آموزه شفاعت در میراث مکتوب مذهب شافعی و تبیین تمایز آن با دیدگاه سلفیان تکفیری

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه کلام دانشگاه قران و حدیث قم

2 دانشجوی دکتری کلام امامیه دانشگاه قران و حدیث قم

3 دانشجوی دکتری کلام امامیه دانشگاه قران و حدیث قم.

چکیده

شفاعت، از جمله مسائل مشترک میان تمام مذاهب اسلامی است، و تنها در چگونگی آن اختلاف نظرهایی وجود دارد. یکی از این اختلافات، طلب شفاعت از پیامبر، پس از رحلت ایشان است که به اعتقاد سلفی‌های تکفیری این عمل، مصداق شرک است. اهمیت این مسئله و نتایج خسارت‌بار آن در تکفیر مسلمانان و افزایش اختلاف، ضرورت بررسی این اعتقاد را در مذاهب مهم اسلامی مشخص می­سازد. این تحقیق با هدف دستیابی به دیدگاه شافعی به عنوان یکی از چهار مذهب فقهی اهل سنت درباره آموزه شفاعت تدوین شده است. این تحقیق در مقام گردآوری به روش اسنادی ـ کتابخانه­ای، و در مقام داوری به روش توصیفی ـ تحلیلی انجام شده است. بررسی آرای علمای شافعی حاکی از این مطلب است که برخلاف نظر سلفی­های تکفیری، طلب شفاعت از پیامبر پس از رحلت آن حضرت، به نظر شافعی نه تنها هیچ منعی ندارد و موجب شرک و کفر نمی­شود، بلکه زیارت قبر رسول خدا و درودفرستادن بر ایشان در کنار قبر آن حضرت، موجب تعظیم ایشان است و یکی از اسباب قطعی جلب شفاعت آن حضرت به حساب می­آید.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Doctrine of Intercession in the Written Legacy of Shafi'i Sect and Explaining Its Difference from the View of the Takfiri Salafists

نویسندگان [English]

  • rasul razavi 1
  • mahdi Jafarzadeh 2
  • MuhammdReza Ghasemi 3
1 Associate Professor, Department of Theology, University of Quran and Hadith of Qom, razavi.r@qhu.ac.ir
2 Ph.D. Student of Imamiyya Theology, University of Quran and Hadith of Qom
3 Ph.D. Student of Imamiyya Theology, University of Quran and Hadith of Qom
چکیده [English]

Intercession is one of the common beliefs among all Islamic sects, where there only differences among them over the manner of its realization. One of the differences is about the intercession of the Prophet (s) after his demise, which is believed by Takfiri Salafis to be an example of polytheism. The importance of this issue and its damaging consequences for the excommunication of Muslims and increasing divisions makes it necessary to examine this belief in important Islamic sects. This research is designed to clarify the Shafi'i view, as one of the four Sunni jurisprudential sects, about the doctrine of intercession, and was conducted using library-documentary method for data collection and descriptive-analytical method for data processing. An examination of the views of Shafi'i scholars suggests that, contrary to the view of the Takfiri Salafis, seeking intercession from the Prophet (s) after his demise according to Shafi'i view is neither prohibited, nor does it lead to polytheism and heresy. Instead, it is a means of his reverence and one of the definite ways of attracting his intercession to visit the grave of the Prophet (s) and salute him next to his grave.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Shafi'i
  • intercession
  • Wahhabism
  • polytheism
  • Seeking intercession

مقدمه

همه فرقه‌های اسلامی به شفاعت معتقدند؛ چراکه شفاعت در واقع نوعی دعا، طلب و توسل از جانب انسانِ شفاعت‌شونده و شفاعت از جانب شفاعت‌کننده است؛ البته در چگونگی وقوع آن، اختلافاتی وجود دارد؛ برای مثال معتزله و پیروانشان معتقدند پیامبر اهل بهشت را شفاعت مى‏کند تا خداوند بر درجات ایشان بیفزاید ‏(ایجی، بی‌تا: 380؛ ‫جرجانی، ۱۳۲۵: 8/ 312)؛ در حالی که دیگران می‌گویند پیامبر آن عده از گنهکاران امت را که خداوند از دینشان راضى است، شفاعت مى‏کند تا بدین وسیله کیفر آنان ساقط شود ‏(طبرسی، ۱۳۷۲: 3/129؛ ‫مترجمان، ۱۳۶۰: 5/270).

سلفی­های تکفیری ضمن همراهی با دیگر مسلمانان در پذیرش اصل شفاعتِ انبیا و افراد صالح در قیامت، درباره جزئیات آن، نظرهای متفاوتی را مطرح می­کنند که می­توان آن را در سه مورد زیر خلاصه کرد:

۱. طلب‌کردن شفاعت از انبیا و صالحان، نه از خدا، حرام و از مصادیق شرک است.

۲. طلب‌کردن شفاعت از خدا با واسطه قراردادن انبیا و افراد صالحی که یا از دنیا رفته­اند یا غایب‌اند و حضور فیزیکی ندارند نیز بدعت، حرام و از مصادیق شرک است.

۳. طلب‌کردن شفاعت از خدا با واسطه قراردادن منزلت و حرمت بندگانش نزد او نیز از مصادیق شرک و حرام است.

ابن‌تیمیه استغاثه و طلب دعا از غیر خدا را از مصادیق شرک معرفی می­کند ‏(ابن‌تیمیه، بی‌تا: 1/ 22) و محمد بن‌عبدالوهاب نیز آن را شرک اکبر می‌داند و سبب گمراهی مردم برمی­شمرد ‏(ابن‌عبدالوهاب التمیمی، بی‌تا: 24). شفاعت نیز به عنوان فعل مخصوص خدا، فقط باید از خدا طلب شود؛ بنابراین طلب‌کردن شفاعت از غیر خدا را از مصادیق شرک دانسته­اند ‏(ابن‌حسن آل الشیخ، ۱۴۲۴: 192؛ ‫سبحانی، ۱۳۸۷: 163)، مگر آنکه خدا به فردی اذن داده باشد. در این صورت، می­توان او را واسطه قرار داد و شفاعت خدا را از طریق وی طلب کرد؛ البته به شرط اینکه زنده و حاضر باشد ‏(ابن‌تیمیه، بی‌تا: 1/23؛ ا‫بن‌حسن آل الشیخ، ۱۴۲۴: 470)؛ بنابراین شفاعت از نگاه سلفی‌های تکفیری بر دو نوع است: شفاعت باطل که از غیر خدا طلب می­شود و شفاعت صحیح که از خدا خواسته می­شود؛ زیرا فقط خدا بر آن قدرت دارد و خدا به سبب تکریم شفاعت‌کننده و اعلام رضایت خود از قول و عمل شفاعت‌شونده، به غیر خود اذن می­دهد ‏(ابن‌عبدالوهاب، ۱۴۲۰: 43).

سلفیان تکفیری معتقدند خواندن کسی که نمی­شنود و اجابت نمی­کند، شرک است. مرده­ها و کسانی که حضور ندارند، نه می­شنوند و نه اجابت می­کنند؛ بنابراین طلب‌کردن شفاعت از آنان سودی ندارد و شرک است ‏(ابن‌حسن آل الشیخ، ۱۴۱۱: 430؛ ‫همو، ۱۴۲۴: 161).

از نظر سلفیان تکفیری نباید منزلت، جایگاه و حرمت انبیا و صالحان را برای جلب شفاعت خدا واسطه قرار داد؛ زیرا این عمل را مصداق شرک به خدا می­دانند ‏(ابن‌تیمیه، بی‌تا: 1/24)؛ بنابراین سلفیان تکفیری معتقدند شفاعت فقط مخصوص خداوند است و در زمان حیات پیامبر(ص) می‌توان از او درخواست کرد که برای ما دعا کند؛ اما پس از رحلت آن حضرت، باید به واسطه ایمانمان به پیامبر و محبت و موالات به ایشان و تبعیت از سنت او، شفاعت خدا را طلب کنیم و از واسطه قرار دادنِ مقام و منزلت او نزد خدا خودداری کنیم ‏(ابن‌تیمیه، بی‌تا: 1/18 و 13؛ ‫الجریسی، ۱۴۲۰: 65). درنتیجه طلب شفاعت از پیامبر پس از وفات آن حضرت را بدعت و حرام می‌دانند و مرتکبان این عمل را مشرک می­شمرند ‏(ابن‌تیمیه، بی‌تا: 1، 12، 14 و 16؛ ‫الجریسی، ۱۴۲۰: 65، 69، 77، 78 و 79).

از آنجا که سلفیان تکفیری خود را از اهل سنت می­دانند، برای اثبات نادرستی اعتقاد آنان باید نظر مذاهب چهارگانه اهل سنت را در این باره بررسی کنیم. هدف این تحقیق، دستیابی به دیدگاه شافعی به عنوان یکی از  چهار مذهب فقهی اهل سنت درباره آموزه شفاعت است.

 مذهب شافعی یکی از چهار مذهب فقهی اهل سنت  است که ابوعبدالله، محمد بن‌ادریس معروف به امام شافعی آن را پایه­گذاری کرد. مادرش، فاطمه بنت‌عبدالله بن‌الحسن المثنّی بن‌الحسن[i]  بن‌علی‌ بن‌ابیطالب از قبیلة «ازد» است ‏(الجزری، ۱۴۱۰: 63؛ ‫سپهری، ۱۳۸۰: 23). وی در سال 150 هجری، سال مرگ ابوحنیفه، در شهر غزه به دنیا آمد. شافعی در سال 198 یا 199 به مصر رفت و در روز جمعه آخرین روز ماه رجب سال 204 در مصر درگذشت ‏(الجزری، ۱۴۱۰: 70) و در مقبره «قرافه الصغری» در عصر آن روز دفن شد ‏(سپهری، ۱۳۸۰: 24).

شافعی نزد استادان مطرح در مکه، مدینه، عراق و یمن شاگردی کرد و با نظر آنان آشنا شد. او تا مالک زنده بود، همراهش بود و پس از آن به عراق رفت و از محمدحسن شیبانی، شاگرد ابوحنیفه، فقه را به روش فقهای عراق فرا گرفت. او همچنین در یمن، حدیث و فقه را از استادان آنجا آموخت ‏(الجزری، ۱۴۱۰: 85؛ ‫سپهری، ۱۳۸۰: 25).

کتاب حجه یا زعفران، الرساله، جماع العلم، املاء الصغیر، الامالی الکبری، مختصر المُزنی، مختصر البُوَیطی، احکام القرآن، اختلاف الحدیث، ابطال الاستحسان از آثار مشهور او هستند ‏(الجزری، ۱۴۱۰: 145).

امروزه قسمتی از مردم افریقا و بیشتر مردم شام، عراق و مصر شافعی مذهب‌اند و بیشتر اهل تسنن ایران به‌ویژه مردم کردستان تابع مذهب شافعی‌اند ‏(سپهری، ۱۳۸۰: 29).

پرسش اصلی این تحقیق این است که «دیدگاه مذهب شافعی درباره آموزه شفاعت چیست؟» برای رسیدن به پاسخ این پرسش، پاسخ‌گفتن به پرسش‌های زیر لازم است:

۱. شفاعت از دیدگاه مذهب شافعی چه مفهومی دارد؟

۲. شفاعت‌کنندگان چه کسانی هستند و چه کسانی مورد شفاعت قرار می­گیرند؟

۳. آیا شفاعت فقط در قیامت واقع می­شود یا در برزخ هم امکان وقوع دارد؟

۴. آیا از دیدگاه مذهب شافعی طلب شفاعت از پیامبر(ص) بعد از وفات آن حضرت، از مصادیق شرک است؟

روش تحقیق در این مقاله در مقام گردآوری به روش اسنادی ـ کتابخانه­ای، با اعتماد به نرم‌افزار المکتبه الشامله و در مقام داوری نیز به روش توصیفی ـ تحلیلی است.

معنای شفاعت

شفاعت از ماده شفع، و در مقابل «وتر» به معنای ضمیمه‌شدن چیزی به مثل خود است ‏(راغب اصفهانی، ۱۴۱۲: 2/334). اعداد زوج را نیز «شفع» می­نامند، در مقابل «وتر» که فرد و واحد است ‏(ابن‌منظور، ۱۴۱۴: 8/183). پس اصل در این ماده، الحاق چیزی یا نیرویی به چیز دیگر است با هدف رسیدن به مقصود مورد نظر ‏(مصطفوی، ۱۳۶۸: 6/82).

بنابر آنچه گفته شد شفع و شفاعت،‌ هر دو مصدر و به معنای منضم‌کردن چیزی به چیزی هستند. درباره معنای شفاعت آمده است: «در حقیقت شخصى که متوسل به شفیع می­شود، نیروى خودش به‌تنهایى براى رسیدن به هدف کافى نیست؛ لذا نیروى خود را با نیروى شفیع گره مى‏زند و در نتیجه، آن را دوچندان نموده، به آنچه می­خواهد نائل مى‏شود، به طورى که اگر این کار را نمى‏کرد، و تنها نیروى خود را به کار مى‏زد، به مقصود خود نمى‏رسید» ‏(طباطبایی، ۱۴۱۷: 1/157؛ ‫موسوی همدانی، ۱۳۷۴: 1/239). با این بیان، تمام اسباب تکوینی و تشریعی که انسان را در رسیدن به مقصودش یاری می‌رسانند، شفیع او به شمار می­روند ‏(طباطبایی، ۱۴۱۷: 1/159؛ ‫موسوی همدانی، ۱۳۷۴: 1/241).

معنی اصطلاحی شفاعت با معنی لغوی آن مرتبط است و به معنای شفاعت پیامبر و اولیای خدا در قیامت برای ساقط‌کردن عقاب کسانی است که مستحق عذاب و عقوبت‌اند. البته شفاعت به صورت مجازی در معنای جلب منفعت نیز به کار می‌رود[ii] ‏(شریف مرتضی، ۱۴۰۵: 1/150).

شفاعت از دیدگاه مذهب شافعی

الف) تعریف شفاعت

در کتاب‌های فقهی مذهب شافعی، تعریف مشخصی از شفاعت نشده است، هرچند تعریف لغوی آن آمده است ‏(الأنصاری و السنیکی، بی‌تا: 2/363). شفاعت از نظر مذهب شافعی، مقام محمودی است که خدا برای اظهار بزرگی و شرافت مقام پیامبر اسلام(ص) در قیامت به او عطا کرده است[iii] ‏(همان: 2/264). این مقام، مختص به او و وسیله­ای برای تخفیف عذاب اهل کبائر از امت است[iv] ‏(همان: 4/252).

جلال‌الدین سیوطی از علمای شافعی، روایتی را از پیامبر اسلام(ص) نقل می­کند که شفاعت در روز قیامت را مختص افرادی از امت اسلام می­داند که مرتکب گناهان کبیره شده­اند:

شفاعت روز قیامت برای امت من برای کسی است که گناهان بزرگ را انجام داده، سپس فوت کرده، در حالی که در مدخل اول جهنم قرار دارند، چهره‌هایشان سیاه نمی‌شود و چشمانشان کبود نمی‌شود و دستانشان با غل و زنجیر بسته نمی‌شود و با شیاطین هم قرینه نمی‌شوند و تازیانه نمی‌خورند و به قسمت درک جهنم انداخته نمی‌شوند. کسانی هستند که یک ساعت در آنجا می‌مانند، سپس خارج می‌شوند. عده‌ای از آنان هستند که یک روز در آنجا می‌مانند؛ سپس خارج می‌شوند و کسانی هستند که یک ماه در آنجا می‌مانند؛ سپس خارج ‌می‌شوند و کسانی هستند که یک سال در آنجا می‌مانند؛ سپس خارج می‌شوند. بیشترین مدت زمان ماندن در آنجا همانند عمر دنیا می‌باشد؛ یعنی از روزی که خلق شد تا روزی که پایان پذیرفت، یعنی هفت هزار سال.[v] ‏(سیوطی، ۱۴۲۱: 2/82؛ ‫الحکیم الترمذی، بی‌تا: 2/36).

طبق این تعریف، شفاعت در روز قیامت فقط مخصوص پیامبر است؛ در حالی در دیگر متون این مذهب به شفاعت علما، شهدا، کعبه و دیگران نیز اشاره شده است که در ادامه مقاله خواهد آمد؛ بنابراین یا باید تعریف شفاعت را به گونه­ای توسعه داد که شامل تمام افراد گردد یا شفاعت دیگر شفیعان را باید زیرمجموعه شفاعت پیامبر و با واسطه شفاعت آن حضرت دانست یا اینکه شفاعت پیامبر اسلام را نوع خاصی از شفاعت دانست که از نظر کمی و کیفی با شفاعت دیگر شفیعان متفاوت است؛ همان‌طور که از آن با تعبیر الشفاعة العظمی نیز یاد شده است[vi] ‏(الدمیاطی، بی‌تا: 1/6).

ب) شفاعت‌کنندگان
1. پیامبر اسلام

 همان‌طور که در تعریف شفاعت گذشت، نخستین فردی که دارای مقام شفاعت است، شخص پیامبر اعظم است. در کتاب أسنی المطالب در این باره چنین آمده است:

و فرموده‌اش در مورد «مقام ستایش‌شده» مقام شفاعت است که اولین و آخرین‌ها او را به خاطر آن ستایش می‌کنند. مقام شفاعت به هنگام تعیین حکم در روز قیامت، و مختص به اوست. این مقام با توجه به وعده‌ خداوند متعال واجب الوقوع و برای نشان‌دادن بزرگی و عظمت منزلت او قرار داده شده است (الأنصاری و السنیکی، بی‌تا: 1/130).

2، 3 و 4. علما، شهدا و فرزند بی­گناه

بنابر متون فقهی این مذهب، فرزندی که گناهی ندارد، والدین خود را شفاعت می‌کند ‏(ابن‌ماجة، بی‌تا: 5/170، ح1676؛ ‫المتقی الهندی، ۱۴۰۵: 3/285؛ ‫أبویعلى التمیمی، ۱۴۰۴: 1/360، ح468)؛ زیرا وقتی گناهی نداشته باشد، بیشترین شباهت را به علما و شهدا پیدا می­کند و چون آنان دارای مقام شفاعت‌اند ‏(ابن‌ماجه، بی‌تا: 12/372، ح4304؛ ‫المتقی الهندی، ۱۴۰۵: 10/151، ح28770؛ ‫ السیوطی، بی‌تا: 10/311، ح9685) او نیز دارای این مقام خواهد بود؛ البته فرزندی که برایش عقیقه شده باشد[vii] ‏(الدمیاطی، بی‌تا: 2/128؛ البُجَیْرَمِیّ المصری، ۱۴۱۵: 2/556).

 5. شفاعت‌شدگان پیامبر

شافعیان معتقدند کسانی که مورد شفاعت پیامبر اسلام قرار گرفته­اند نیز به مقام شفاعت می­رسند و می­توانند از دیگران شفاعت کنند[viii]‏(السیوطی، ۱۴۲۱: 2/197؛ ‫همو، بی‌تا: 7/22، ح5708؛ ‫البغدادی الرزاز و جرار، ۱۴۲۲: 181).

6. کعبه

کعبه نیز برای مؤمنانی که در اطراف آن مدفون‌اند و برای گناهکارانی که برای زیارتش از اهل و دیار خود دور می­شوند و نیز آن گناهکارانی که بعد از حاجی‌شدن مرتکب گناه شده‌اند و بر گناهان کبیره اصرار ورزیده­اند، از خدا طلب شفاعت می­کند و خدا این مقام را به او اعطا می­کند. این مطلب در میراث مکتوب مذهب شافعی در قالب نقل یک روایت آمده است:

فرشته‌ای فرا می‌خواند ای کعبه‌ خدا حرکت کن. پس می‌گوید من حرکت نمی‌کنم تا زمانی که به خواسته‌ام برسم. فرشته از آسمان می‌گوید که خواسته‌ات را بگو. کعبه می‌گوید ای پروردگار همسایگان مؤمن من را که در پیرامون من دفن شده‌اند، شفاعت کن. پس ندایی می‌شنود که خواسته‌ات را محقق ساختم. گفت پس مردگان مکه همه سپیدروی و احرام‌بسته و گرد هم آمده پیرامون مکه لبیک می‌گویند؛ سپس فرشتگان می‌گویند ای کعبه خدا حرکت کن. می‌گوید حرکت نمی‌کنم تا زمانی که خواسته‌ام برآورده شود. پس فرشته‌ای از آسمان می‌گوید بگو تا خواسته‌ات برآورده شود؛ سپس کعبه می‌گوید ای پروردگار بندگان گناهکار که از هر راه دوری پراکنده و غبارآلود به اینجا آمده‌اند و خانواده و فرزندان و دوستان را ترک کرده‌اند و با شوق برای زیارت و گرویدن به اسلام و اطاعت خارج شدند تا اینکه مناسک خود را همان‌طور که امر کرده بودی، به‌جا آورند، پس از تو می‌خواهم تا مرا شفیع آنان قرار دهی و آنان را از وحشت بزرگ نجات دهی و آنان را پیرامون من گرد آوری. پس فرشته می‌گوید در میان آنان کسانی هستند که بعد از تو مرتکب گناه می‌شوند و بر گناهان بزرگ پافشاری می‌کنند تا جایی که آتش بر آنان واجب می‌شود. پس می‌گوید: ای پروردگار از تو برای گناهکارانی که گناهان بزرگ مرتکب شدند تا جایی که آتش بر آنان واجب شد، شفاعت می‌طلبم. پس پروردگار می‌گوید تو را شفیع آنان قرار دادم و خواسته تو را برآورده ساختم. سپس فرشته‌ای از آسمان می‌گوید هرکس کعبه خدا را زیارت کرد، از مردم دوری گزیند؛ پس دوری می‌گزینند و خداوند آنان را پیرامون بیت‌الحرام سپیدروی و امنیت‌یافته از آتش قرار می‌دهد؛ در حالی که طواف می‌کنند و لبیک می‌گویند[ix] ‏(الدمیاطی، بی‌تا: 2/276؛ ‫الثعلبی النیسابوری، ۱۴۲۲: 3/151).

7. تشییع‌کنندگان جنازه

از نظر مذهب شافعی مستحب است که تشییع‌کنندگان جلوتر از جنازه حرکت کنند نه پشت سر آن؛ زیرا معتقدند تشییع‌کننده شافع است و حق او آن است که مقدم بر جنازه باشد[x] ‏(الرملی، ۱۴۰۴الف‌: 8/138).

البته این احتمال وجود دارد که این حکم فقهی درباره پیامبر(ص) بوده باشد و عمومیت نداشته باشد؛ زیرا بر اساس برخی از روایات[xi] ‏(ابن‌حنبل، ۱۴۲۱: 4/307، ح2509، 2556 و 2379؛ ‫المتقی الهندی، ۱۴۰۵: 15/582، ح42272 و 42274؛ ‫القشیری النیسابوری، بی‌تا: 2/655، ح948؛ السیوطی، بی‌تا: 19/162، ح20467؛ ‫الحمیدی، ۱۴۲۳: 2/95، ح1202). تشییع‌کردن جنازه از اسباب جلب شفاعت خداوند است، نه اینکه تشییع‌کنندگان، از مقام شفاعت برخوردار شوند.

 

بنابراین شفاعتی که مقام محمود پیامبر(ص) در قیامت دانسته شده، شفاعتی خاص است که فقط مخصوص پیامبر اسلام(ص) است و در قیامت، انجام خواهد شد و افراد بیشتری از امت اسلامی را در بر خواهد گرفت؛ در صورتی که شفاعت دیگر شفیعان، این خصوصیات را ندارد و محدودتر است.

ج ) عوامل و علل جلب شفاعت

مذهب شافعی معتقد است برخی از امور، از اسباب شفاعت‌اند و موجب جلب شفاعت شافعین می­شوند. این امور عبارت‌اند از:

1. نماز بر میت 

از متون فقهی این مذهب به دست می­آید، نماز بر میت، در حکم شفاعت است[xii] ‏(الرملی، ۱۴۰۴الف‌: 15/93؛ همو، ۱۴۰۴ب‌: 21/86) و به همین دلیل، حضرت رسول(ص) بر کسانی که بدهی داشتند، نماز نمی­خواند، مگر آنکه کسی پرداخت بدهی او را بر عهده بگیرد و ضمانت کند[xiii] ‏(البخاری الجعفی، ۱۴۲۲: 8/339، ح2295؛ ‫ابن‌ماجة، بی‌تا: 7/242، ح2398)؛ زیرا نماز ایشان بر میت، در حکم شفاعت مقبول است و روح مؤمن به بدهی‌اش مرتبط است تا زمانی که بدهی از طرف کسی ادا شود.

2. صلوات بر پیامبر

بنابر متون فقهی شافعی، یکی دیگر از اسباب شفاعت، صلوات بر پیامبر(ص) است؛ زیرا اگر کسی یک بار بر پیامبر صلوات بفرستد، خدا ده بار بر او صلوات و رحمت می­فرستد و پیامبر نیز برای صاحب صلوات، دعا می­کند. این دعا به منزله شفاعت
است و در قبول سلام مسلمان و فرستادن ثواب برای او تجلی می‌یابد[xiv] ‏(السیوطی، ۱۴۲۱: 2/145؛ ‫القشیری النیسابوری، بی‌تا: 2/376، ح616)؛ البته در برخی از روایات مورد
استناد علمای شافعی، این قید نیز آورده شده که باید پس از صلوات بر پیامبر(ص)
از خداوند درخواست کند تا این صلوات را وسیله­ای برای جلب شفاعت آن حضرت قرار دهد:

پس همانا هر کس بر من یک بار درود بفرستد، خداوند به سبب آن، ده بار بر من درود می‌فرستد؛ سپس از خداوند بخواهید تا من را واسطه قرار دهد؛ پس همانا منزلتی در بهشت می‌باشد که میسر نمی‌شود، جز برای بنده‌ای از بندگان خدا. از خداوند می‌خواهم که او من باشم؛ پس هر کس من را واسطه قرار دهد و آن را بطلبد، شفاعت برای او میسر می‌شود[xv] ‏(الأنصاری، بی‌تا: 1/130؛ ‫القشیری النیسابوری، بی‌تا: 1/288، ح384).

3. زیارت قبر پیامبر

از نظر مذهب شافعی، یکی از اموری که به طور قطعی و وجوبی، شفاعت پیامبر را به دنبال دارد، زیارت قبر مطهر آن حضرت است. در واقع آنان معتقدند شفاعت پیامبر(ص) در حق زائران قبر مطهر آن حضرت، واجب است و شفاعت بقیه مسلمانان، جایز و ممکن است ‏(الدمیاطی بی‌تا: 2/313).

برخی از روایات مورد استناد شافعیان، این دو روایت زیر است:

قوله صلى الله علیه وسلم من زارنی بعد موتی فکأنما زارنی فی حیاتی. وقوله صلى الله علیه وسلم من زار قبری وجبت له شفاعتی: هرکس بعد از مرگم من را زیارت کند، انگار من را در زمان حیاتم زیارت کرده است و هر کس قبر من را زیارت کند، شفاعت من برای او واجب می‌شود ‏(المتقی الهندی، ۱۴۰۵: 15/651، ح42582؛ ‫الأصبحی، ۱۴۱۳: 3/448، ح947؛ السیوطی، بی‌تا: 20/348، ح22304).

البته وجوب این شفاعت را منوط به این شرط می­دانند که زائر هیچ حاجتی نداشته باشد و فقط به قصد زیارت آن حضرت آمده باشد. همچنین از برخی از روایات، وجوب شفاعت پیامبر(ص) در مورد زائران قبر مطهر ایشان به دست نمی­آید، بلکه آن حضرت خود را در شفاعت یا شهادت‌دادن به نفع شخص، مخیر قرار داده است:

 و روى البخاری من صلى علی عند قبری وکل الله بها ملکا یبلغنی و کفی أمر دنیاه وآخرته و کنت له شفیعا أو شهیدا یوم القیامة: بخاری روایت می‌کند: هر کس نزد قبر من بر من درود فرستد، خداوند به سبب آن فرشته‌ای را وکالت می‌دهد تا آن را به من ابلاغ کند. این برای دنیا و آخرتش کفایت می‌کند و شفیع و شهید برای او در روز قیامت می‌باشم ‏(به نقل از: الخطیب الشربینی، ۱۴۱۵: 2/283).

بنابراین زیارت قبر رسول خدا و درودفرستادن بر پیامبر(ص) در کنار قبر مطهر آن حضرت، به جهت طلب‌کردن شفاعت آن حضرت، نه تنها شرک نیست، بلکه یکی از اسباب قطعی جلب شفاعت آن حضرت نیز به حساب می­آید.

4. دعای بعد از اذان

از نظر فقه شافعی، مستحب است بعد از شنیدن صدای اذان، دعای مخصوصی را بر زبان جاری کرد. در بخشی از این دعا این‌گونه گفته می­شود: «خداوندا بر محمد درود فرست و مقام واسطه بین بنده و خداوند را به او عطا کن و ما را شامل شفاعت او در قیامت قرار بده». هر کس این دعا را بخواند شفاعت پیامبر برای او واجب و قطعی خواهد بود[xvi] ‏(ابن‌حجر الهیتمی، بی‌تا: 1/131؛ السیوطی، بی‌تا: 20/409، ح22481).

کتاب أسنی المطالب مطلب بالا را به روایتی از صحیح مسلم استناد می­دهد ‏(الأنصاری و السنیکی، بی‌تا: 1/130) و چنین می­نویسد:

 إذَا سَمِعْتُمْ الْمُؤَذِّنَ فَقُولُوا مِثْلَ مَا یقُولُ ثُمَّ صَلُّوا عَلَی فَإِنَّهُ مَنْ صَلَّى عَلَی صَلَاةً صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ بِهَا عَشْرًا ثُمَّ سَلُوا اللَّهَ لِی الْوَسِیلَةَ فَإِنَّهَا مَنْزِلَةٌ فِی الْجَنَّةِ لَا تَنْبَغِی إلَّا لِعَبْدٍ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ تَعَالَى وَأَرْجُو أَنْ أَکونَ أَنَا هُوَ فَمَنْ سَأَلَ لِی الْوَسِیلَةَ حَلَّتْ لَهُ الشَّفَاعَةُ: اگر صدای مؤذن را شنیدید پس همانند او تکرار کنید؛ سپس بر من درود فرستید؛ پس همانا هر کس بر من یک بار درود بفرستد، خداوند به سبب آن، ده بار بر من درود می‌فرستد؛ سپس از خداوند بخواهید تا من را واسطه قرار دهد. همانا منزلتی در بهشت می‌باشد که میسر نمی‌شود، جز برای بنده‌ای از بندگان خدا. از خداوند می‌خواهم که او من باشم. پس هر کس من را واسطه قرار دهد و آن را بطلبد، شفاعت برای او میسر می‌شود ‏(القشیری النیسابوری، بی‌تا: 1/288، ح384).

5. تکریم غریب­ها

از نظر مذهب شافعی، یکی از اسباب جلب شفاعت در قیامت، تکریم افراد غریب است[xvii] ‏(السیوطی، ۱۴۲۱: 2/34). آنان با استناد به روایتی از پیامبر اسلام(ص) معتقدند افراد غریب، در روز قیامت نزد خداوند از مقام شفاعت برخوردارند و می­توانند کسانی را که آنان را تکریم کرده‌اند، شفاعت کنند:

به بی‌کسان اکرام کنید. پس همانا نزد خدا در روز قیامت شفاعت دارند؛ همچنان که در روز قیامت ندا می‌دهد که اکنون بی‌کسان قیام کنند؛ پس قیام می‌کنند و به سوی خدا پیشی می‌گیرند. تکریم آنان، تکریم من، محبت به آنان، محبت به من است. پس هر کس به غریب و بی‌کسی در غربتش اکرام کند، بهشت بر او واجب می‌شود[xviii] ‏(‫المتقی الهندی، ۱۴۰۵: 6/494، ح16690؛ السیوطی، بی‌تا: 14/407، ح14604).

6. مردن در شهر مدینه

بر اساس میراث مکتوب مذهب شافعی، یکی از عوامل جلب شفاعت رسول خدا(ص) در قیامت، مردن در شهر مدینه است[xix] ‏(الأنصاری و السنیکی، بی‌تا: 3/104؛ ‫الترمذی، ۱۹۹۸: 6/206، ح3924).

د) شفاعت‌شوندگان

همان‌طور که در مطالب قبلی اشاره شد، شافعیان معتقدند شفاعت پیامبر در روز قیامت، در مورد افرادی از امت رسول خداست که مرتکب گناهان کبیره شده­اند و بدون آنکه توبه کنند، بر همان حال بمیرند (السیوطی، ۱۴۲۱: 2/82؛ ‫الحکیم الترمذی، بی‌تا: 2/36).

در جایی دیگر، شفاعت در مورد کسانی که دارای عذاب قبرند و نیز کسانی که مستحق خلود در عذاب‌اند، مطرح شده است:

فرموده‌اش (از جمله شفاعت‌های او شفاعتی است که شامل شخص فوت‌شده در مدینه منوره می‌شود...) و اینکه در کاستن از عذاب قبر شفاعت می‌کند بر اساس گزارش قبرین در صحیحین و غیر آن (گفتارش درباره کاستن از عذاب کسی که مستحق جاودان‌شدن در آتش می‌باشد...) و ابن‌دحیه آن را برای کاستن از عذاب ابی‌لهب در هر روز دوشنبه قرارداد به دلیل شادی‌اش به مناسبت ولادت پیامبر صلی الله علیه و سلم که بشارت آن را کنیزش به او داد و به همین دلیل او را آزاد کرد[xx] ‏(الأنصاری و السنیکی، بی‌تا: 3/104).

بنابراین آنچه قطعی است این است که از نگاه مذهب شافعی، شفاعت فقط در مورد گناهکاران انجام می­شود و موجب تخفیف یا اسقاط عذاب از آ­نان خواهد شد. هرچند برخی از گناهان مانند استفاده از تنباکو، مانع از شفاعت دانسته شده است[xxi] ‏(باعلوی، بی‌تا: 553).

البته در برخی از متونِ آنان از گروه­ها و افراد خاصی نیز نام برده شده که مورد شفاعت پیامبر قرار خواهند گرفت که عبارت‌اند از: پدر و مادر پیامبر، جناب ابوطالب، عموی پیامبر، برادر پیامبر در دوران جاهلی، اهل بیت و نزدیکان پیامبر: «قال رسول الله صلى الله علیه وسلّم: إذا کان یوم القیامة شفعت لأبی وأمی و عمی أبی طالب وأخ لی کان فی الجاهلیة... الدیلمی عن ابن‌عمر قال : قال رسول الله صلى الله علیه وسلّم: أول من أشفع له یوم القیامة أهل بیتی ثم الأقرب فالأقرب: اگر روز قیامت برپا بود، پدرم و مادرم و عمویم ابوطالب و برادرم در دوران جاهلی را شفاعت می‌کردم ... اولین کسانی که آنان را شفاعت می‌کنم، اهل بیت من هستند؛ سپس نزدیکان و پس از آن نزدیکان ‏(السیوطی، ۱۴۲۱: 2/197؛ ‫الإستانبولی الحنفی الخلوتی، بی‌تا: 4/270).

درباره ابولهب نیز آورده­اند چون او پس از به دنیا آمدن پیامبر، حالت سرور پیدا کرد و غلامش را به دلیل این خبر خوش، آزاد کرد، هر دوشنبه، مورد تخفیف واقع می‌شود[xxii] ‏(الأنصاری و السنیکی، بی‌تا: 3/104).

ه) محدوده زمانی شفاعت

شفاعت عظمی و مخصوص به پیامبر اسلام(ص)، فقط در قیامت انجام می­شود که عمومیت بیشتری دارد و تعداد بیشتری از امت اسلام را شامل می­شود ‏(الأنصاری و السنیکی، بی‌تا: 1/130)؛ اما شفاعت­ در عالم قبر و برزخ درباره تخفیف عذاب قبر، محدود است و شامل همه نمی­شود؛ برای مثال نوع دوم شفاعت در مورد ابولهب هر دوشنبه اعمال می­شود و از عذاب قبر او می­کاهد ‏(الأنصاری و السنیکی، بی‌تا: 3/104).

بنابراین هرچند مقصود از شفاعت، ایمنی از عذاب قیامت است، این درخواست شامل عذاب قبر نیز می­شود:

(وافسح له) بفتح السین أی وسع له (فی قبره) ... (ولقه برحمتک الامن
من عذابک) الشامل لما فی القبر ولما فی القیامة، وأعید بإطلاقه بعد تقییده
بما تقدم اهتماما بشأنه إذ هو المقصود من هذه الشفاعة: (پس او را گشایش
ده) یعنی وسعت ده (در قبرش)... (و با رحمتت امنیت از عذابت را به او عطا کن) به طور کامل هم در قبر و هم در قیامت. اینکه عذاب را در قسمت دوم دعا به صورت مطلق آورد برخلاف بخش قبلی دعا که مقید به قبر شده، به جهت اهتمام‌داشتن به مقصود اصلی شفاعت است ‏(الخطیب الشربینی، ۱۴۲۵: 1/190).

و) جواز طلب شفاعت از پیامبر(ص) بعد از وفات ایشان

از مطالبی که تا کنون مطرح شد، به دست می­آید که شافعیان شفاعت را جایز و ممکن و حتی در برخی از موارد با حصول اسباب و عوامل خاصی، واجب و حتمی می­دانند. درخواست شفاعت از صاحبان شفاعت نیز امری جایز و ممکن است؛ حتی اگر آنان در قید حیات نباشند. همان‌طور که در موضوع ندا و خواندن پیامبر به اسم آن حضرت، آورده­اند که نباید پس از وفات پیامبر نیز او را به اسم خواند، مگر آنکه دلالت بر تعظیم داشته باشد که یکی از این موارد درخواست شفاعت و توسل به ایشان است؛ زیرا برای تحریم صدازدن آن حضرت با نام، دو علت ذکر کرده­اند؛ اول آیه قرآن که می­فرماید: «رسول خدا را آن‌طور فرا نخوانید که همدیگر را در میان خود فرا می‌خوانید»[xxiii] و دوم آنکه این عمل با تعظیم و تکریم ایشان منافات دارد. هر دو علت در طلب شفاعت و توسل به پیامبر(ص) منتفی است[xxiv] ‏(الأنصاری و السنیکی، بی‌تا: 3/105). 

نووی یکی از علمای بزرگ مذهب شافعی، در ذکرهای نمازِ رفع حاجت به این ذکر اشاره می­کند و به توسل به پیامبر اسلام بعد از وفات آن حضرت، توجه می­دهد:

اللَّهُمَّ إنِّی أَسْأَلُک وَأَتَوَجَّهُ إلَیک بِنَبِیک مُحَمَّدٍ نَبِی الرَّحْمَةِ یا مُحَمَّدٌ أَتَوَجَّهُ بِک إلَى رَبِّی فِی حَاجَتِی إلَى آخِرِهِ: خداوندا از تو مسئلت دارم و به تو پناه می‌برم به واسطه پیامبرت محمد، پیامبر رحمت. ای محمد به واسطه‌ تو به خداوند خود پناه می‌برم در رفع حاجتم تا پایان ‏(الأنصاری و السنیکی، بی‌تا: 3/105؛ ‫الترمذی، ۱۹۹۸: 5/461، ح3578؛ ‫ابن‌حنبل، ۱۴۲۱: 28/478، ح17240؛ ‫الحاکم النیسابوری، ۱۴۱۱: 3/202، ح1128؛ ‫المتقی الهندی، ۱۴۰۵: 2/181، ح3640).

از نظر مذهب شافعی طلب شفاعت از پیامبر مانند طلب دعا از ایشان است؛ مانند کسی که به حضرت می‌گوید: از تو خواهانـم که همـراه شما در بهشت باشم. هدف وی آن است که پیامبر(ص) سـبب و شافـع وی در ورود به بهشت شود[xxv] ‏(السمهودی، ۱۴۱۹: 4/195).

نتیجه­گیری

بر اساس یافته­ها، در پاسخ به پرسش‌های این تحقیق می­توان گفت:

۱. «شفاعت» از نظر مذهب شافعی، مقام محمود پ‍یامبر در قیامت است که خداوند در روز قیامت برای اظهار بزرگی و شرافت مقام پیامبر، مقام و منزلت رسولش را وسیله­ای برای تخفیف عذاب اهل گناهان کبیرة امت قرار داده است.

۲. علاوه بر پیامبر اسلام، افراد دیگری مانند علما، شهدا، فرزند بی­گناه، کعبه، نیز مقام شفاعت دارند، با این تفاوت که شفاعت عظمی و مخصوص به پیامبر اسلام(ص) فقط در قیامت انجام می‌شود و عمومیت بیشتری دارد؛ اما شفاعت دیگران محدود است. نماز میت، صلوات بر پیامبر، تکریم افراد غریب، مردن در مدینه و زیارت قبر پیامبر، از اسباب شفاعت‌اند و موجب جلب شفاعت پیامبر خواهند شد تا جایی که زیارت قبر پیامبر، به طور وجوبی و حتمی، شفاعت پیامبر را به دنبال خواهد داشت.

۳. مرتکبان گناهان کبیره از امت اسلام، کسانی که دارای عذاب قبرند، کسانی که مسحق خلود در عذاب‌اند، شخص فوت‌شده در مدینه منوره، پدر و مادر پیامبر، جناب ابوطالب، عموی پیامبر، برادر پیامبر در دوران جاهلی، اهل بیت و نزدیکان پیامبر از جمله شفاعت‌شوندگان پیامبر(ص) دانسته شده­اند.

۴. در دیدگاه این مذهب، شفاعتِ عظمی و مخصوص به پیامبر اسلام(ص)، فقط در قیامت انجام می­شود که عمومیت بیشتری دارد و تعداد بیشتری از امت اسلام را شامل می­شود؛ اما شفاعتِ­ در عالم قبر و برزخ نسبت به تخفیف عذاب قبر، محدود است و شامل همه نمی­شود.

۵. جایزبودن شفاعت از سوی پیامبر، درخواست شفاعت از آن حضرت را نیز جایز می­سازد و از نظر مذهب شافعی، در این مورد تفاوتی میان زمان حیات و ممات وجود ندارد؛ بنابراین برخلاف نظر سلفی­های تکفیری، توسل به پیامبر اسلام(ص) و طلب شفاعت از آن حضرت پس از وفات، از سوی شافعی هیچ منعی نداشته و موجب شرک و کفر نخواهد شد. حتی تصریح می­کنند که «این عمل در میان انبیا، مرسلین، سیره سلف صالح، علما و عموم مسلمانان معروف است و هیچ‌یک از پیروان ادیان و در هیچ زمانی آن را انکار نکرده‌اند تا اینکه ابن‌تیمیه آمد و در این باره حرفی زد که مسئله را برای افراد دارای اعتقاد ضعیف مشتبه کرد و بدعتی گذاشت که کسی در قرون قبل از او نگذاشته بود[xxvi] ‏(السبکی، ۱۴۱۹: 9/3).

پیشنهاد می­شود آموزه شفاعت در دیگر مذاهب اهل سنت نیز بررسی شود تا نادرستی دیدگاه سلفیان تکفیری بیش از پیش روشن گردد.

پی­نوشت­ها



[i]. در مقدمه کتاب «الام» پسر امام حسین معرفی شده است؛ در حالی که امام حسن پدر حسن مثنی است و امام حسین پسری به نام حسن نداشته است. پسران امام حسین عبارت بودند از: علی‌اکبر، علی‌اصغر، جعفر، عبدالله و عمر (ر.ک: خواندمیر، حبیب السیر، ج2، ص61، به نقل از: شیخ مفید).

[ii] . و حقیقة الشفاعة و فائدتها: طلب إسقاط العقاب عن مستحقه، و انما یستعمل فی طلب إیصال المنافع مجازا و توسعا، و لا خلاف فی أن طلب إسقاط الضرر و العقاب یکون شفاعة علی الحقیقة.

[iii] . وَقَوْلُهُ مَقَامًا مَحْمُودًا هُوَ الْمَقَامُ الَّذِی یحْمَدُهُ فِیهِ الْأَوَّلُونَ وَالْآخَرُونَ وَهُوَ مَقَامُ الشَّفَاعَةِ فِی فَصْلِ الْقَضَاءِ یوْمَ الْقِیامَةِ وَهِی الشَّفَاعَةُ الْمُخْتَصَّةُ بِهِ وَالْحِکمَةُ فِی سُؤَالِ ذَلِک لَهُ مَعَ کوْنِهِ وَاجِبَ الْوُقُوعِ بِوَعْدِ اللَّهِ تَعَالَی إظْهَارُ شَرَفِهِ وَعِظَمُ مَنْزِلَتِهِ.

[iv] . (قَوْلُهُ وَمِنْ شَفَاعَاتِهِ أَنْ یشْفَعَ لِمَنْ مَاتَ بِالْمَدِینَةِ إلَخْ) وَأَنْ یشْفَعَ فِی التَّخْفِیفِ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ لِخَبَرِ الْقَبْرَینِ فِی الصَّحِیحَینِ وَغَیرِهِمَا(قَوْلُهُ وَمِنْهَا تَخْفِیفُ الْعَذَابِ عَمَّنْ اسْتَحَقَّ الْخُلُودَ فِی النَّارِ إلَخْ) وَجَعَلَ ابن‌دِحْیةَ مِنْهُ التَّخْفِیفَ عَنْ أَبِی لَهَبٍ فِی کلِّ یوْمِ اثْنَینِ لِسُرُورِهِ بِوِلَادَةِ النَّبِی صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ وَإِعْتَاقِهِ ثُوَیبَةَ حِینَ بَشَّرَتْهُ.

[v] . قال الحکیم الترمذی فی نوادر الأصول: حدثنا صالح بن‌أحمد بن‌أبی‌محمد حدثنا یعلی بن‌هلال عن لیث عن مجاهد عن أبی‌هریرة رضی الله قال: قال رسول الله صلی الله علیه وسلّم: «إنما الشفاعة یوم القیامة لمن عمل الکبائر من أمتی، ثم ماتوا علیها وهم فی الباب الأول من جهنم لا تسودّ وجوههم ولا تزرق عیونهم ولا یغلون بالأغلال ولا یقرنون مع الشیاطین ولا یضربون بالمقامع ولا یطرحون فی الادراک من یمکث فیها ساعة ثم یخرج، ومنهم من یمکث فیها یوماً ثم یخرج، ومنهم من یمکث فیها شهراً ثم یخرج، ومنهم من یمکث فیها سنة ثم یخرج، وأطولهم مکثاً فیها مثل الدنیا منذ یوم خلقت إلی یوم أفنیت وذلک سبعة آلاف سنة».

[vi]. و قوله المقام المحمود، هو مقام الشفاعة العظمی فی فصل القضاء یحمده فیه الأولون والآخرون.

[vii]. وقد ورد أن الولد یشفع لأبویه ویوجه بأنه لما لم یکن علیه ذنب أشبه العلماء والشهداء فإن لهم حظا فی الشفاعة فلیکن هذا أولی لکن صح کل غلام مرتهن بعقیقته.

[viii]. إنی لأشفع فأشفع حتی أن من أشفع له فیشفع حتی أن إبلیس لیتطاول طمعاً فی الشفاعة.

[ix]. و ینادی ملک یا کعبة الله سیری فتقول لست بسائرة حتی أعطی سؤلی، فینادی ملک من جو السماء سلی. فتقول الکعبة یا رب شفعنی فی جیرانی الذین دفنوا حولی من المؤمنین. فتسمع النداء قد أعطیتک سؤلک.  قال فتحشر موتی مکة بیض الوجوه کلهم محرمین مجتمعین حول الکعبة یلبون. ثم تقول الملائکة سیری یا کعبة الله. فتقول لست بسائرة حتی أعطی سؤلی. فینادی ملک من جو السماء سلی تعطی. فتقول الکعبة یا رب عبادک المذنبون الذی وفدوا إلی من کل فج عمیق شعثا غبرا ترکوا الأهل والأولاد والأحباب وخرجوا شوقا إلی زائرین مسلمین طائعین حتی قضوا مناسکهم کما أمرتهم فأسألک أن تشفعنی فیهم وتؤمنهم من الفزع الأکبر وتجمعهم حولی. فینادی الملک فإن فیهم من ارتکب الذنوب بعدک وأصر علی الکبائر حتی وجبت له النار. فتقول یا رب أسألک الشفاعة فی المذنبین الذین ارتکبوا الذنوب العظام والأوزار حتی وجبت لهم النار. فیقول الله تعالی قد شفعتک فیهم وأعطیتک سؤلک. فینادی ملک من جو السماء ألا من زار کعبة الله فلیعتزل عن الناس فیعتزلون فیجعلهم الله تعالی حول البیت الحرام بیض الوجوه آمنین من النار یطوفون ویلبون.

[x]. وَ یسَنُّ کوْنُهُ (أَمَامَهَا) لِلِاتِّبَاعِ؛ وَ لِأَنَّهُ شَافِعٌ وَ حَقُّ الشَّافِعِ التَّقَدُّمُ، وَ أَمَّا خَبَرُ{امْشُوا خَلْفَ الْجِنَازَةِ}فَضَعِیفٌ.

[xi]. ما من رجل مسلم یموت فیقوم علی جنازته أربعون رجلاً لا یشرکون بالله شیئًا إلا شفعهم الله فیه.

[xii]. وَ امْتِنَاعُهُ مِنْ الصَّلَاةِ عَلَیهِ؛ لِأَنَّهَا شَفَاعَةٌ وَشَفَاعَتُهُ مَقْبُولَةٌ، وَنَفْسُ الْمُؤْمِنِ مُعَلَّقَةٌ بِدَینِهِ حَتَّى یقْضَى عَنْهُ.

[xiii]. أَنَّهُ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ أُتِی بِجِنَازَةٍ، فَقَالَ : هَلْ تَرَک شَیئًا ؟ قَالُوا لَا، قَالَ : هَلْ عَلَیهِ دَینٌ ؟ قَالُوا : ثَلَاثَةُ دَنَانِیرَ، قَالَ : صَلُّوا عَلَى صَاحِبِکمْ ؛ قَالَ أَبُو قَتَادَةَ : صَلِّ عَلَیهِ یا رَسُولَ اللَّهِ وَعَلَی دَینُهُ، فَصَلَّى عَلَیهِ.

[xiv] . لقوله صلى الله علیه وسلّم : (من صلى علی واحدة صلى الله علیه عشراً ) والصلاة من الله الرحمة، ففوض الله أمر هذه الرحمة إلى النبی صلى الله علیه وآله وسلم لیدعو بها للمسلم فتحصل إجابته قطعاً، فتکون الرحمة الحاصلة للمسلم إنما هی ببرکة دعاء النبی صلى الله تعالى علیه وآله وسلم له وسلامه علیه، وینزل ذلک منزلة الشفاعة فی قبول سلام المسلم والإثابة علیه.

[xv] . ...فَإِنَّهُ مَنْ صَلَّى عَلَی صَلَاةً صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ بِهَا عَشْرًا ثُمَّ سَلُوا اللَّهَ لِی الْوَسِیلَةَ فَإِنَّهَا مَنْزِلَةٌ فِی الْجَنَّةِ لَا تَنْبَغِی إلَّا لِعَبْدٍ مِنْ عِبَادِ اللَّهِ تَعَالَى وَأَرْجُو أَنْ أَکونَ أَنَا هُوَ فَمَنْ سَأَلَ لِی الْوَسِیلَةَ حَلَّتْ لَهُ الشَّفَاعَةُ.

[xvi] . وَخَبَرُ الطَّبَرَانِی بِسَنَدٍ فیه لِینٌ من سمع النِّدَاءَ فقال أَشْهَدُ أَنْ لَا إلَهَ إلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیک له وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ اللَّهُمَّ صَلِّ على مُحَمَّدٍ وَبَلِّغْهُ دَرَجَةَ الْوَسِیلَةِ عِنْدَک وَاجْعَلْنَا فی شَفَاعَتِهِ یوم الْقِیامَةِ وَجَبَتْ له الشَّفَاعَةُ

[xvii]. وعن النبی صلی الله علیه وسلّم قال: أکرموا الغرباء فإن لهم عند الله شفاعة یوم القیامة ألا وأنه ینادی یوم القیامة ألا لیقم الغرباء فیقومون یستبقون إلی الله ألا من أکرمهم فقد أکرمنی ومن أحبهم فقد أحبنی ومن أکرم غریباً فی غربته وجبت له الجنة.

[xviii] . وعن النبی صلى الله علیه وسلّم قال: أکرموا الغرباء فإن لهم عند الله شفاعة یوم القیامة ألا وأنه ینادی یوم القیامة ألا لیقم الغرباء فیقومون یستبقون إلى الله ألا من أکرمهم فقد أکرمنی ومن أحبهم فقد أحبنی ومن أکرم غریباً فی غربته وجبت له الجنة.

[xix] . (قَوْلُهُ وَ مِنْ شَفَاعَاتِهِ أَنْ یشْفَعَ لِمَنْ مَاتَ بِالْمَدِینَةِ إلَخْ) وَ أَنْ یشْفَعَ فِی التَّخْفِیفِ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ لِخَبَرِ الْقَبْرَینِ فِی الصَّحِیحَینِ وَغَیرِهِمَا(قَوْلُهُ وَمِنْهَا تَخْفِیفُ الْعَذَابِ عَمَّنْ اسْتَحَقَّ الْخُلُودَ فِی النَّارِ إلَخْ ) وَجَعَلَ ابن‌دِحْیةَ مِنْهُ التَّخْفِیفَ عَنْ أَبِی لَهَبٍ فِی کلِّ یوْمِ اثْنَینِ لِسُرُورِهِ بِوِلَادَةِ النَّبِی صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ وَإِعْتَاقِهِ ثُوَیبَةَ حِینَ بَشَّرَتْهُ

[xx] . (قَوْلُهُ وَ مِنْ شَفَاعَاتِهِ أَنْ یشْفَعَ لِمَنْ مَاتَ بِالْمَدِینَةِ إلَخْ) وَ أَنْ یشْفَعَ فِی التَّخْفِیفِ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ لِخَبَرِ الْقَبْرَینِ فِی الصَّحِیحَینِ وَغَیرِهِمَا (قَوْلُهُ وَمِنْهَا تَخْفِیفُ الْعَذَابِ عَمَّنْ اسْتَحَقَّ الْخُلُودَ فِی النَّارِ إلَخْ ) وَجَعَلَ ابن‌دِحْیةَ مِنْهُ التَّخْفِیفَ عَنْ أَبِی لَهَبٍ فِی کلِّ یوْمِ اثْنَینِ لِسُرُورِهِ بِوِلَادَةِ النَّبِی صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ وَإِعْتَاقِهِ ثُوَیبَةَ حِینَ بَشَّرَتْهُ.

[xxi] . و قال له: إن شفاعة الأولیاء ممنوعة فی شرب التنباک.

[xxii] . وَجَعَلَ ابن‌دِحْیةَ مِنْهُ التَّخْفِیفَ عَنْ أَبِی لَهَبٍ فِی کلِّ یوْمِ اثْنَینِ لِسُرُورِهِ بِوِلَادَةِ النَّبِی صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ وَإِعْتَاقِهِ ثُوَیبَةَ حِینَ بَشَّرَتْهُ

[xxiii] . نور: 63.

[xxiv] . ( قَوْلُهُ وَنِدَاءٌ بِاسْمِهِ ) شَمِلَ نِدَاؤُهُ بِهِ بَعْدَ وَفَاتِهِ، أَمَّا لَوْ قَالَ یا مُحَمَّدُ الشَّفَاعَةُ أَوْ الْوَسِیلَةُ أَوْ نَحْوُهَا مِمَّا یقْتَضِی تَعْظِیمَهُ فَلَا یحْرُمُ کمَا یقْتَضِیهِ التَّعْلِیلُ فَإِنَّهُمْ عَلَّلُوا تَحْرِیمَ نِدَائِهِ الْمَذْکورِ بِقَوْلِهِ تَعَالَى { لَا تَجْعَلُوا دُعَاءَ الرَّسُولِ بَینَکمْ کدُعَاءِ بَعْضِکمْ بَعْضًا } وَبِمَا فِیهِ مِنْ تَرْک تَعْظِیمِهِ وَکلٌّ مِنْ الْعِلَّتَینِ مُنْتَفٍ فِی مَسْأَلَتِنَا وَالْقَاعِدَةُ أَنَّ الْحُکمَ یدُورُ مَعَ عِلَّتِهِ وُجُودًا وَعَدَمًا وَقَوْلُهُ الْمَذْکورُ یقْتَضِی زِیادَةَ تَعْظِیمِهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَسَلَّمَ

[xxv] . وقد یکون التوسل به صلى الله تعالى علیه وسلم بطلب ذلک الأمر منه، بمعنى أنه صلى الله تعالى علیه وسلم قادر على التسبب فیه بسؤاله وشفاعته إلى ربه فیعود إلى طلب دعائه وإن اختلفت العبارة. ومنه قول القائل له: أسألک مرافقتک فی الجنة الحدیث، ولا یقصد به إلا کونه صلى الله تعالى علیه وسلم سببا وشافعا.

[xxvi] . إعلم: أنه یجوز ویحسن التوسل، والاستغاثة، والتشفع بالنبی صلى الله علیه وآله وسلم إلى ربه سبحانه وتعالى. وجواز ذلک وحسنه من الأمور المعلومة لکل ذی دین، المعروفة من فعل الأنبیاء والمرسلین، وسیر السلف الصالحین، والعلماء والعوام من المسلمین. ولم ینکر أحد ذلک من أهل الأدیان، ولا سمع به فی زمن من الأزمان، حتى جاء ابن‌تیمیة، فتکلم فی ذلک بکلام یلبس فیه على الضعفاء الأغمار، وابتدع ما لم یسبق إلیه فی سائر الأعصار.

 

منابع

ابن‌حسن آل الشیخ، عبدالرحمن (۱۴۱۱ق)، فتح المجید فی شرح کتاب التوحید، عربستان ـ ریاض: ادارة العامة للطبع و الترجمة.

‏‫ابن‌تیمیه، احمد بن‌عبدالحلیم (بی‌تا)، مجموعة الرسائل والمسائل لابن‌تیمیة، [بی‌جا]: لجنة التراث العربی.

‏‫ابن‌حجر الهیتمی، أحمد بن‌محمد بن‌علی (بی‌تا)، الفتاوى الفقهیة الکبرى، [بی‌جا]: المکتبة الإسلامیة.

‏‫ابن‌حسن آل الشیخ، عبدالرحمن (۱۴۲۴ق)، قرة عیون الموحدین فی تحقیق دعوة الانبیاء و المرسلین، بیروت: دار ابن‌حزم.

‏‫ابن‌حنبل، احمد بن‌محمد (۱۴۲۱ق)، مسند الإمام أحمد بن‌حنبل، [بی‌جا]: مؤسسة الرسالة.

‏‫ابن‌عبدالوهاب، محمد (۱۴۲۰ق)، الأصول الثلاثة وأدلتها، ویلیها: شروط الصلاة وواجباتها وأرکانها، والقواعد الأربع، عربستان - جدة: وزارة الأوقاف السعودیة.

‏‫ابن‌عبدالوهاب، محمد (بی‌تا)، التوحید الذی هو حق الله علی العبید، [بی‌جا]: [بی‌نا].

‏‫ابن‌ماجة القزوینی، أبوعبدالله محمد بن‌یزید (بی‌تا)، سنن ابن‌ماجه، [بی‌جا]: دار إحیاء الکتب العربیة.

‏‫ابن‌منظور، محمد بن‌مکرم (۱۴۱۴ق)، لسان العرب، ۱۵ج، بیروت: دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع - دار صادر، چ۳.

‏‫الإستانبولی الحنفی الخلوتی، إسماعیل حقی بن‌مصطفى (بی‌تا)، تفسیر روح البیان، [بی‌جا]: دار إحیاء التراث العربى.

‏‫الأصبحی، مالک بن‌أنس أبوعبدالله (۱۴۱۳ق)، موطأ الإمام مالک، دمشق: دار القلم.

‏‫الأنصاری، زکریا بن‌محمد بن‌زکریا و زین‌الدین أبویحیى السنیکی (بی‌تا)، أسنى المطالب شرح روض الطالب، [بی‌جا]: دار الکتاب الاسلامیه.

‏‫البخاری الجعفی، محمد بن‌إسماعیل أبوعبدالله (۱۴۲۲ق)، صحیح البخاری، [بی‌جا]: دار طوق النجاة.

‏‫الترمذی، محمد بن‌عیسى (۱۹۹۸ق)، الجامع الکبیر - سنن الترمذی، بیروت: دار الغرب الإسلامی.

‏‫التمیمی الموصلی، أبویعلى أحمد بن‌علی بن‌المثُنى بن‌یحیى بن‌عیسى بن‌هلال (۱۴۰۴ق)، مسند أبی یعلى، دمشق: دار المأمون للتراث.

‏‫الثعلبی النیسابوری، أبوإسحاق أحمد بن‌محمد بن‌إبراهیم (۱۴۲۲ق)، الکشف والبیان (تفسیر الثعلبی)، بیروت: دار إحیاء التراث العربی.

‏‫الجریسی، خالد بن‌عبدالرحمن (۱۴۲۰ق)، سلسلة فتاوی علماء البلد الحرام، موسسة الجریسی.

‏‫الجزری، ابن‌اثیر (۱۴۱۰ق)، مناقب الإمام الشافعی، عربستان - جدة: دار القبلة للثقافة الاسلامیة.

‏‫الحاکم النیسابوری، محمد بن‌عبدالله (۱۴۱۱ق)، المستدرک على الصحیحین للحاکم، بیروت: دار الکتب العلمیة.

‏‫الحکیم الترمذی، محمد بن‌علی بن‌الحسن بن‌بشر (بی‌تا)، نوادر الأصول فی أحادیث الرسول صلى الله علیه وسلم، بیروت: دار الجیل.

‏‫الحمیدی، محمد بن‌فتوح (۱۴۲۳ق)، الجمع بین الصحیحین البخاری ومسلم، بیروت: دار ابن‌حزم.

‏‫الخطیب الشربینی الشافعی، شمس‌الدین محمد بن‌أحمد (۱۴۱۵ق)، مغنی المحتاج إلى معرفة معانی ألفاظ المنهاج، [بی‌جا]: دار الکتب العلمیة.

‏‫الخطیب الشربینی، شمس‌الدین محمد بن‌أحمد (۱۴۲۵ق)، الإقناع فی حل ألفاظ أبى شجاع - موسى الحجاوی، بیروت: دار الکتب العلمیه.

‏‫الدمیاطی، أبی‌بکر ابن‌السید محمد شطا (بی‌تا)، حاشیة إعانة الطالبین على حل ألفاظ فتح المعین لشرح قرة العین بمهمات الدین، بیروت: دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع.

‏‫الرزاز، أبوجعفر البغدادی محمد بن‌عمرو بن‌البختری بن‌مدرک بن‌سلیمان و نبیل سعد‌الدین جرار (۱۴۲۲ق)، مجموع فیه مصنفات أبی‌جعفر ابن‌البختری، لبنان: دار البشائر الاسلامیة.

الرملی، شمس‌الدین محمد بن أبی‌العباس أحمد بن‌حمزة (۱۴۰۴الف‌)، نهایة المحتاج إلى شرح المنهاج. بیروت: دار الفکر.

‏‫السبکی، تقی‌الدین (۱۴۱۹ق)، شفاء السقام فی زیارة خیر الأنام صلى الله علیه وآله، [بی‌جا]: [بی‌نا].

‏‫السمهودی، علی بن‌عبدالله بن‌أحمد الحسنی الشافعی (۱۴۱۹ق)، وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى، بیروت: دار الکتب العلمیة.

‏‫السیوطی، جلال‌الدین عبدالرحمن بن‌أبی بکر (۱۴۲۱ق)، الحاوی للفتاوی فی الفقه وعلوم التفسیر والحدیث والأصول والنحو والإعراب وسائر الفنون، بیروت: دار الکتب العلمیه.

‏‫القشیری النیسابوری، مسلم بن‌الحجاج أبوالحسین (بی‌تا)، صحیح مسلم، بیروت: دار إحیاء التراث العربی.

‏‫المتقی الهندی، علاء‌الدین علی بن‌حسام‌الدین (۱۴۰۵ق)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، [بی‌جا]: مؤسسة الرسالة.

‏‫ایجی، قاضی عضدالدین عبدالرحمن بن‌احمد (بی‌تا)، المواقف فی علم الکلام، بیروت: عالم الکتب.

‏‫باعلوی، عبدالرحمن (بی‌تا)، بغیة المسترشدین فی تلخیص فتاوى بعض الأئمة من العلماء المتأخرین، [بی‌جا]: دار الفکر.

البُجَیرَمِی المصری الشافعی، سلیمان ‏‫بن محمد بن‌عمر، سلیمان (۱۴۱۵ق)، تحفة الحبیب على شرح الخطیب، بیروت: دار الفکر.

‏‫جرجانی، سیدشریف علی بن‌محمد (۱۳۲۵)، شرح المواقف‌، قم: الشریف الرضی.

‏‫راغب اصفهانی، حسین بن‌محمد (۱۴۱۲ق)، مفردات ألفاظ القرآن، ۱ج، بیروت - دمشق: الدار الشامیة، چ۱.

‏‫سبحانی، جعفر (۱۳۸۷)، راهنمای حقیقت، تهران: مشعر.

‏‫سپهری، فریدون (۱۳۸۰)، پژوهشی درباره امامان اهل سنت، کردستان: ایران.

السیوطی، ‏‫جلال‌الدین عبدالرحمن بن‌أبی بکر (بی‌تا)، جامع الأحادیث، [بی‌جا]: [بی‌نا].

‏‫شریف مرتضی (علم الهدی)، علی بن‌حسین (۱۴۰۵ق)، رسائل الشریف المرتضى‏، ۴ج، قم: دار القرآن الکریم، چ۱‏.

‏‫طباطبایی، سیدمحمد حسین (۱۴۱۷ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، ۲۰ج، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، چ۵.

‏‫طبرسی، فضل بن‌حسن (۱۳۷۲)، مجمع البیان فى تفسیر القرآن، تهران: انتشارات ناصر خسرو، چ۳.

‏‫مترجمان (۱۳۶۰)، ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران: انتشارات فراهانی.

‏‫مصطفوی، حسن (۱۳۶۸)، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ۱۴ج، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چ۱.

‏‫موسوی همدانی، سیدمحمدباقر (۱۳۷۴)، ترجمه تفسیر المیزان، قم: دفتر انتشارات اسلامى جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.