University of Religions and Denominations
2 PhD student of Islamic Mysticism, University of Religions and Denominations
چکیده [English]

The right path is one of the fundamental teachings of the Qur’an, which from God’s point of view is only one path. It is on this basis that in the Qur'anic culture, the right path is divided into two categories: "existential" and "legislative". Considering that God the Almighty has created the system of existence based on monotheism and justice by His all-inclusive mercy, and has established and moved the beings on the existential right path, in this culture, the existential right path is "immutable", "unalterable" and "incontestable", and God, the Almighty, has existential proximity to all beings and existential dominance over them. Allāma Ṭabāṭabā’ī proves the existential right path based on two middle terms—absolute ownership and the becoming or transformation of contingent beings toward the Exalted Existent—and Ayatollah Jawādī Āmulī explains it in terms of two middle termsabsolute divinity and movement of contingent beings whose mover is the Divine Essence. Assuming the existential right path, this paper seeks to prove this type of path, which is based on the relationship between "the Divine Truth and the beings", from the viewpoints of the two great exegetes of the Qur’an, Allāma Ṭabāṭabā’ī and Ayatollah Jawādī Āmulī.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Existential and legislative right path
  • Absolute divinity
  • Becoming
  • Absolute ownership
  • Existential proximity
  • Allāma Ṭabāṭabā’ī
  • Ayatollah Jawādī Āmulī

مقدمه

در قرآن کریم آیات فراوانی وجود دارد که بیانگر احاطه حضرت حق بر تار و پود عالم است، و نیز بیانگر این حقیقت است که حق در دل هر ذره، وجود و نفوذ دارد: «لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ» (شوری، 49) و عالَم، حکایت از گستردگی وجه الهی می­کند: «وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَینَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِیمٌ» (بقره، 115). دامنه وسیع مُلک الهی و وجه حضرت حق حکایت از قُرب خداوند متعال به همه موجودات دارد. گویی تا آنجا که هیچ فاصله­ای بین جناب حق و موجودات قابل تصور نیست: «إِذَا سَأَلَک عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ» و «وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقُرب إِلَیهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ» (ق، 16). در کنار این قُرب تکوینی، موجودات با بهرمندی از شعور ذاتی همواره تسبیح‌گوی قولی و فعلیِ حضرت حق هستند: « تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَوَاتُ السَّبْعُ وَالْأَرْضُ وَمَنْ فِیهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَیءٍ إِلَّا یسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَکنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ» (اِسراء، 44) که نشان از امضای بندگی و انقیاد موجودات است (جوادی آملی، 1383: 513). با وجود شرافت انسان بر دیگر موجودات در آفرینش و تکریم او از سوی خداوند متعال، قرآن انسان را موجودی سراسر محتاج و فقیر معرفی می‌کند: «یا أَیهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ» (فاطر، 15). البته موجودات دیگر نیز از جماد و نبات گرفته تا حیوان، به طور تکوینی نیازمند به حق‌اند: «إِنْ کلّ مَنْ فِی السَّمَاوَات وَالْأَرْض إِلَّا آتِی الرَّحْمَن عَبْدًا» (مریم، 93). انسان چه بداند چه نداند، و از دیگر سو چه بخواهد و چه نخواهد، به سوی حضرت حق در حرکت است: «یا أَیهَا الْإِنسَانُ إِنَّک کادِحٌ إِلَى رَبِّک کدْحًا فَمُلَاقِیهِ » (اِنشقاق، 6). عارفانی همانند ابن‌عربی با ظهور­گیری از آیات قرآنی، به همراه مبانی عرفانی همانندِ «وحدت وجود» بر این باورند که همه موجودات از حیث وجودی بر صراط مستقیم‌اند. این مقاله تلاش دارد نشان دهد علامه طباطبایی و آیت‌الله جوادی آملی، دو مفسر بزرگ جهان اسلام، چه تبیین قرآنی از این نظریه ارائه می‌کنند.

تعریف صراط و سبیل

واژة «صراط» 45 بار در قرآن آمده که 33 مرتبه همراه با صفت «مستقیم» است. واژة استقامت «در صراط از نظر لغوی طلب قیام است». ریشه کلمه «صراط» از «سرط» به معنای بلعیدن است (ملاصدرا، 1373: 1/98). «ص ر ط» به راه آشکار گفته می­شود؛ گویی رهروَش را در کام خود فرو برده، می‌بلعد (یسوعی، ۱۳۶۲: 962). همان‌گونه که غذا در مجرای گلو نمی­تواند به چپ و راست منحرف شود، صراط هم چنین است و به رَهرو خود اجازه هیچ‌گونه انحراف به چپ و راست را نمی­دهد، که نتیجه آن مصون‌ماندن از هرگونه کجروی­ها است (طباطبایی، 1363: 1/52) و به تعبیر دیگر همان‌گونه که خداوند متعال دین را به وجود آورده، همان‌گونه عُقلایی است که حفظ آن نیز بر عهده حق باشد و صراط و راه رسیدن به این دین و مصونیت آن نیز به دست خداوند متعال باشد؛ زیرا مصونیت از هرگونه آسیب و لغزش در مسیر کمال دین، ضروری است (جوادی آملی، 1389: 7/274).

صراط و سبیل، دارای معنای نزدیک به هم‌اند. صراط به معنای طریق، و سبیل نزدیک به همین معنا است؛ اما حوزه معنایی صراط با سبیل در قرآن کریم متفاوت است. قرآن کریم صراط مستقیم را تنها به دلیل یکتایی و تعددناپذیری حق به خداوند متعال نسبت داده است (همان: 7/233) و از آنجا که صراط مستقیم منتسب به حضرت حق است و یک راه بیش نیست، کثرت، اختلاف، تخلف و تناقض در آن راه ندارد؛ همان­گونه که قرآن کریم به دلیل نزول آن از سوی حق، مصون از هرگونه اختلاف است (همو، 1385: 286). به‌کارگیری واژة «کُلّ» به همراه صراط در قرآن کریم «وَلَا تَقْعُدُوا بِکلِّ صِرَاطٍ» (اعراف، 86) دلیلی بر تعدد و کثرت صراط نیست؛ زیرا ناظر به شئون، مقاطع، منازل و مراحل همان صراط واحد مستقیم است (جوادی آملی، 1388: 1/ 486).

قرآن کریم نجات و فلاح را در پیروی از صراط می­داند، به خلاف پیروی از سبیل که آن را موجب تفرقه می‌شمارد: «وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکمْ عَنْ سَبِیلِهِ» (انعام، 153). خداوند سبیل را متعدد می‌شمرد و در برخی موارد به خود نسبت می­دهد؛ همچنین در یک مورد، به رسول خدا(ص) نسبت می‌دهد (جوادی آملی، 1389: 7/232).

چون احوال سالکان متفاوت است، سبیل هم متفاوت خواهد بود؛ در حالی که صراط مستقیم تنها یکی است: «قال هَذَاصِرَاطٌ عَلَی مُسْتَقِیمٌإِنَّ عِبَادِی لَیسَ لَک عَلَیهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّمَنِاتَّبَعَک مِنَالْغَاوِینَ» (حجر، 42) و چون از جانب حق است نور است و تنها با نور قابل جمع است: «قَدْ جَاءَکمْ مِنْ اللَّهِ نُورٌ وَکتَابٌ مُبِینٌ یهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنْ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ َمن اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَیخْرِجُهُمْ مِنْ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ » (مائده، 15 و 16). سبیل این‌چنین نیست. به دلالت آیه «وَمَا یؤْمِنُ أَکثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلا وَهُمْ مُشْرِکونَ» (یوسف، 106) بیشتر ایمانِ مردم، توأم با شرک است و این جمع نشان از قابل جمع بودن سبیل با شرک است.

در قرآن صراط و سبیل با اوصافی از هم جدا شده­اند. معیار و مصداق صراط مستقیم، دین قیّم است: «قُلْ إِنَّنِی هَدَانِی رَبِّی إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ دِینًا قِیمًا مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا» (انعام، ۱۶۱). همان‌گونه که در صراط، تخلف و نقص راه ندارد، در دین هم به سبب اینکه مصداق صراط مستقیم است، تخلف راه ندارد؛ در غیر این صورت موجب انحراف در هدایت مردم به سوی غایت اصلی که همان حق تعالی است می­گردید: «فَامّا الَّذِینَ آمَنُوْا بِاللهِ وَاعْتَصَمُوْا بِهِ فَسَیدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَفَضْلٍ وَیهْدِیهِمْ إِلَیهِ صِرَاطًا مُّسْتَقِیمًا»(نساء، 157)؛ در حالی که سبیل این‌چنین نیست؛ چون منتسب به حق نیست؛ از این رو امکان نقص و تبدل در آن وجود دارد. به خلاف سبیل که به اختلاف احوال سالکان متفاوت می‌شود، به سبب وحدت در صراط مستقیم، اختلاف در آن وجود ندارد. صراط در برابر سبیل به مثابه روح در برابر بدن است. همان‌گونه که تغیر و تحول در بدن موجب نقصان روح نمی‌شود، تحول و تبدل در سبیل نیز موجب نقصان در صراط نمی‌گردد (طباطبایی، 1363: 1/51).

اقسام صراط در قرآن

حضرت حق دارای دو دسته اوصاف است. اوصافی که اسماء کلی‌اند و برابرنهاد ندارند و دسته دیگر اوصافی که از اسمای جزئی نشئت ­گرفته‌اند و برابرنهاد دارند. از آیات الهی در بحث صراط چنین برداشت می­شود که در قرآن دو نوع صراط مستقیم وجود دارد که عبارت از «تکوینی و تشریعی» است. صراط مستقیم همانند رحمت و هدایت به دو دسته «عامه یا مطلقه و خاصه یا مقیده» تقسیم می­شود. از صراط مستقیم عامه تعبیر به تکوینی می­شود و استقامت مطلقه به خلاف صراط مستقیم خاص که در سوره حمد آمده است، برابرنهاد ندارد. از صراط مستقیم خاصه تعبیر به تشریعی می­شود که دارای برابرنهاد است و بهرمندی از صراط مستقیم تشریعی موجب بهرمندی از رحمت و هدایت خاصه خواهد شد. هدایت و رحمت خاصه خداوند به کسانی تعلق می‌گیرد که در صراط مستقیم حرکت کنند: «وَ اللَّهُ یهْدی مَنْ یشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ» (بقره، 213). از آنجا که ربوبیت حق برای همه یکسان است و حق همه موجودات خود را به واسطه اسما و صفات تدبیر و همراهی می­کند و در عالَم هیچ ذره‌ای بدون ذات حق موجود نخواهد بود، هدایت و قیادت همه موجودات به دست قدرت حق تعالی است. چون حق بر صراط مستقیم عامه است، پس همه موجودات در صراط مستقیم عامه‌اند.

 صراط مستقیم تکوینی یا صراط عام، صراطی است که همه موجودات بر روی آن در حرکت‌اند. چه مؤمن و چه کافر برای رسیدن به لقای الهی در حرکت است: «مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیتِهَا» (هود، 65). آیت‌الله جوادی آملی از این صراط، به صراط عام یا تکوینی تعبیر می­کنند؛ همان‌طور که ملاصدرا از این صراط به صراط وجود تعبیر می­کند (ملاصدرا، 1373: 1/122). این صراط همان نظم کلّی عِلّی و معلولی حاکم بر عالَم است که موجودات را بر اساس استعدادت خاصشان می‌پروراند و هدایت می‌کند (جوادی آملی، 1385: 263).

 صراط تکوینی و تشریعی

جهان از نگاه قرآن کریم بر اصل توحید استوار، و نظام عالم بر عدالت بنا شده است. خواسته این دو امر، این است که موجودات بر صراط مستقیم تکوینی حق گام بردارند؛ از این رو صراط مستقیم آینه تمام‌نمای سیطره توحید و عدالت بر عالَم است؛ چون نظام عالَم به احسن وجه و بر اساس رحمت رحمانیه «وَ رَحْمَتی وَسِعَتْ کُلَّ شَی» (اعراف، 156) آفریده شده است و کسی توان تغیر کلمات الهی را ندارد. صراط مستقیم تکوینی تغییرناپذیر، تحویل‌ناپذیر و بدون برابرنهاد است: « فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلاً وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلاً» (فاطر، 43). بر اساس فرهنگ قرآنی همه موجودات به طور تکوینی در حال حرکت در صراط مستقیم‌اند. انسان­ها به مثابه راهیانی­اند که به‌سختی این مسیر را می­پیمایند: «یا أَیهَا الانسَانُ إِنَّک کادِحٌ إِلَى رَبِّک کدحًا فَمُلاقِیهِ» (انشقاق، 6). عده‌ای با پشت سر گذاشتن این مسیر به جمال حق می­رسند و عده‌ای با جلال حق رو به رو می­شوند: «وُجُوهٌ یومَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلَى رَبِّهَا ناظِرَة» (قیامت، 22). از ویژگی‌های صراط تکوینی قرب تکوینی یا عام حضرت حق به بندگان است: «نَحنُ أَقُرب الیهِ مِنْ حَبْلِ الوَرید» (ق، 16). این قرب موجب مزیت کسی از بندگان خداوند بر کسی دیگر قلمداد نمی­شود؛ چراکه همه موجودات به صورت مساوی از این قرب بهرمندند (آملی، 1368: 96). با توجه به اینکه مبنای صراط تکوینی بر هدایت و رحمت عامه است، هیچ برابرنهادی ندارد و همه موجودات حتی شیطان را نیز فرا می­گیرد.

صراط مستقیمِ تشریعی را باید در منظومه رحمت رحمانیه معنا کرد. به موجب رحمت عامه، خداوند متعال زمینه به کمال رسیدن همه موجودات را در این عالم فراهم می‌کند: «کلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاءِ وَهَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّک وَمَا کانَ عَطَاءُ رَبِّک مَحْظُورًا» (اسراء، 20). یکی از زمینه­های بهرمندی از رحمت فراگیر حق، صراط تشریعی است که خداوند متعال در قالب ارسال رسولان، امامان معصوم(ع) و شریعت به انسان ارزانی داشته است: «یسْأَلُهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ کلَّ یوْمٍ هُوَ فِی شَأْن» (الرحمن، 29). در صراط مستقیم تشریعی سخن نیک و بد، پاداش و جزای خاص خود را دارد. رسالت انبیای الهی رهنمون‌ساختن انسان به سوی صراط مستقیم تشریعی است، تا انسان از بند ظلمات چه در ناحیه علم و چه در ناحیه عمل، آزاد و جانش نورانی گردد و از آن پس، به سوی سعادت ابدی و خلد برین حق گام بردارد: «کتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیک لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلَى صِرَاطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ» (ابراهیم، 1). شاید با نگاهی دیگر بتوان گفت: شریعت با همه سختی و امتحانی که دارد، خود مقدمه­ای برای صراط تکوینی است؛ بر همین اساس صراط تشریعی برآمده از صراط تکوینی و در راستای آن قرار دارد.

از دیگر ویژگی‌های صراط مستقیم تشریعی، این است که ضلالت، شرک و ظلم در آن راه ندارد: « فَامّا الَّذِینَ آمَنُوْا بِاللهِ وَاعْتَصَمُوْا بِهِ فَسَیدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَفَضْلٍ وَیهْدِیهِمْ إِلَیهِ صِرَاطًا مُّسْتَقِیمًا» (نساء، 175) و تخلف در آن متصور نیست؛ اما به خلاف صراط تکوینی عام، برابرنهادی به نام سبیل الغی و طریق شیطان دارد. انسان به سبب سعه وجودی که خداوند بالقوه در جان او نهاده است، حق انتخاب دارد؛ چرا که اختیار و اراده در صراط تشریعی از اهمیت محوری برخوردار است: «قُل اَنفِقوا طَوعًا اَو کرهًا لَن یتَقَبَّلَ مِنکم اِنَّکم کنتُم قَومًا فـسِقین وما مَنَعَهُم اَن تُقبَلَ مِنهُم نَفَقـتُهُم اِلاّ اَنَّهُم کفَروا بِالله و بِرَسولِهِ ولا یأتونَ الصَّلوةَ اِلاّ و هُم کسالى و لا ینفِقونَ اِلاّ و هُم کـرِهون» (توبه، 53 و 54) التزام به صراط مستقیم خاص به واسطه عمل به شریعت سبب قرب خاص به خداوند متعال خواهد شد: «فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیسْتَجِیبُوا لِی وَلْیؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یرْشُدُونَ» (بقره، 186) رهاورد صراط تشریعی این است که انسان رها نیست، خداوند متعال همراه با عقل درونی انسان را از عقل بیرونی بهرمند گردانید، که در نهایت با تطبیق‌دادن بین تشریع و تکوین در زندگی خویش مسیر کمال و رستگاری را بر خود هموار می‌سازد.

تبیین صراط مستقیم تکوینی از نگاه علامه طباطبایی

خداوند متعال با قدرت مطلقه و مالکیت مطلقه خود بر سراسر عالم احاطه دارد: «وهُوَ مَعَکم أَینَ ما کنتُم» (حدید، 4). این شمول و فراگیری همگانی موجب بهره‌مندی موجودات از هدایت عامه است: «رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى» (طه، 50). ثمره این هدایت عامه این است که همه مسیرها چه «رحمانی و چه ظلمانی» به حق منتهی می­شود؛ چرا که همه به سوی حق در حرکت‌اند، چه بخواهند چه نخواهند، چه بدانند و چه ندانند: «نزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَسَالَتْ أَوْدِیةٌ بِقَدَرِهَا فَاحْتَمَلَ السَّیلُ زَبَدًا رَّابِیا وَمِمَّا یوقِدُونَ عَلَیهِ فِی النَّارِ ابْتِغَاءَ حِلْیةٍ أَوْ مَتَاعٍ زَبَدٌ مِّثْلُهُ » (رعد، 17). علامه طباطبایی در ذیل آیه شریفه «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ لایَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ إِلَى اللّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ» (مائده، 105) می­فرماید این طریق همانند دیگر راه‌ها اختیاری نیست و در عین حال شبیه و نظیر ندارد و آگاهی و عدم آگاهی انسان در این پیمایش تأثیری ندارد و همه در راه هستند. «طریقى است که مؤمن و کافر، آگاه و غافل، و خلاصه همه و همه در آن شرکت دارند» (طباطبایی، 1363: ‏6/ 244ـ245).

برهان اول: مالکیت مطلقه حق

علامه طباطبایی صراط مستقیم تکوینی را با ربوبیت حق و نیز مالکیت علی الاطلاق او بر هستی را به گونه‌ای تبیین می‌کند که به طور طبیعی جایی برای کسی در این ملک به صورت مستقل از خداوند متعال باقی نمی‌گذارد. «انسان بدان جهت که عبدى است مربوب و مملوک و مدبر به طور دایم، در حال تلاش و رفتن به سوى خداى تعالى است؛ بدان جهت که رب و مالک و مدبر امر او است؛ چون عبد براى خودش مالک چیزى نیست» (همان: 20/401).

حد وسط این برهان مالکیت حق تعالی است: «لِمَـن المُـلک الیـوم ِلله الواحدّ القـهـار» (غافر، 16). خدا مالک اصلی و در عین حال بر این ملکیت تسلط دارد و تمام عالم از آسمان و زمین گرفته و همه موجوداتی که در بین آسمان و زمین‌اند، در تملک حضرت حق­اند و او صاحب اصلی و مالک حقیقی کل عالم است: «وَلِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الْأَرْضِ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْامُور» (حدید، 5). انسان مملوک حق است و اختیاری از خودش ندارد؛ از این رو به سوی حق در حرکت است: «یا أَیهَا الْإِنسَانُ إِنَّک کادِحٌ إِلَى رَبِّک کدْحًا فَمُلَاقِیهِ» (انشقاق، 6). ناچاربودن انسان در ملاقات با حق به این معناست که در نهایت انسان به حق منتهی می­گردد. قرآن به طور مطلق سرانجامِ تمامی امور را از آنِ خداوند می­داند: «و أَنَّ إِلَى رَبِّک الْمُنتَهَى» (نجم، 42). این آیه نشان از مالکیت حقیقی خدا و انحصار ربوبیت در خداى تـعـالى دارد. انسان به سبب آنکه استقلال در وجود ندارد، بازگشتش به سوی حق، ذاتی است: «وَمَا خَلْفَهُمْ وَإِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْامُور» (حج، 76). 

 علامه طباطبایی در تحلیل این آیه می­نویسد: نه تنها ملک، بلکه ملکوت تمام اشیا در ید قدرت حق است و خداوند تسلط تام بر موجودات دارد: «لَهُ مُلْک السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ یحْیی وَیمِیتُ وَهُوَ عَلَى کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ»(حدید، 2). حق ناصیه همگان را که کنایه از کمال تسلط و نهایت قدرت است، در دست خود داشته و به سوی خود به حرکت می­آورد: «مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیتِهَا إِنَّ رَبِّی عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ » (هود، 56). اگرچه هر کسی هر طور که بخواهد می­تواند زندگی کند، به سبب احاطه خداوند متعال، از سیطره حق بیرون نخواهد بود: «فَسُبْحَانَ الَّذِی بِیدِهِ مَلَکوتُ کلِّ شَیءٍ وَإِلَیهِ تُرْجَعُون»َ (یس، 83). احاطه وجودی سبب می­شود موجودات با هر نوع کُنشی در صراط مستقیم تکوینی در حرکت باشند.

برهان دوم: صیرورت[i]به سوی حق

انسان همانند همه موجودات تحت تدبیر و تربیت الهی است و این تربیت تکوینی و نتیجه آن این است که انسان همانند دیگر موجودات به سوی او در حرکت است. علامه طباطبایی در تحلیل «الا الی الله تصیر الامور» (شوری، 53) می­فرماید الف و لام «الامور» افاده عموم می­کند. «در نتیجه هیچ چیز نیست مگر آنکه به سوى خدا برمى‏گردد و هیچ کس نمى‏تواند او را از برگشتن به سوى خداى تعالى باز بدارد» (طباطبایی، 1363: 19/257).

صیرورت اشیا به سوی خداوند متعال، دومین برهانی است که علامه طباطبایی برای تبیین صراط مستقیم تکوینی مطرح می­کند. بر اساس وجه خاصی که انسان نسبت به حق دارد، خداوند متعال با رحمت فراگیر خود، او را به سوی غایت اصلی و اوّلی هدایت می­کند: «إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ» (بقره، 156). حق، غایت و مسیر آن را تعیین می­کند و چون تمام موجودات در قوام ذاتی‌شان چه حدوث و چه بقا، مستقل از حق نیستند و وابسته به اویند، تمام استنادات به صورت واقعی به حق برمی‌گردد و سیری که در پس این صیرورت اتفاق می‌افتد، ناگزیر به سوی حق خواهد بود و این غایت همان صراط حق است که فرمود: «أَلَا إِلَی اللَّهِ تَصِیرُ الْامُور» (شوری، 53). همه هستی حتی جنبندگان در حال صیرورت به سوی خدا هستند.

علامه طباطبایی می‌نویسد: «این جمله، بشر را به لازمه مالکیت خدا نسبت به آنچه در آسـمـان‌هـا و زمـیـن اسـت، هشدار مى‌دهد؛ چون لازمه این مالکیت این است که امور خلق که مملوک او هستـند نیز راجع به وى باشد و لازمه این هم آن است که راهى هم که خلق پیش مى‌گیرد و روشـى که در زندگى می­پیماید ـ از آنجا که آن نیز یکى از امور خلق است ـ راجع بـه او بـاشد؛ پس تنها صراط مستقیم صراط اوست» (طباطبایی، 1363: 18/ 116).

تبیین صراط مستقیم تکوینی از منظر آیت‌الله جوادی آملی

آیت‌الله جوادی آملی در تبیین صراط مستقیم تکوینی با استناد به آیه شریفه «مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیتِهَا إِنَّ رَبِّی عَلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ» (هود، 56) به بیان این مسئله می­پردازد که وقتی قوم عاد از دعوت توحیدی روی برگرداندند، هود(ع) با دوری‌جستن از شرک فرمود: «اِنّی بَریء مِما تُشرِکون» (هود، 54). او در ادامه فرمود: هر کاری می­توانید انجام دهید و از هر کیدی که از دستتان برمی­آیید دِریغ نکنید: «فَکیدُونی جَمیعاً ثُمَّ لا تَنظُرون» (هود، 55) و مرا هراسی نیست؛ چون به خداوند متعال­ توکل کرده­ام. همان الله که خدای من و شماست و مستجمع جمیع صفات جمال و جلال است و اداره نظام آفرینش به دست اوست. حضرت هود قومش را به توحید در عبادت دعوت می­کند: «اِنّی تَوَکلتُ عَلَی الله رَبّی و رَبِّکم ما مِن دابَّةٍ اِلّا هُوَ ءاخِذٌ بِناصِیتِها اِنَّ رَبّی عَلی صِر‌اطٍ مُستَقِیم» (هود، 56). با توجه به اینکه در دعوت حضرت هود(ع) دو حد وسط «الله و رب» است، دو برهان اقامه می­شود (جوادی آملی، 1388: 39/41 و 42).

برهان اول: ربوبیت خداوند متعال

حضرت هود(ع) پس از استدلال بر بطلان بت‌پرستی و نفی الوهیت بتان، از سر شفقت و مهربانی قوم عاد را به توبه، استغفار و توحید در عبادت دعوت می‌کند: «و یا قَومِ استَغفِروا رَبَّـکم ثُمَّ توبوا اِلَیهِ یرسِلِ السَّماءَ عَلَیکم مِدراراً و یزِدکم قُوَّةً اِلی قُوَّتِکم و لا تَتَوَلَّوا مُجرِمین» (هود، 52). حد وسط در این آیه، الله با وصف ربوبیت است و از آن به عنوان امر مشترک یاد می­کند که عالَم تحت تدبیر حق است. خداوند متعال چون محیط بر همه است «أَلَا إِنَّهُ بِکلِّ شَیءٍ مُحِیطٌ» (فصلت، 54) و احاطه حق همه‌جانبه و مطلق است «وَاللهِ مِن وَرائِهم مُحیطٌ» (بروج، 21) و از طرفی ناصیه همه موجودات به دست اوست و زمام و اختیار هر جنبنده‌ای به دست خدای سبحان است، به هر جهت که مشیت او تعلق بگیرد، موجودات به همان سو سیر خواهند کرد؛ ‌چون او هم قائد است و هم سائق (جوادی آملی، 1388: 39/ 45). به همین دلیل آن حضرت فرمود من کار خویش را به پروردگار خود واگذار می­کنم و هر کس امور خویش را به ربّش واگذارد، مشکل او حل خواهد شد (همان: 39/ 41).

برهان دوم: حرکت موجودات به سوی حق

حضرت هود(ع) قبل از این استدلال از خداوند با عنوان فاطر یاد می­کند. «فطر» به معنای به وجود آمدن از عدم است که به طور طبیعی کسی که خالق است، موجودات را رهبری هم خواهد کرد. نتیجه این استدلال گره‌زدن تکوین به تشریع است. بعد از آنکه هود(ع) در قالب تشریع، قومش را دعوت به توبه و استغفار کرد و نیز با استدلال آنان را دعوت به توحید کرد، بر ربوبیت حق تکیه کرد و اینکه من و شما بر الله که امر مشترک برآمده از فطرت است، توافق داریم (همان: 39/ 7). آن حضرت بحث حرکت انسان‌ها به سوی حق را مطرح می­کند که ناصیه ما در دست اوست: «رهبری تمام موجودات بر عهده خدای سبحان است: "مَا مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِنَاصِیتِهَا". اساس برهان هود(ع) همین جمله است که با واو عطف نشده و بدین معنا است که من توکل می‌کنم؛ چون همه ما نه تنها مخلوق هستیم و او ما را روزی می‌دهد، بلکه متحرکانی هستیم که پیشانی و زمام همه ما به دست اوست» (همان: 39/ 42).

حضرت هود (ع) به قومش گوشزد می­کند که چه بخواهید الله را عبادت بکنید یا اینکه به بتان روی بیاورید، همه به سوی حق در حرکت هستید و تمام امور در دست حق است و او زمامدار همه موجودات است؛ همان‌گونه که خداوند اهل جهنم را به سوی جهنم می‌راند: «وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدًا» (مریم، 86).

حرکت هر یک از موجودات از راه رب خاص به خود است که همه آنان تحت اسم جامع «الله» هستند و در یک مسیر جامع که صراط مستقیم تکوینی است، قرار دارند: «وَ إِنَّک لَتَهْدی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ٭ صِراطِ اللَّهِ الَّذی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصیرُ الْامُور» (شوری، 52 و 53). ذات و هویت مطلقه با معیّت طولی همراه اسما و صفات است و به حسب اسما زمام همه امور به دست حق تعالی است و بر اساس تقاضا اشیا و مشیت الهی آنان را به طریقی می­برند.

خداوند متعال امام و هادی در این حرکت کلی و صیرورت همگانی است و حق محرک بالذات این صیرورت است و او عامل اصلی این جمع‌آوری است (جوادی آملی، 1388: 7/ 460). در این سیر و صیرورت، موجودات به اندازه استعداد خود به مقصد و مقصودشان دست می‏یابند (همو، 1389: 7/ 253). مبدأ و سرانجام همه حرکت‌ها خداوند است: «هُوَ الْاوّل وَ الاَخِرُ» (حدید، 3) و خداوند متعال همه موجودات را در روز قیامت گرد هم جمع می‌کند: «وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِى الأرضِ وَلاطَائِرٍ یطِیرُ بِجَناحَیهِ إِلّا أُمَمٌ أَمثَالُکم مَّا فَرَّطنا فِى الکتَابِ مِن شَىءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِم یحشَـرُونَ» (انعام، 38). حق بر صراط مستقیم است، در نتیجه تمام موجودات بر صراط مستقیم خواهند بود.

جایگاه انسان کامل و صراط مستقیم تکوینی

انسان کامل مظهر تمام و کمال حضرت حق است: «وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کلَّهَا» (بقره، 31)؛ از این رو به سبب مظهریت تمام او در اسما و صفات الهی در صراط مستقیم، چه تکوینی و چه تشریعی، نقش محوری دارد، بدین گونه که خداوند متعال در آیات فراوانی وجود نازنین پیامبر را در کنار اوصاف و افعال خویش ذکر می­کند: «وَمَا نَقَمُوا إِلاّ أَنْ أَغْنَاهُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ مِنْ فَضْلِهِ» (توبه، 74). آیه ناظر به اصالت و عرضی‌بودن اِسناد فعل به فاعل است (جوادی آملی، 1383: 502)؛ چنان‌که در روایات متعددی از امیرمؤمنان(ع) نقل شده است آن بزرگوار خویش را به اوصافی همانند علم خدا، ظرف خدا، قلب خدا زبان گویای خدا، چشم خدا و طاعت خدا و دست خدا متصف می‌کرد: «عن أبی‏عبدالله علیه‌السّلام قال: إنّ أمیرالمؤمنین علیه‌السّلام قال أنا علم الله، و أنا قلب الله الواعی، و لسان الله الناطق، و عین الله، و جنب الله، و أنا یدالله» (صدوق، 1398: 164، ب22، ح1)[ii] یا شبیه آنچه در زیارت جامعه آمده است: «بکم فتح الله و بکم یختم، و بکم ینزّل الغیث، و بکم یمسک السّماء أن تقع علی الأرض إلاّبإذنه و... » (زیارت جامعه) و آنچه در حدیث قُرب نوافل بیان شده است: «و إنّه لیتقُرب إلی بالنافلة حتّی أُحبَّه فإذا أحْببته کنت إذاً سمعه الّذی یسمع به، و بصره الّذی یبصر به، و لسانه الّذی ینطق به و یده الّتی یبطش بها، إن دعانی أجببته و إن سألنی أعطیته» (کلینی، 1365: 2/352). انسان کامل در مقام فعل و مظهر خدای سبحان قرار می‌گیرد و تمام افعال و اعمال او به عنوان مظهریت حق مطرح است (جوادی آملی، 1383: 503). با توجه به این احادیث، امام به تمام موجودات عالم چه مؤمن و چه کافر مدد می‌رساند: «کلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاءِ وَهَؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّک وَمَا کانَ عَطَاءُ رَبِّک مَحْظُورًا» (اسراء، 20)؛ البته انواع مدد متفاوت است: مدد ظلمانی و مدد نورانی؛ چرا که امام واسطه فیض برای همه موجودات است.

اهل­بیت به عنوان انسان‌های کامل، نقش اساسی در صراط مستقیم تشریعی دارند؛ چراکه صراط ممثّل و صراط‌ساز هستند. صراط از نهاد انسانِ کامل آغاز می­شود و پیمایش آن موجب رسیدن به لقای الهی است: «اِنَّک عَلى صِراط مُستَقیم» (زخرف، 34). قرآن و اهل­بیت همان صراط مستقیم‌اند. در دعاها و روایات از ذوات نورانی به صراط مستقیم، میزان اعمال و میزان قسط یاد می­کنند (جوادی آملی، 1385: 289). انسان کامل در صراط مستقیم تکوینی و تشریعی از مظهریت تمام و کمال برخوردار است. امام صادق(ع) در تقسیم صراط مستقیم به آخرت و دنیا می­فرماید: صراط مستقیم امیر مؤمنان است (عیاشی، ۱۳۸۰: 1/24، ح 25) و امام سجاد(ع) در هنگام برشمردن اوصافشان می­فرماید: « لیس بین الله و بین حجّته حجابٌ، فلا لله دون حجّته سترٌ، نحن أبواب الله، و نحن الصّراط المستقیم، و نحن عیبة علمه، و نحن تراجمة وحیه، و نحن أرکان توحیده و نحن موضع سرّه؛» (صدوق، ۱۴۰۳: 35، ح 5). هدایت بشر در گرو محبت پیامبر و اهل بیت است. از ابن‌عباس درباره آیه «اهدنا الصراط المستقیم» نقل شده است:«قولوا معاشر العباد أرشدنا إلی حبّ محمّد و اهل بیته، علیهم‏السّلام» (ابن‌شهرآشوب، ۱۳۷۹: 3/ 73، س8).

جایگاه شیطان در صراط تکوینی

بر اساس توحید ربوبی، هر کدام از موجودات مظهر اسمی از اسمای الهی‌اند. فرشتگان و شیاطین مظاهر هدایت و ضلالت‌اند. شیطان کلب معلَّم و دست‌آموزی است که بی‏اذن خدا آسیب نمی‏رساند و کسی را اغوا نمی­کند: «إنّا جَعَلنَا الشَّیاطینَ اوّلیاءَ لِلَّذینَ لایؤمِنون» (اعراف، 27). خداوند متعال در عین اینکه تزیین عالم را به خودش نسبت می‌دهد «کذلِک زَینّا لِکلِّ أُمّةٍ عَمَلَهُم» (انعام، 108) به شیطان نیز نسبت می­دهد: «وإذ زَینَ لَهُمُ الشَّیطانُ أعْمَالَهُمْ وقالَ لاغالِبَ لَکمُ الیوم» (انفال، 84). هرگونه تصرف و تسخیر شیاطین و فاسقان منوط به اراده، امر و مشیت حق است: «وَإِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِک قَرْیةً أَمَرْنَا مُتْرَفِیهَا فَفَسَقُوا فِیهَا فَحق عَلَیهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِیرًا» (اسراء، 16).

از آنجا که حق تعالی جمال کلّ و خیر محض است، تمام آفرینش زیبا، خیر است و از نظام احسن برخوردار: « ألَّذی أحسَنَ کلَّ شی‏ءٍ خَلَقَه» (سجده، 7). اگر شرّی به ظاهر به چشم می­خورد، عرضی و نسبی است؛ از این رو وجود شیطان در مسیر صراط مستقیم از این باب قابل تبیین است. ابلیس به لحاظ تکوین، رسالتی خدایی دارد. «شیطان در نظام تکوین بیش از مقدار اذن خدا که معقول و مقبول است، بر هیچ کاری توان ندارد» (جوادی آملی، 1388: 20/460). «ألَم تَرَ أنّا أرسَلنَا الشَّیاطِینَ عَلَی الکافِرینَ تَؤُزُّهُم أزّا» (مریم، 83). رسالت شیطان تسلط بر کافران است و وجود شیطان مایه کمال و درجات انسان یا درکات است. دعوت به حق و رسیدن به سعادت، کمال و لقای الهی، دوری از شقاوت و درکات گواه این امر است که در برابر نهاد صراط مستقیم تشریعی، کج‌راهه­ای هم وجود دارد. در غیر این صورت تکامل بی‌معنا و عالَم ماده دیگر ماده نخواهد بود.

همه امور به دست خداست حتی شیطان هم در این فضولى‌هایش بى‌نیاز از خدا نیست،... همچنین بر خدا بودن راه شیطان معنایش این است که راه شیطان هم مانند همه امور از هر جهت موقوف به حکم و قضاى خدا است. او است که هر چیزى از ناحیه­اش آغاز مى­گردد و به سویش انجام مى­پذیرد؛ پس هیچ امرى نیست، مگر اینکه او رب و قیوم بر آن است....... اگر اغوا کنى به اذن من کردى و اگر نتوانى و ممنوع شوى به مشیت من ممنوع شده‌اى، و تو از ناحیه خود مالک هیچ چیزى نیستى. تنها مالک و اختیاردار آن امورى هستى که من مالکت کرده‌ام و آنچه که من قضائش را رانده باشم و من چنین رانده‌ام که تو نسبت به بندگان من هیچ کار نتوانى بکنى، مگر تنها آنانى که پیروی‌ات کنند (طباطبایی، ۱۳۶۴: 12/245).

 به دلیل عمومیت اعطای وجودی حق به همه موجودات، شیطان هم از فیض وجودی حق برخوردار است؛ از این رو هر جا شیطان می­رود، حق با او خواهد بود؛ به همین دلیل شیطان در مجموعه عالَم و در یک کلیت فراگیر به صورت خیر معنا و تصویر می­شود (طباطبایی، 1363: 8/44).

نتیجه‌گیری

قرآن کریم از دو صراط مستقیم «تکوینی» و «تشریعی» سخن به میان می­آورد. علامه طباطبایی و آیت‌الله جوادی آملی از دو مسیر متفاوت از هم، به تبیین صراط مستقیم تکوینی پرداخته‌اند. علامه طباطبایی با بهره‌گیری از آیاتی که دلالت بر مالکیت علی‌اطلاق و صیرورت انسان به سوی حق، به تبین صراط تکوینی پرداخته و نشان داده است با مالکیت اطلاقی جایی برای غیر وجود ندارد تا انسان به سمت غیر خدا سوق پیدا کند. انسان مملوک حق است. آیت‌الله جوادی آملی با استفاده از حد وسط ربوبیت مطلقه حق و اینکه هدف و غایت همه راه‌ها به سوی حق منتهی می­شود، به تبیین این نظریه پرداخته است؛ از این رو موجودات به طور تکوینی چه بخواهند و چه نخواهند بر صراط مستقیم تکوینی گام برمی­دارند. در صراط تکوینی، انسان کامل به سبب مظهریت تام به همه موجودات مدد می­رساند و شیطان نیز بر اساس خلقت عالَم بر احسن تقویم از دایره صراط مستقیم وجودی بیرون نخواهد بود؛ بنابراین صراط مستقیم همان فعل واحد الهی است که جهان هستی را در بر گرفته و تعنیات کونیه در متنش قرار دارند، به نحوی که جدول حرکت موجودات از آن جمله انسان است. منتهای صراط مستقیمِ وجودی، مبدأ هستی، یعنی خدای سبحان است؛ از این رو همه تعینات و موجودات به سمت خدا در حرکت و به سوی او در حال سیر و صیرورت‌اند. هر یک بر اساس دولت اسمشان در حرکت‌اند؛ از این رو نصیب کسی اسم ودود و عطوف و نصیب دیگری قهار، منتقم و مضلّ است.

در پایان، یادآوری این نکته ضروری است که روش این دو بزرگوار، گواه دیگری است بر اینکه بین «قرآن و عرفان» جدایی نیست. موارد پیشنهادی که در خصوص این موضوع می­توان ارائه کرد این است که چگونه می‌توان بین صراط مستقیم تکوینی با هدایت و ضلالت، سعادت و شقاوت و پیوند آن با علم ربوبی، مشیت الهی و جایگاه اختیار انسان ارتباط برقرار کرد و اینکه آیا این قبیل موارد با صراط مستقیم تکوینی سازگار است یا نه.

 

پی­نوشت­ها



[i]. قرآن کریم آیات مربوط به صیرورت را به چهار دسته تقسیم می­کند. در برخی آیات صیرورت به سوی حق با ضمیر غایب نشان داده می‌شود، همانند «و إلیهِ المَصیر» (تغابن، 3). دسته دوم صیرورت از چهره غیبت به شکل مخاطب جلوه‌گری می­کند و انسان سالک ربّ خویش را به طور مستقم خطاب قرار می‌دهد: «رَبَّنا عَلَیکَ تَوکَّلنا وَ إِلیکَ أَنبَنا و إِلیَک المَصیِر» (ممتحنه، 4) و «سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَک رَبَّنا وَ إِلَیک الْمَصِیرُ » (بقره، 285). در برخی از آیات سخن صیرورت را از حق می‌شنویم که می­فرماید صیرورتتان به سوی ما است. ضمیر مع الغیر حکایت از این است که حق با هم اسما و صفات الهی غایت صیرورت انسان است: «إِنَّا نَحْنُ نُحْیی وَ نُمیتُ وَ إِلَینَا الْمَصیرُ» (ق، 43). دسته دیگر از آیات بیان از متکلم وحده است و حق عبد را به سوی خودش می‌خواند «أن اشکر لی ولوالدیک إلی المصیر» (لقمان، 14). کافر و ملحد همه بر سلوک عام‌اند. عده‌ای می­دانند و عده‌ای نمی‌دانند. عده‌ای هم شهود می­کنند همه حرکت عمومی دارند (عبدالله جوادی آملی، سیرت و صورت انسان در قرآن، ص 108 و 109).

[ii]. می­توان به این روایت نیز اشاره کرد: عن أبی‏عبدالله (ع) قال: «قال امیرالمؤمنین (ع) فی خطبته: أنا الهادی، و أنا المهدی،،، و أنا حبل الله المتین، و أنا عروة الله الوثقی و کلمة التقوی، و أنا عین الله و لسانه الصادق و یده، و أنا جنب الله الّذی یقول: (أن تقول نفس یا حَسْرَتَا علی ما فرّطت فی جنب الله) و أنا یدالله المبسوطة علی عباده بالرحمةِ و المغفرة، و أنا باب حِطّةٍ، من عرفنی و عرف حقی فقد عَرَف ربّه لأنّی وصی نبیه فی أرضه و حجّته علی خلقه، لاینکر هذا إلاّرادّ علی‏الله و رسوله» (محمد بن‌علی صدوق، توحید صدوق، ص165، باب 22، ح2).

منابع

ابن‌شهرآشوب، محمد بن‌علی مازندرانی (۱۳۷۹ق)، مناقب آل ابی طالب، تصحیح: سیدهاشم محلاتی و محمدحسین آشتیانی، قم: نشر علاّمه.

آملى، سیدحیدر (1368)، جامع الأسرار و منبع الأنوار، تحقیق و تصحیح: هانرى کربن، تهران: انتشارات علمى و فرهنگى وزارت فرهنگ و آموزش عالى‏.

جوادی آملی، عبدالله (1381)، صورت و سیرت انسان در قرآن، قم: نشر اسراء، چ۲.

جوادی آملی، عبدالله (۱۳۸۳)، توحید در قرآن، قم: نشر اسراء، چ۱.

جوادی آملی، عبدالله (۱۳۸۵)، هدایت در قرآن، قم: نشر اسراء، چ۲.

جوادی آملی، عبدالله (۱۳۸۸)، تسنیم، قم: نشر اسراء، چ۸.

جوادی آملی، عبدالله (۱۳۸۹)، ادب فنای مقُربان، ج۷، قم: نشر اسراء، چ۷.

صدوق، محمد بن‌علی بن‌بابویه قمی (۱۳۹۸ق)، توحید صدوق، قم: مؤسسه نشر اسلامی، چ۲.

صدوق، محمد بن‌علی بن‌بابویه قمی (۱۴۰۳ق)، معانی الاخبار، تصحیح: علی‌اکبر غفاری، قم: مؤسسه انتشارات اسلامی، چ۱.

طباطبایی، سیدمحمدحسین (۱۳۶3)، المیزان فی تفسیر القرآن، قم: جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.

عیاشی، محمد بن‌مسعود (۱۳۸۰)، التفسیر، تصحیح: سیدهاشم رسولی محلاتی، تهران: مکتبه العلمیه الاسلامیه.

کلینی، محمد بن‌یعقوب (۱۲۶۵)، الکافی، تصحیح: علی‌اکبر غفاری، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چ۴.

ملاصدرا شیرازی، صدرالدین محمد بن‌ابراهیم (۱۳۷۳)، تفسیر القرآن الکریم، قم: انتشارات بیدار.

یسوعی، لویس معلوف (۱۳۶۲)، المنجد، [بی‌جا]: انتشارات اسماعیلیان.